کجا نظر به من آن شوخ خشمگین انداخت؟
مگر دمی که به سویم خدنگ کین انداخت
ز چین طرّه کزان خاک راه غالیه بوست
کمند فتنه به پای غزال چین انداخت
به بزم خواست که از من تهی کند پهلو
نشست و تکیه به یاران همنشین انداخت
ز پا فتادگیام را همین نتیجه بس است
که سایه بر سرم آن سرو نازنین انداخت
فغان که ساختم از بیخودی پشیمانش
اگر نظر به من آن طفل شرمگین انداخت
به سوی میلی مسکین،نگاه پنهانش
چو ناوکیست که صیدافکن از کمین انداخت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به توصیف عشق و دلبستگی خود به معشوق میپردازد. او اشاره میکند که چگونه معشوق با نگاهی خشمگین به او توجه کرده و در این حین، احساسات پیچیدهای را برمیانگیزد. به توصیف زیبایی معشوق و تاثیر آن بر دل و جانش میپردازد و از عذاب و رنجی که ناشی از این عشق است سخن میگوید. شاعر همچنین از احساس پشیمانی و حسرت نسبت به بیخبری از حال معشوق میگوید و سرانجام به حالت مسکینی اشاره میکند که از دوری معشوق احساس میکند.
هوش مصنوعی: کجا آن دلبر بازیگوش و خشمگین به من نگاه کرد؟ مگر زمانی که تیر کینهاش را به سوی من پرتاب کرد.
هوش مصنوعی: از چین موهای تو که بوی خوش مانند غالیه دارد، دام فریبی به پای غزال زیبای تو انداختم.
هوش مصنوعی: در جمع دوستانهای که به منظور شادی و خوشگذرانی ترتیب داده شده بود، او خواست تا از من دور شود و به کنار دیگران نشست و حمایت و تکیهگاه خود را به دوستانش سپرد.
هوش مصنوعی: افتادن و ضعف من به همین دلیل کافی است که آن سرو زیبای نازنین بر سرم سایه افکن شده است.
هوش مصنوعی: آه که من در حال بیخودی، کاری کردم که الان پشیمانم. اگر آن کودک شرمزده نگاهی به من بیندازد، حالم خرابتر میشود.
هوش مصنوعی: نگاه پنهان کسی که به دلی پر از محبت مینگرد، مانند تیرکمان است که شکارچی آن را از جای پنهانش رها میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خطت که سبزه بر اطراف یاسمین انداخت
چه خون که در جگر نافه های چین انداخت
دلم که داشت تمنای خاکبوس درت
بعاقبت سخن خویش بر زمین انداخت
باحتیاط قدم نه دلا، که طره یار
[...]
چو عقد سنبل تو عقده بر جبین انداخت
چه عقده ها که از او در دل حزین انداخت
شد از محبت تو خاک سجده گاه ملک
چو سرو قامت تو سایه بر زمین انداخت
رخ تو گاه بگویند ماه و گه خورشید
[...]
خدای آنچه بزلف نگار چین انداخت
نگار بهر من خسته بر جبین انداخت
برفت و برد مرا همچو سایه در پی خویش
قدی که سایه نه از ناز بر زمین انداخت
بزلف کرده صبا را بجرم آن زنجیر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.