دلا بیا که برآریم سر به شیدایی
که ماه شهری ما، شد غزال صحرایی
نسیم آه من از شوق آن رمیده غزال
چو گردباد علم شد به دشت پیمایی
صلاح نیست درین شهر بودنم بیاو
که زود، کار دلم میکشد به رسوایی
قرار صبر به خود داده بازماندم ازو
بدان امید که تن در دهم به تنهایی
فراق میکشدم این زمان و میگوید
سزای آنکه کند تکیه بر شکیبایی!
به زیر بار غم از پا فتادهای میلی
کجا شد آنهمه اندیشه توانایی؟
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به عشق و longing خود اشاره میکند و از معشوقش میخواهد که به او بپیوندد. او از جدایی و درد فراقش ابراز ناتوانی میکند و میگوید که بدون معشوقش در این شهر نمیتواند بماند. صبرش را به چالش میکشد و به این فکر میکند که آیا میتواند با تنهایی کنار بیاید. او در نهایت به بار غم و اندوه اشاره کرده و از فقدان قدرت و تواناییاش در مواجهه با این درد سخن میگوید.
هوش مصنوعی: ای دل، بیا و بگذار سرمان را به دیوانگی بزنیم، زیرا که ماه شهر ما به مانند غزالی در دشت شده است.
هوش مصنوعی: نسیم آه من به خاطر عشق آن گوزن فراری مانند گردبادی در دشت به حرکت درآمد.
هوش مصنوعی: در این شهر تنها بودنم خوب نیست، چون به زودی دل من به سمت رسوایی و ننگ میکشاند.
هوش مصنوعی: من تصمیم گرفتم صبر کنم و به خاطر این امید که شاید بتوانم در آینده به تنهایی زندگی کنم، از این وضعیت دور بمانم.
هوش مصنوعی: در این لحظه، درد جدایی را تحمل میکنم و میگوید که کسی که به صبر تکیه کند، باید انتظار چنین عذابی را داشته باشد!
هوش مصنوعی: زیر فشار غم و اندوه تسلیم شدهای و حالا این سوال مطرح است که آن همه فکر و تلاش و قدرتی که داشتی کجا رفته است؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گرفتمت که رسیدی بدانچه میطلبی
گرفتمت که شدی آنچنان که میبایی
نه هر چه یافت کمال از پیش بود نقصان
نه هر چه داد، ستد باز چرخ مینایی؟!
بزلف مشکی، جانا، بچهره دیبایی
چو تو نباشد، دانم، کسی بزیبایی
مرا تو گویی: در هجر من شکیبا شو
کرا بود ز چنین صورتی شکیبایی ؟
زبان ببندی و هر ساعت از حدیث مرا
[...]
بر من آمد دوش آن در چشم بینائی
ز بهر جستن تدبیر رای فردائی
هرآنچه داشت بدل راز پیش من بگشاد
بلی چنین سزد از یکدلی و یکتائی
چه گفت گفت بخواهم شدن ز تو یکچند
[...]
کریم بار خدایا به ما توبه شائی
غریب نیست اگر بر همه ببخشائی
اسیر و عاجز و بیچاره و گنهکاریم
نهاده گوش به امر تو تا چه فرمائی
به درگه تو چه خیزد ز ما و طاعت ما
[...]
بزرگوارا در انتظار بخشش تو
نمانده است مرا طاقت شکیبائی
سه چیز رسم بود شاعران طامع را
نخست مدح و دوم قطعه تقاضائی
اگر بداد سوم شکرا اگر نداد هجا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.