ای مایه آزار دل، فکر دلزاری بکن
شکرانه آزادگی، یاد از گرفتاری بکن
غمزهزنان، جولانکنان، با این و با آن همعنان
ز افتادگان چون بگذری، رو در قفا باری بکن
ای قتل مردم کار تو، باقیست چندین جان هنوز
بیکار منشین جان من، تا میتوان کاری بکن
... آزردهدل میبینمت
با من گذار این درد دل، ترک دلآزاری بکن
در راندن هر بوالهوس، گشتی به بدخویی مثل
چون با ستم خو کردهای، با عاشق زاری بکن
بیماری میلی مگر یابد علاج از تیغ تو
چون میتوانی، رحمتی برحال بیماری بکن



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل با شکایت از دلزاری و آزردگی خود، از معشوق میخواهد تا با ناز و غمزههایش به او توجه کند و به یاد کسانی که گرفتارند، باشد. او به معشوق هشدار میدهد که با رفتارهای خود، جانهای زیادی را به خطر انداخته و از او میخواهد که در مقام یک عاشق، به احساسات او اهمیت دهد و از سختگیری بپرهیزد. در نهایت، شاعر به معشوق اشاره میکند که بر حال عاشقزارهاش رحمتی نداشته باشد، تا شاید درمانی برای دردهایش یابد.
هوش مصنوعی: ای کسی که باعث ناراحتی دل منی، کمی درباره دلزدگیام فکر کن. به خاطر آزادیای که دارم، یاد از مشکلات گذشتهام را فراموش نکن.
هوش مصنوعی: زنان با چشمان خمار و لختی، به آرامی حرکت میکنند و با دیگران در حال گفتگو هستند. وقتی که از میان کسانی که در حال افول هستند میگذری، نگاهی به پشت سرت بینداز و برای لحظهای قدری توقف کن.
هوش مصنوعی: ای زندهکشتن مردم، کار تو هنوز ادامه دارد و هنوز جانهای زیادی هستند که بیکار و بیهدف ماندهاند. نگذار جان من هم بیهوده بماند، تا زمانی که میتوانم تلاش کنم و کاری برای انجام دادن داشته باشم.
هوش مصنوعی: میبینم که دلتنگی و غم در چهرهات دیده میشود. بیایید کمی درباره دردهایمان صحبت کنیم و از آزار دل خود و یکدیگر دست برداریم.
هوش مصنوعی: وقتی که در مواجهه با افراد بیخود و بدخلق قرار میگیری، باید مراقب باشی و نگذاری که بدخواهیها تو را عوض کند. مانند این است که با ستمکاران آشنا شدهای و حالا به جای اینکه با عشق و محبت رفتار کنی، با ناله و افسوس رفتار میکنی.
هوش مصنوعی: اگر بیماری بخواهد درمان شود، فقط با تیغ تو امکانپذیر است. پس چرا تو نمیخواهی به حال بیمار رحم کنی؟
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اکنون که تنها دیدمت لطف ارنه آزاری بکن
سنگی بزن تلخی بگو تیغی بکش کاری بکن
گیرم نداری میل من ایمردم چشم کسی
از گوشه چشمی بما نظاره یی باری بکن
ای یوسف جان میخرد خلقی بجان وصل ترا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.