ای عالمی در خاک و خون، از غمزه خونریز تو
خونبار چون مژگان ما، فتراک صیدآویز تو
صد چشمه خون از دلم، تیر تو بگشود و نشد
سیراب ازین خونابها، نخل بلاانگیز تو
چون میشود هر صلح تو، سرمایه جنگ دگر
خرسند چون گردد دلم، از صلح جنگآمیز تو؟
اول ز گلبرگ ترت، حاصل نشد جز داغ دل
آخر چه گلها بشکفد، از سبزه نو خیز تو
با غمزه مردم شکار از قتلگاه کشتگان
میآیی و خون میچکد، از هر نگاه تیز تو
ای شیخ، مغروری بسی بر زهد بیبنیاد خود
کو عشق تا بر هم زند، هنگامه پرهیز تو
شد میلی دیوانه را، زنجیرجنبان جنون
بگذشت چون باد صبا، بر زلف عنبربیز تو
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف درد و رنج ناشی از عشق و زیبایی میپردازد. شاعر با بیانی عاطفی، به تأثیر عمیق و جادوی چشمان معشوق اشاره میکند که خون و غم را به دل میآورد. او از تضاد صلح و جنگ در عشق سخن میگوید و نشان میدهد که حتی در لحظات آرامش، غم و رنج ادامه دارد. همچنین، زیباییهای ظاهری (گل و سبزه) نتوانستهاند داغ دل شاعر را التیام بخشند. در نهایت، نویسنده به نوعی زهد و خودداری اشاره دارد که بدون عشق هیچ ارزشی ندارد. در مجموع، شعر به تضادهای عشق و تأثیرات عمیق آن بر روح انسان میپردازد.
هوش مصنوعی: ای جهانی که در غم و رنج غوطهور هستی، به خاطر نگاه خیرهکنندهات، دل ما همچون مژگانمان پر از خون شده است. تو با زیباییات ما را به دام انداختهای.
هوش مصنوعی: از دل من صد چشمه خون جاری شد، و تیر تو به قلبم برخورد، ولی با این همه خونریزی، نخل مصیبت تو سیراب نشد.
هوش مصنوعی: هر وقت صلح تو به جنگ دیگری منجر میشود، دل من چگونه میتواند از این صلح که خود جنگی دیگر به همراه دارد، خوشحال شود؟
هوش مصنوعی: در آغاز، تنها از زیباییهای تو، دل من زخم خورده است. حالا چه انتظاری دارم که گلهای بیشتری از تو بشکفند، در حالی که از جوانههای تازهات بهدست آمده؟
هوش مصنوعی: نگاههای تو مانند تیر در قلبها فرو میرود و از جایی که کشتهها بر زمین افتادهاند، با جاذبهای خاص مردم را به خود جذب میکنی و حتی از چشمان تو خود مرگ و خونریزی به چشم میخورد.
هوش مصنوعی: ای شیخ، تو به زهد بیپایهات مغروری، ولی عشق باعث میشود که آرامش و پرهیز تو را به هم بریزد.
هوش مصنوعی: میل دیوانه چنان شد که زنجیر جنبش جنون از او گذشت. چون باد صبا، بر زلفهای خوشبوی تو وزید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
برخاست شوری در جهان از زلف شورانگیز تو
بس خون که از دلها بریخت آن غمزهٔ خونریز تو
ای زلفت از نیرنگ و فن کرده مرا بی خویشتن
شد خون چشمم چشمه زن از چشم رنگ آمیز تو
در راه تو از سرکشان نی یاد مانده نی نشان
[...]
باز آتشی در جان من زد عشق شورانگیز تو
نو شد جراحتهای غم از غمزه خونریز تو
ای ماه مهرآموز من دمساز عالم سوز من
جانم وفاآموز شد از جور لطف آمیز تو
هر بی نوائی کو نهد در صف عشاق تو پا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.