گنجور

 
میلی

کنم چو یاد ز بیگانه‌آشنایی تو

یکی هزار شود محنت جدایی تو

ازان ستم که کنی ز اعتماد جان نبرم

که نیم بسملم از عاشق‌آزمایی تو

جز اینکه مایه رنجیدن دگر باشد

نیافتم سبب مهربان‌نمایی تو

به غیر ازانکه فزاید تغافلش ای دل

نتیجه‌ای ندهد آرزوفزایی تو

فریب کی خورد از وعده وفا میلی

که آزموده و دانسته بی‌وفایی تو

 
 
طالب آملی

نه رخ ز کعبه نه از دیر مینمائی تو

بهیچ جای نمی‌یابمت کجائی تو

بهرکه مینگرم از تو هست بیگانه

بمن بگوی دلا با که آشنائی تو

همیشه در سفری ای سپهر پا برجا

[...]

آذر بیگدلی

نمیکنم گله، اما ز بیوفائی تو

بآن رسیده که آسان شود جدایی تو

خدای داند و، آن کز تو شد چو من نومید؛

که اعتماد نشاید بر آشنایی تو

ز خلف وعده، برندی چو من برآری نام؛

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه