ز من جدایی آن گلعذار نزدیک است
خجالت دل امیدوار نزدیک است
دلم ز وصل تسلی نمیشود امروز
اگر غلط نکنم، هجر یار نزدیک است
ز من گذشته و از جذبه محبت من
عنان کشیدن آن شهسوار نزدیک است
زمان زمان شود افزون امید آمدنش
اگرچه مردنم از انتظار نزدیک است
ز تاب باده چو ساغر به روی غیر مخند
که باز گریه بی اختیار نزدیک است
به وقت مردن ازان دست و پا زند میلی
که بحر زندگیاش را کنار نزدیک است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به غم و اندوه جدایی از محبوب میپردازد و حس ناامیدی را به تصویر میکشد. او به نزدیک بودن زمان جدایی و ناتوانی دلش از تحمل وصال اشاره میکند. دلتنگی و انتظار برای یار، شعری پر از حسرت و اشتیاق را رقم میزند و نشان از ناتوانی در برابر قدرت محبت دارد. در نهایت، شاعر از نزدیک بودن مرگ به سبب این درد و انتظار سخن میگوید و تلخی زندگی را در این شرایط بیان میکند.
هوش مصنوعی: جدایی از آن گل زیبا نزدیک است و دل امیدوارم در برابر این موضوع خجالت میکشد.
هوش مصنوعی: امروز دل من با هیچ ارتباطی آرام نمیگیرد و به نظر میرسد که جدایی یاری که دوستش دارم، خیلی نزدیک است.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که آن دلیر مرد، به خاطر محبت من، در حال فاصله گرفتن و رها کردن خود از جذبه من است.
هوش مصنوعی: زمانی است که امید به آمدنش بیشتر شده است، هرچند که مرگ من از انتظار برای او به زودی نزدیک است.
هوش مصنوعی: از شادی و سرخوشی ناشی از نوشیدن می، به دیگری نخرس و نSmile. زیرا ممکن است که دوباره به گریه و اندوه بی اختیار نزدیک شوی.
هوش مصنوعی: زمانی که انسان به مرگ نزدیک میشود، احساسات و تمایلاتی در او بیدار میشود که نشاندهندهی اشتیاقش به زندگی و ارتباط با آن است. این تمایلات مانند دست و پای جنبشدار، نشاندهندهی تلاش او برای ادامه زندگی است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چو یار دور چه سود ار بهار نزدیک است
جدا ز صحبت او گل به خار نزدیک است
دیارم آن سر کویی ست و یارم آن سر کوی
خوشا کسی که به یار و دیار نزدیک است
خدای را ز سرم سایه دور دار ای هجر
[...]
به غم نشاط من خاکسار نزدیک است
خزان من چو حنا با بهار نزدیک است
یکی است چشم فرو بستن و گشادن من
به مرگ، زندگیم چون شرار نزدیک است
به چشم کم منگر جسم خاکسار مرا
[...]
بیا که فصل خوش روزگار نزدیک است
زمان سیر گل و لاله زار نزدیک است
فتاده ام به طلسم قفس، چه چاره کنم
ز باغ دورم و فصل بهار نزدیک است
به حرف عشق، همین کوهکن بود امروز
[...]
چمن به خرّمی و گل به بار نزدیک است
جنون تهیّه نکرد و بهار نزدیک است
نشان ساحل این بحر ای که میپرسی
اگر به موج سواری کنار نزدیک است
به غیر یأس ابد در میانه فاصله نیست
[...]
به لب رسیدن این جان زار نزدیک است
گمانم اینکه شب هجر یار نزدیک است
خدای را سر بالین من بیاریدش
که جانسپردن این بیقرار نزدیک است
به نیمگام به سر رفت عمر خضر مرا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.