از زلف تو شکوههاست مارا
کان سلسله بلاست مارا
هر چند که کشته جفاییم
چشمی به ره وفاست مارا
گفتی که شبی به بزم ما آی
گستاخی آن کجاست مارا
از ناز چو خون ما بریزی
هم ناز تو خونبهاست مارا
خواریم چنانکه شرمساری
از مردم آشناست مارا
افغان که به جلوهگاه آن ماه
در دیده، گل حیاست مارا
میلی شب غم، خیال تیغش
اندیشه جانفزاست مارا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از زلف و زیبایی معشوق شکایت میکند و میگوید که این زیبایی باعث درد و بلا برای او شده است. اگرچه جانش به خاطر جفای معشوق رنج میبرد، اما هنوز امید به وفای او دارد. شاعر به یاد دعوت معشوق به بزم شبانه، حسرت میخورد و میگوید حتی اگر ناز معشوق به او آسیب بزند، باز هم این ناز برایش با ارزش است. او همچنین به احساس خوار بودن و شرمساری اشاره میکند و این احساس را به خاطر زیبایی و ظرافت معشوق توصیف میکند. در نهایت، او به اندیشهای از غم و درد ناشی از تیرگی این عشق اشاره میکند.
هوش مصنوعی: از مجرای زلف تو، همواره شکایتها و نالهها وجود دارد و این زنجیرها، باعث مشکلات و دشواریهای ماست.
هوش مصنوعی: هرچند که ما به خاطر بیوفایی دچار آسیب و دردسر شدهایم، اما همچنان منتظر وفای تو هستیم.
هوش مصنوعی: تو گفتی یک شب به مهمانی ما بیا، اما این جسارت و شهامت را از کجا پیدا کردم؟
هوش مصنوعی: اگر تو به خاطر زیبایی و ناز خود، خون ما را بریزی، باید بدانی که ناز تو به اندازهای ارزش دارد که خون ما هم بهای آن است.
هوش مصنوعی: ما به قدری خوار و ذلیل شدهایم که شرم و خجالت ما از مردم آشنا به وضوح قابل مشاهده است.
هوش مصنوعی: افغانی که زیبایی و جلوهاش مانند ماه در چشمان ماست، برای ما گل و زندگی میآورد.
هوش مصنوعی: در دل شب، غمی وجود دارد که به یاد تیغی میاندیشم که جان را زنده میکند و ما را تحت تأثیر قرار میدهد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جان بهر تو در بلاست ما را
دل پیش تو مبتلاست ما را
پیشت بدعا برآورم دست
در دست همین دعاست ما را
هر شب به هوای خاک کویت
[...]
لعل لب تو شفاست ما را
درد تو همه دواست ما را
تا گشت جدا دلم ز تیغت
هر لحظه غم جداست ما را
دل آینۀ جمال یارست
[...]
تا عشق تو دلرباست ما را
بیداد تو جانفزاست ما را
چون لاله دل به خون تپیده
با داغ تو، آشناست ما را
گستاخ به سنبلت وزیده
[...]
چون جرم گنه وفاست ما را
هر نوع کشد سزاست ما را
از خنجر خویش خون ما ریخت
زین بیش چه خونبهاست ما را
هر وقت که با رقیب بنشست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.