گنجور

 
میلی

هر دشمنیی که بخت بد کرد

عشق تو هم آمد و مدد کرد

دیوانگی دلم یقین شد

زان روز که دعوی خرد کرد

بدخواه، متاع دوستی را

سرمایهٔ کینه وحسد کرد

آخر بخرید بنده‌ای را

کاوّل به هزار عیب، رد کرد

ای مرگ برو که غمزهٔ او

تا آمدن تو، کار خود کرد

در خواب ندیده بود میلی

آسودگیی که در لحد کرد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
نظامی

بد با تو نکرد هر که بد کرد

کان بد به یقین به جای خود کرد

امیر شاهی

دل زلف ترا گرفت، بد کرد

شبگیر بد از برای خود کرد

ایام بخون من کمین داشت

خاصه که غم تواش مدد کرد

ما را به جنون چه جای طعنه

[...]

شاهدی

تا دل نظری به حال خود کرد

جز درد و غم نگار خود کرد

گر خاک سری فدای تو شد

بگذر ز گناهش ار چه بد کرد

گر لعل تو را گزید جانم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه