دوش ازان شعله که در جان من سوخته بود
چون گل آیینه روی تو برافروخته بود
بود حیرت سبب آن که دلم با همه شرم
بی حجابانه به روی تو نظر دوخته بود
یاد آن شب که دلم پیش تو میریخت برون
از تو هر شکوه که بر روی هم اندوخته بود
یاد باد آنکه دلم بود به دست تو عزیز
طفل بودیّ و ترا مرغ نوآموخته بود
مرغ را آنچه ز هر روز شتابانتر داشت
اثر نامه شوق من دلسوخته بود
یاد روزی که دل میلی سودازده، داشت
نیم جانی که به سودای تو نفروخته بود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به شکوفایی عشق و آثار آن در دل خود اشاره میکند. او از شعلهای که در دلش وجود داشته و به خاطر زیبایی محبوبش برافروخته شده، صحبت میکند. با وجود شرم، دلش بیپرده به محبوب نگاه میکند و خاطرات شبهایی را به یاد میآورد که احساساتش را بیپرده بیان کرده است. همچنین به یاد میآورد که محبوبش در زندگیاش در جایگاه عزیز و ارزشمندی قرار داشته و عشق او همچون پرندهای جدید بوده است. شاعر از تأثیر شوق و عشق به محبوب سخن میگوید که همواره در دلش وجود داشته و نتوانسته آن را از دست بدهد. در نهایت، او به میلهای اشاره میکند که در آرزوی محبوبش، نیمی از وجودش را فدای او کرده است.
هوش مصنوعی: شب گذشته شعلهای که در درون من میسوخت، مانند گلی بود که چهره تو را روشن کرده است.
هوش مصنوعی: حیرت و شگفتی باعث شده بود که با وجود تمام شرم و حیا، به طور مستقیم به چشمان تو نگاه کنم.
هوش مصنوعی: به یاد آن شبی میافتم که احساساتم به سمت تو سرازیر میشد و همهی نارضاییهایی که جمع کرده بودم، در آن لحظه به زبانم میآمد.
هوش مصنوعی: یاد آن روزهایی را میکنم که دل من در دستان تو بود. تو همچون کودکی معصوم و تازهکار بودی و من مثل پرندهای جدید، در دستان تو میآموختم.
هوش مصنوعی: پرنده آنچه را که هر روز سریعتر از آن داشت، تأثیر نامهای بود که به شوق من، دلسوزی کرده بود.
هوش مصنوعی: به یاد روزی هستم که دلم پر از عشق و آرزو بود، در حالی که تنها نیمی از زندگیام را به خاطر تو از دست نداده بودم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میگذشت و ز حیا چهره برافروخته بود
ای بسا خانه که از آتش او سوخته بود
چون کمانخانهٔ ابرو بگشاد از غمزه
چشم در دیدهٔ صاحبنظران دوخته بود
یار در جان من آن دم که همیزد آتش
[...]
دوش میآمد و رخساره برافروخته بود
تا کجا باز دلِ غمزدهای سوخته بود
رسم عاشقکُشی و شیوهٔ شهرآشوبی
جامهای بود که بر قامتِ او دوخته بود
جانِ عُشّاق سپندِ رخِ خود میدانست
[...]
دوش میآمد و رخساره بر افروخته بود
تا کجا بازدل غمزده سوخته بود
آتشین تافته آل برافروخته بود
تا کجا شرب لحافی شب دی سوخته بود
اینکه دیدی که گس خان اتابک میسوخت
[...]
دل به خال تو عبث چشم طمع دوخته بود
مشک این نافه سراسر جگر سوخته بود
چون صبا بیهده بر گرد چمن گردیدم
رزق من غنچه صفت در دلم اندوخته بود
در دیاری که دلم عاشقی آموخته بود
خوی دل آب و هوایش سوخته بود
پرتو شمع برون رفت چو دود از روزن
بسکه از جوش حیا چهره ات افروخته بود
رفت چون موج به سیلاب رگ ابر بهار
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.