گنجور

 
میلی

ای دل اندر آتش غم، آه دردآلود چیست

گرنه در سوز محبت ناتمامی، دود چیست

قصد یار از کشتنم نومیدی عشّاق بود

ورنه از خونریز چون من نا کسی، مقصود چیست

باز امشب گر نبودی شمع بزم‌افروز غیر

روی گلگون، زلف درهم، چشم خواب‌آلود چیست

کینه‌جویان را گر امشب رخصت قتلم نداد

منفعل امروز یار و مدعی خشنود چیست

گر نمی‌ترسد که این ویرانه افتد بر سرش

بی‌قراریهای دل از جسم غم فرسود چیست

بر مراد دل بیا میلی که ترک جان کنیم

یار چون نابود ما خواهد، خیال بود چیست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
امیر شاهی

گر نمی‌سوزد دلم، این آه دردآلود چیست؟

آتشی گر نیست در کاشانه، چندین دود چیست؟

عاقبت چون روی در نابود دارد بود ما

این همه اندیشه بود و غم نابود چیست؟

ناوک آن غمزه هر کس راست، ما را هم رسد

[...]

شاهدی

دلبرا در کشتن ما خود بگویی سود چیست

ور نخواهی کشتن از جور و ستم مقصود چیست

کس نمیپرسد ز احوال درون درد من

هم نمیپرسد یکی کین آه درد آلود چیست

زاهدا تا چند بر افعال ما منکر شوی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه