گنجور

 
میلی

خیال آشنایی چون کند بیگانه خوی من؟

که صد جا بنگرد تا یک نظر بیند به سوی من

ز من در پیش دشمن بس که روی از ناز می‌تابی

به هرجا می‌نشینم، می‌نشیند رو‌به‌روی من

ز بس بی‌اعتبارم،‌ گر فرستم قاصدی سویش

نیارد بر زبان از شرمساری گفت‌وگوی من

به پیش غیر، دایم می‌نشینم بر سر راهش

که ذوقش بیشتر باشد، اگر بیند به سوی من

همان بهتر که چون میلی مرا ناکام بگذاری

که وصلت برنیاید با دل پر آرزوی من

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
جامی

نگار شوخ چشم تیز خشم تندخوی من

نمی بیند به چشم مرحمت یک بار سوی من

به رویم از مژه خوناب وز دل خون ناب آمد

چه گویم کز فراق او چها آمد به روی من

دم قتلم چو تیغ او ز سوز سینه بگدازد

[...]

سیدای نسفی

اگر یک دم شود خالی ز موج می سبوی من

نفس چون حلقه های دام پیچد بر گلوی من

هوای کوچه گردی نیست فرزند مرا بر سر

نمی آید به بیرون از حریم غنچه بوی من

مرا یک ره نمی آید به بر سرو روان او

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه