گذشت دور گل و یار سوی باغ نرفت
که آفتاب به نظّاره چراغ نرفت
ز بوی نافه چین، همچو داغ لاله مرا
خیال کاکل نورسته از دماغ نرفت
ببین نهایت دلبستگی که خون مرا
به رنگ برگ گل از دامن تو داغ نرفت
به روز واقعه در دشت غم سیهپوشی
به ناله بر سر مجنون به غیر داغ نرفت
چو دید مرغ چمن را به سوی گل نگران
دگر ز غیرت خوبی به گشت راغ نرفت
دگر به بزم رقیبان نرفته، یا ز فریب
مرا چو بر سر ره دید، بیسراغ نرفت؟
هزار شکر که تا میلی از فراق نمرد
به رغم بوالهوسان از پی فراغ نرفت


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به احساس عمیق ناامیدی و فراق از محبوب میپردازد. او میگوید که با گذشت زمان و دوری از یار، علاقهاش به او همچنان زنده است و درد فراق از دامن محبوبش رخت برنمیبندد. ابراز میکند که حتی در سختیها و غمها، عشقش به محبوب و یاد او از ذهنش پاک نمیشود. شاعر با استفاده از تشبیهات زیبا، همچون مرغی که به گل مینگرد، به شدت وابستگی خود به محبوب را نشان میدهد و در نهایت با شادی به این نتیجه میرسد که با وجود تمام مشکلات، عشقش به محبوب همیشه باقی خواهد ماند.
هوش مصنوعی: زمان گل و دوست سپری شد و کسی به سمت باغ نرفت، چون خورشید برای تماشای چراغ نرفت.
هوش مصنوعی: به خاطر عطر نافه چینی، مانند زخمی که رنج میآورد، خیال کوهی که به آرامی از ذهنم بیرون نرفته، همیشه در ذهنم باقی مانده است.
هوش مصنوعی: بنگر به عمق عشقی که حتی در سختیها و جدایی، محبت من به تو همواره زنده و پایدار مانده است.
هوش مصنوعی: در روزی سخت و غمانگیز، زمانی که همه چیز تاریک و غمبار است، کسی جز مجنون نمیتواند فریاد بزند و فقط داغ و درد را با خود دارد.
هوش مصنوعی: وقتی مرغی در باغ چمن، گل را میبیند و به آن نگاه میکند، به خاطر غیرت زیباییاش دیگر به سمت چیزهای دیگر نمیرود.
هوش مصنوعی: دیگر به مهمانی رقبای خود نمیروم، یا وقتی که از طرف من فریبی به او رسید و مرا در مسیر دید، بدون اینکه از من خبری داشته باشد، نرفت؟
هوش مصنوعی: بسیار سپاسگزارم که با وجود جدایی، هنوز به عشق و میل به وصال زنده هستم و این احساس سرانجام از دست نمیرود، حتی اگر هواخواهان بیرحم باشند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کسی که عاشق روی تو شد بباغ نرفت
هوای کوی تواش هرگز از دماغ نرفت
دلی که با تو به غوغای عاشقی خو کرد
ز کوی تفرقه در گوشه فراغ نرفت
چو لاله دلق می آلود را زنم آتش
[...]
کسی که عشق تو ورزید با فراغ نرفت
دلش چو لاله پر از خون و جز بداغ نرفت
چه نافه ها که در آن زلف عنبر افشان نیست
که خاک شد تن و بوی تو از دماغ نرفت
به نور روی تو بگذشت دل از آن خم زلف
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.