آن جفا پیشه که آیین وفا نشناسد
تا به سویم نگرد، کاش مرا نشناسد
دیده از زخم خدنگ تو ببستم که ترا
از پی دعوی خون، روز جزا نشناسد
غایت ناکسیام بین، که به این رسوایی
اگر از یار بپرسند، مرا نشناسد
دارم اندیشه بسیار ز بدخویی غیر
گرچه آن طفل هنوزم ز حیا نشناسد
بخت بدبین که به میلی نکند غیر جفا
خردسالی که جفا را ز وفا نشناسد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات دلشکسته و ناامیدی شاعر در برابر وفاداری و محبت میپردازد. شاعر از انسانی صحبت میکند که به دیگران محبت نمیکند و به وفا اهمیتی نمیدهد. او نگران این است که در این مسیر فراموش شود و دیگران او را نشناسند. شاعر همچنین به زخمها و دردهای ناشی از بیوفایی اشاره دارد و بیان میکند که حتی در دوران کودکی هم وفا را نمیشناسد. در نهایت، شاعر از بروز ناامیدی و بدبینی در روابط خود ابراز تاسف میکند.
هوش مصنوعی: کسی که به وفا و صداقت پایبند نیست و به من توجهی ندارد، ای کاش اصلاً مرا نشناسد.
هوش مصنوعی: چشمم را به خاطر زخم تیر تو بستهام تا در روزمحشر تو را به خاطر دعوی خون نشناسد.
هوش مصنوعی: من به اوج بیمقداری خود رسیدهام، که اگر از معشوق در مورد این رسوایی بپرسند، حتی مرا نشناسد.
هوش مصنوعی: من به فکرهای زیادی درباره بدیهای دیگران هستم، هرچند که آن کودک هنوز از حیا و شرم چیزی نمیداند.
هوش مصنوعی: شانس بدی که جز آسیب زدن کاری نمیکند، مانند کودکی است که نمیتواند بین آسیب و دوستی تفاوت قائل شود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تلخکام غم او، درد و دوا نشناسد
شربت عافیت و زهر بلا نشناسد
تا نگوید سخنی پیش من از وصل نهان
حال خود گویم اگر غیر مرا نشناسد
آشنایی به تو صد بار اگر تازه کنم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.