اول عشق است، جای بیوفاییها نبود
زود مستغنی گذشتی، جای استغنا نبود
ناامیدی بین که دارد خوشدلم با یک نگاه
آنکه شاد از وی به صد پرسش دل شیدا نبود
نوگرفتاری به راه امروز گویا دیده است
ورنه دیروز این قدر مستغنی و خودرا نبود
از چه بود آن اضطراب و گرمی افروختن
قتل چون من ناکسی را حاجت اینها نبود
تاجر عشقت متاع دل به نقد غم خرید
ورنه هرگز در ضمیرم فکر این سودا نبود
تا نبود آموزگار یار و میلی حسن و عشق
آنچنان نامهربان و اینچنین رسوا نبود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری عاشقانه است که به موضوعاتی چون عشق، وفاداری و ناامیدی میپردازد. شاعر به این نکته اشاره میکند که عشق واقعی و صمیمی نباید با بیوفایی و سرخوردگی آغشته شود. او به احساسات عمیقش اشاره میکند که با یک نگاه معشوق، خوشحال میشود و از ناامیدیهایش رها میگردد. شاعر نیز بر این باور است که اگر نمیخواست و آموزش عشق را نمیدید، شاید هرگز در چنین شرایطی قرار نمیگرفت و احساس ناکامی نمیکرد. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که در عشق واقعی، اضطراب و درد نباید وجود داشته باشد.
هوش مصنوعی: عشق در ابتدا جایی برای بیوفایی ندارد. تو خیلی زود خودت را از وابستگیها رهانیدی، در حالی که برای چنین رهاییهایی جای مناسبی وجود نداشت.
هوش مصنوعی: اگر کسی خوشحال و دلشاد باشد، با یک نگاه میتواند امید و شادابی را در دل من زنده کند، حتی اگر پرسشهای زیادی در دل داشته باشم که او را نمیفهمند.
هوش مصنوعی: یک جوان تازهکار امروز به نظر میرسد که مشکلات را دیده است، وگرنه دیروز اینقدر بینیاز و مستقل به نظر نمیرسید.
هوش مصنوعی: چرا آن اضطراب و هیجان برای کشتن منِ بیارزش وجود داشت، که به هیچوجه نیاز به این کارها نبود؟
هوش مصنوعی: عاشق تو، دل مرا با اندوهی که دلم را پر کرده خرید، وگرنه هرگز فکر نمیکردم که چنین معاملهای با احساسات من انجام شود.
هوش مصنوعی: تا زمانی که معلم و دوستی وجود نداشته باشد، عشق و زیبایی به طور بیرحمانهای وجود نخواهند داشت و رسوایی ایجاد نمیشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا همی جولان زلفش گرد لالستان بود
عشق زلفش را بگرد هر دلی جولان بود
تا همی نا تافته تاب اوفتد در زلف او
تافته بودن دل عشاق را پیمان بود
مرمرا پیدا نیامد تا ندیدم زلف او
[...]
مهتر گو را چو حاتم کهتر و در بان بود
گر کسی گوید چنو باشد کسی نادان بود
آنکه این اندیشه او را باشد او را مرده دان
گو چنو باشد کسی گر کالبد چون جان بود
همچنین باشد به صورت لیکن اندر باب فضل
[...]
تا بجان در عقل باشد تا بتن در جان بود
جان و تن را از لب و جام و لب جانان بود
جان و تن را خود غذا می باشد و جانان بدانک
می غذای تن بود جانان غذای جان بود
گرچه تن باشد غمی با جام می باشد قوی
[...]
تا بنفشستان جانان گرد لالستان بود
عاشق از جانان بنفشستان و لالستان بود
تا دل عشاق را رویش همی آتش دهد
آب دادن دیدهٔ عشاق را پیمان بود
تاب زلفش تا همی پیدا بود بر عارضش
[...]
روی او ماهست اگر بر ماه مشک افشان بود
قد او سروست اگر بر سرو لالستان بود
گر روا باشد که لالستان بود بالای سرو
بر مه روشن روا باشد که مشک افشان بود
دل چو گوی و پشت چون چوگان بود عشاق را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.