باز دل چشم هوس در پی داغی دارد
باز پروانه ما رو به چراغی دارد
میرود بیسر و پا، سر به هوا، ناپروا
باز شوریدهدل، آشفته دماغی دارد
عمرها پای طلب داشت به دامان شکیب
باز افتاده به راهیّ و سراغی دارد
شب ز سودای تو با داغ جنون دلگیرم
که درین خانه تاریک، چراغی دارد؟
هر که گردیده به طرف سر کویی خرسند
نه سر سروو نه اندیشه باغی دارد
داده میلی ز جنون دامن ناموس ز دست
زده بر عالم عرفان و فراغی دارد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از احساس دلباختگی و اشتیاق به معشوق سخن میگوید. او به شوق و هوس خود اشاره میکند که برای دستیابی به محبوب، حتی سر به هوا و بیپروا میرود. در اوج جنون و سودا، شاعر افسرده و دلگیر از بیخبری شبزندهداری میگوید. او به سرانجامی نرسیدن و همیشگی بودن تلاشها اشاره میکند و در نهایت، از رهایی از قید و بندهای عرفان و دنیا صحبت میکند که به جنون و بیتابی منجر شده است.
هوش مصنوعی: دل دوباره به دنبال شوق و حسرتی است و پروانه دوباره به چراغی جذب شده است.
هوش مصنوعی: او بیتوجه و بیجا و مکان میرود، با حالی شاد و بیپروا. دلش پر از شور و التهاب است و در ذهنش آشفتگی برقرار است.
هوش مصنوعی: زندگیها در جستجوی خواستهها و آرزوها صرف شده است، اما اکنون به دامان صبر رسیده و در مسیر و نشانهای توجه کرده است.
هوش مصنوعی: در شب، به خاطر عشق و آرزوی تو دلم پر از ناراحتی و جنون است. در این خانه تاریک که هیچ نوری وجود ندارد، آیا واقعا چراغی وجود دارد؟
هوش مصنوعی: هر کسی که به سوی کوی محبوبش رفته و از آن خوشنود است، نه به زیباییهای درخت سرو فکر میکند و نه به دلانگیزیهای باغ.
هوش مصنوعی: این بیت اشاره دارد به حالی از عشق و دیوانگی که فردی به خاطر آن، دامن ناموس را رها کرده و به عالم عرفان و آرامش دست یافته است. به عبارتی، او از قید و بندهای دنیوی آزاد شده و به سادگی و فراغت ذهن رسیده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
لاله از آتش سودای تو داغی دارد
غنچه از بوی خوشت تازه دماغی دارد
گلشن چشم من از خون جگر گلزارست
قامت سرو تو گر میل به باغی دارد
راه دل گر چو شب زلف تو باشد تاریک
[...]
هر دلی در دو جهان چشم و چراغی دارد
دل ما در دو جهان بی تو فراغی دارد
هیچ جانیست که بوی تو بدانجا نرسد
بشنود نکهت آن هر که دماغی دارد
این همه قصه «احییت لکی اعراف » چیست؟
[...]
هر کسی موسم گل گوشه باغی دارد
ساکن کوی تو از روضه فراغی دارد
من در این کوی خوشم، گرچه به جنت رضوان
مجلس خرم و آراسته باغی دارد
لاله بین چاک زده پیرهن خون آلود
[...]
گرچه دل ز آتش هجران تو داغی دارد
باز حال رخت از لاله فراغی دارد
همه شب شمع رخت روشنی دیده ماست
ای خوش آن کس که چنین چشم و چراغی دارد
ما و کوی تو و صوفی و بهشت و رضوان
[...]
هر طرف از تو دل سوخته داغی دارد
چشم بد دور، چه آراسته باغی دارد
تا دگر از که فریبی ز جنون خورده که باز
دل بر هم زده، آشفته دماغی دارد
اضطراب طلب از بس که غلو کرد به دل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.