گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
خیالی بخارایی
 

فهرست شعرها به ترتیب آخر حرف قافیه گردآوری شده است. برای پیدا کردن یک شعر کافی است حرف آخر قافیهٔ آن را در نظر بگیرید تا بتوانید آن را پیدا کنید.

مثلاً برای پیدا کردن شعری که مصرع «از سبزهٔ خطّت ورق گل رقمی یافت» مصرع اول یکی از بیتهای آن است باید شعرهایی را نگاه کنید که آخر حرف قافیهٔ آنها «ت» است.

حرف آخر قافیه

الف
ب
ت
د
ر
ز
س
ش
ف
ک
ل
م
ن
و
ه
ی

شمارهٔ ۱: ای بی‌خبر از محنت و شاد از الم ما

شمارهٔ ۲: با رخت صورت چین چند کند دعوی را

شمارهٔ ۳: با من ای مردمک دیده نظر نیست تو را

شمارهٔ ۴: بیش از این مپسند در زاری منِ درویش را

شمارهٔ ۵: تا به کی باشد چو نی با ناله دمسازی مرا

شمارهٔ ۶: تا دو چشم سیهت غارتِ جان کرد مرا

شمارهٔ ۷: چون نی اگر چه عمری خوش می نواخت ما را

شمارهٔ ۸: خطت چون از سواد شب رقم زد صفحهٔ مه را

شمارهٔ ۹: زهی راست از تو همه کار ما

شمارهٔ ۱۰: طیلسانت چو کژ افتاد ببستی او را

شمارهٔ ۱۱: گر ز می رنگ نبودی گل سیرابش را

شمارهٔ ۱۲: گهی که عشق به خود راه می نمود مرا

شمارهٔ ۱۳: گیسو برید و شد فزون مهرش منِ گمراه را

شمارهٔ ۱۴: ناصح چه کار دارد در عشقِ یار با ما

شمارهٔ ۱۵: هر خبر کز سرکشی گوید صبا

شمارهٔ ۱۶: عشق می‌گفت از کَرَم‌های حبیب

شمارهٔ ۱۷: ما به چشمت عشق می‌بازیم و او در عین خواب

شمارهٔ ۱۸: آنچه بی روی توام گریه به روی آورده است

شمارهٔ ۱۹: آن روز مه این نور سعادت به جبین داشت

شمارهٔ ۲۰: آن معلم که لبت را روش جان آموخت

شمارهٔ ۲۱: آنها که بی تو در دل و جان سقیم ماست

شمارهٔ ۲۲: آه کز سعی رقیبان یار ترک من گرفت

شمارهٔ ۲۳: آیت حسن را که نام وفاست

شمارهٔ ۲۴: آن پری چهره که در پردهٔ جان مستور است

شمارهٔ ۲۵: ار شیخ صومعه ست وگر رندِ دیرِ توست

شمارهٔ ۲۶: از بلای عشق تو تنها دل ما ریش نیست

شمارهٔ ۲۷: از زروه های باغِ خطش یاسمین یکی ست

شمارهٔ ۲۸: از سبزهٔ خطّت ورق گل رقمی یافت

شمارهٔ ۲۹: افسوس که صورت تُتق چهرهٔ معنی ست

شمارهٔ ۳۰: افسوس که جز ناله مرا همنفسی نیست

شمارهٔ ۳۱: اگر دیده در مهر و مه ناظر است

شمارهٔ ۳۲: اگر گویی که حسن از رویِ من خاست

شمارهٔ ۳۳: ای که همه کار ما راست به تدبیر توست

شمارهٔ ۳۴: باد بر زلف تو بگذشت که عنبر بوی است

شمارهٔ ۳۵: با رخ خوبت که وَرد بوستان خرّمی ست

شمارهٔ ۳۶: باز آی که خلوتگه جانم حرم توست

شمارهٔ ۳۷: با سگت یاری مرا کارِ خود است

شمارهٔ ۳۸: با شمع چو گفتم که نشان غم دل چیست

شمارهٔ ۳۹: به اهل درد غمت هرچه می کند غم نیست

شمارهٔ ۴۰: به قتل خسته دلان غمزهٔ تو قانع نیست

شمارهٔ ۴۱: بیا که بی خبران را خبر ز روی نکو نیست

شمارهٔ ۴۲: بی رخ آن مه که شام زلف را درهم شکست

شمارهٔ ۴۳: پیشِ رخِ تو قصّهٔ یوسف حکایت است

شمارهٔ ۴۴: تا به خون ریزی غمت خنجر گرفت

شمارهٔ ۴۵: تا در این بادیه توفیق ازل همره ماست

شمارهٔ ۴۶: تا دل از سیر و سلوک رهش آگاهی یافت

شمارهٔ ۴۷: تا دل از شوق گل رویت ره صحرا گرفت

شمارهٔ ۴۸: تا ز سودا زدگان عشق خریداری یافت

شمارهٔ ۴۹: تا سر زلف تو در دست صبا افتاده ست

شمارهٔ ۵۰: تا سرو مرا عارض چون یاسمنی هست

شمارهٔ ۵۱: تا سنبل زلفت خبر از گلشن جان گفت

شمارهٔ ۵۲: چمن را تا نسیمت در دماغ است

شمارهٔ ۵۳: خشنود بودن از غمِ عشق تو کار ماست

شمارهٔ ۵۴: دلا بنیاد جان را محکمی نیست

شمارهٔ ۵۵: دلا طریقهٔ عشّاق خود پرستی نیست

شمارهٔ ۵۶: دل به زاری دامن زلف جفا کارش گرفت

شمارهٔ ۵۷: دلم را مقام عبادت درِ اوست

شمارهٔ ۵۸: دلم از دردِ فراق تو قوی افگار است

شمارهٔ ۵۹: دل ناگرفته خال تو در زلف جا گرفت

شمارهٔ ۶۰: دل وصل تو می خواهد و دلخواست همین است

شمارهٔ ۶۱: دلی که صرف تو شد نقد عشق قیمت اوست

شمارهٔ ۶۲: رنجور عشق را سر ناز طبیب نیست

شمارهٔ ۶۳: ز بس که عشق تو شوری به شهر و کو انداخت

شمارهٔ ۶۴: زلف تو را که شامِ پریشانی من است

شمارهٔ ۶۵: سروِ بالای تو در عالم خوبی علم است

شمارهٔ ۶۶: سروِ بالای تو را شیوه بلا انگیزی ست

شمارهٔ ۶۷: سرو تا بندهٔ بالای تو شد آزاد است

شمارهٔ ۶۸: سنبل باغ رخت غالیه بو افتاده ست

شمارهٔ ۶۹: شمع رویت را چراغ آسمان پروانه‌ای‌ست

شمارهٔ ۷۰: کدامین رسم و آیینی که در رندان مفرّد نیست

شمارهٔ ۷۱: کجا روم که مرا جز درت پناهی نیست

شمارهٔ ۷۲: که می داند میِ شوق از چه جام است

شمارهٔ ۷۳: گر چه ابر زندگی جان بخش و صافی مشرب است

شمارهٔ ۷۴: گرچه اشک منِ غمدیده سراسر گهر است

شمارهٔ ۷۵: گرچه تو حقیری و گناه تو عظیم است

شمارهٔ ۷۶: گرچه شمار عاشق زنّار زلف یار است

شمارهٔ ۷۷: گرچه طریق وفا قدیم است

شمارهٔ ۷۸: گرچه ماه نو به شوخی بی نظیر عالم است

شمارهٔ ۷۹: گریهٔ خون سرِ ره بر منِ درویش گرفت

شمارهٔ ۸۰: گنجی ست عشق یار که عالم خراب اوست

شمارهٔ ۸۱: لاله را همچو بتان عارض دلجویی نیست

شمارهٔ ۸۲: مرا از دل خبر جز بی دلی نیست

شمارهٔ ۸۳: مرا که تحفهٔ جان در بدن هدایت توست

شمارهٔ ۸۴: نالهٔ دلسوز نی شرح غمی بیش نیست

شمارهٔ ۸۵: نرگس خیال چشم تو در خواب ناز یافت

شمارهٔ ۸۶: نقدی ست دل که سکّهٔ محنت به نام اوست

شمارهٔ ۸۷: هر آن حدیث که در دعویِ محبّت توست

شمارهٔ ۸۸: هر خسته خاطری که چو نی چشم باز نیست

شمارهٔ ۸۹: هر دُر اشکی که آمد چشم گریان را به دست

شمارهٔ ۹۰: هر دل که به عشق مبتلا نیست

شمارهٔ ۹۱: هرکسی گوید که درد عشق را تدبیر چیست

شمارهٔ ۹۲: هرکه از دیدار جانان همچو من مهجور نیست

شمارهٔ ۹۳: یار جز در پیِ آزار دل ریش نرفت

شمارهٔ ۹۴: آزاد بنده یی که قبول دلی شود

شمارهٔ ۹۵: آن شاخ گل خرامان در باغ چون برآید

شمارهٔ ۹۶: آن گوهر حسنی که بدان فخر توان کرد

شمارهٔ ۹۷: آن دم ایاز خاص به مقصود می رسد

شمارهٔ ۹۸: آنها که ز آیینهٔ دل زنگ زدودند

شمارهٔ ۹۹: آه که نیش غمت خاطر من ریش کرد

شمارهٔ ۱۰۰: از آتش دل هر کس در سینه غمی دارد

شمارهٔ ۱۰۱: از مخزن دل دیده هر آن دُر که بر آورد

شمارهٔ ۱۰۲: اشکم به جست‌وجوی او بر خاک آن در می‌رود

شمارهٔ ۱۰۳: افسوس که ره بینان یک یک ز نظر رفتند

شمارهٔ ۱۰۴: اگرچه دل نصیب از چشم شوخت مکر و فن دارد

شمارهٔ ۱۰۵: اگر چه صاحب معنی همه هنر باشد

شمارهٔ ۱۰۶: اگر معارضه حُسن تو را به حور افتد

شمارهٔ ۱۰۷: اوّل استادی که عشق و حسن را تقسیم کرد

شمارهٔ ۱۰۸: اهل دل در طلبت صاحب تدبیر شدند

شمارهٔ ۱۰۹: ای دل از باطن آن فرقه که صاحب قدمند

شمارهٔ ۱۱۰: ای لبت کام دل بی سروسامانی چند

شمارهٔ ۱۱۱: ای آنکه به جور از تو تبرّا نتوان کرد

شمارهٔ ۱۱۲: با آفتاب رویت چون مه نمی برآید

شمارهٔ ۱۱۳: باد از هوای کوی تو پیغام می دهد

شمارهٔ ۱۱۴: باز آواز نی و فریاد درد انگیز عود

شمارهٔ ۱۱۵: باد اگر یاد سرو ما نکند

شمارهٔ ۱۱۶: باز از قدم گل چمن پیر جوان شد

شمارهٔ ۱۱۷: باز این دل خود کام به فرمان کسی شد

شمارهٔ ۱۱۸: باز بالا بنمودی و بلا خواهد شد

شمارهٔ ۱۱۹: باز بیرون شدی و نوبت حیرانی شد

شمارهٔ ۱۲۰: باز ره بینان نشان از قرب منزل می دهد

شمارهٔ ۱۲۱: باشد که ز رخسار ترا پرده برافتد

شمارهٔ ۱۲۲: با غمت هرچند کار درد ما مشکل شود

شمارهٔ ۱۲۳: به بازی حلقهٔ زلف تو دل برد از من و خم زد

شمارهٔ ۱۲۴: به جهان لطیف طبعی که ز خود ملال دارد

شمارهٔ ۱۲۵: تابِ خطت قرار ز بخت سیاه برد

شمارهٔ ۱۲۶: تابِ رویت رونق خورشید عالمتاب برد

شمارهٔ ۱۲۷: تا بر بیاض رویت خطّ سیه برآمد

شمارهٔ ۱۲۸: تاب رویت به فروغ مه تابان ماند

شمارهٔ ۱۲۹: تا به رحمت خوان قسمت را مزیّن کرده‌اند

شمارهٔ ۱۳۰: تا بنفشه برد بویی از خطت در تاب شد

شمارهٔ ۱۳۱: تا به سودای تو دل را عشق و همّت یار شد

شمارهٔ ۱۳۲: تا به کی چشم تو جز غارت دین‌ها نکند

شمارهٔ ۱۳۳: تا به کی نقد دلم صرف غم هجران شود

شمارهٔ ۱۳۴: تا به معنی اهل صورت دم ز آب و گل زدند

شمارهٔ ۱۳۵: تا جان ز وفای دهن تنگ تو دم زد

شمارهٔ ۱۳۶: تا جفایی نکشد دل به وفایی نرسد

شمارهٔ ۱۳۷: تا خرد خیمه سوی عالم جسمانی زد

شمارهٔ ۱۳۸: تا خطت خود را به سودای خطا خواهد کشید

شمارهٔ ۱۳۹: تا دل به وصف آن دهن عرض تکلّم می‌کند

شمارهٔ ۱۴۰: تا دلم شیوهٔ آن زلف دوتا می داند

شمارهٔ ۱۴۱: تا راهروان در حرم دل نرسیدند

شمارهٔ ۱۴۲: تا ز خاک قدمت باد خبر می آرد

شمارهٔ ۱۴۳: تا ز عشق اهل نظر آیینه‌ای برساختند

شمارهٔ ۱۴۴: تا زلف تو دلم را پا بستهٔ بلا کرد

شمارهٔ ۱۴۵: تا زلف رهزن تو ز عنبر کمند کرد

شمارهٔ ۱۴۶: تا ز نسیم رحتمش رایحه‌ای به ما رسد

شمارهٔ ۱۴۷: تا کافر چشمت ز مژه عزم سپه کرد

شمارهٔ ۱۴۸: تا گرد عارض تو خط سبز بردمید

شمارهٔ ۱۴۹: تا گلشن از طراوت روی تو یاد داد

شمارهٔ ۱۵۰: تا نخست از طرف عشق تو فرمان نرسید

شمارهٔ ۱۵۱: تا نشد زلفت پریشان وقت ما بر هم نزد

شمارهٔ ۱۵۲: ترک چشمت بی‌سپاه حُسن خنجر می‌زند

شمارهٔ ۱۵۳: تو را به جز سخن اندر دهن نمی گنجد

شمارهٔ ۱۵۴: چشمت آزار ما چه می خواهد

شمارهٔ ۱۵۵: چشمت که به جز فتنه گری کار ندارد

شمارهٔ ۱۵۶: چنین که چشم تو پروای دادخواه ندارد

شمارهٔ ۱۵۷: چو زلف بی قرارش قصد جان کرد

شمارهٔ ۱۵۸: چو سرو هر که در این بوستان هوای تو کرد

شمارهٔ ۱۵۹: چو عطّار صبا در چین زلفت مشک می‌بیزد

شمارهٔ ۱۶۰: چون نه شادیّ و نه محنت به کسی می ماند

شمارهٔ ۱۶۱: چو نام مستیِ نرگس به بزم باغ برآمد

شمارهٔ ۱۶۲: خدا بتان جفا کیش را وفا بخشد

شمارهٔ ۱۶۳: خطت را تا به خون ریزی نشان شد

شمارهٔ ۱۶۴: خطت صحیفهٔ مه را نقاب مشگین کرد

شمارهٔ ۱۶۵: خیال روی تو از سر به در نخواهم کرد

شمارهٔ ۱۶۶: خیز که پیر مغان میکده را درگشاد

شمارهٔ ۱۶۷: در ازل مهر تو با جان رقم غم می زد

شمارهٔ ۱۶۸: در ازل قطرهٔ خونی که ز آب و گِل شد

شمارهٔ ۱۶۹: در چمن سبزهٔ سیراب به هرجا که رسید

شمارهٔ ۱۷۰: در چمن دوش به گل بلبل دشوار پسند

شمارهٔ ۱۷۱: دلم جز داغ نومیدی ز جان حاصل همین دارد

شمارهٔ ۱۷۲: دل جز به غمت خاطر خوشنود ندارد

شمارهٔ ۱۷۳: دل به رویت هوس صحبت جانی دارد

شمارهٔ ۱۷۴: دل نه جز غصّه محرمی دارد

شمارهٔ ۱۷۵: دل به یاد لب لعلت سخن از نوش نکرد

شمارهٔ ۱۷۶: دلم جز با غمت خرّم نباشد

شمارهٔ ۱۷۷: دلِ شکسته چو در آرزوی لعل تو خون شد

شمارهٔ ۱۷۸: دل جفای خطت از دور قمر می داند

شمارهٔ ۱۷۹: دلم از زلف تو پا بستهٔ سودا آمد

شمارهٔ ۱۸۰: دل در آن زلف شد و روی دل افروز ندید

شمارهٔ ۱۸۱: دوش می گفتم که ماه این دلفروزی از که دید

شمارهٔ ۱۸۲: راستی را شیوه‌ای کآن سرو قامت می‌کند

شمارهٔ ۱۸۳: روی تو طعنه بر گُل سیراب می زند

شمارهٔ ۱۸۴: ز بهر غارت جان عشق لشکر اندازد

شمارهٔ ۱۸۵: ز غمزه چشم تو چون تیر در کمان آورد

شمارهٔ ۱۸۶: سپاه عشق از آن لحظه خیمه بالا زد

شمارهٔ ۱۸۷: سرشک تا به کی از چشم آن و این افتد

شمارهٔ ۱۸۸: سرکشید از کبر ابلیس و چنین مهجور شد

شمارهٔ ۱۸۹: سرو هرگز در چمن کاری چنین زیبا نکرد

شمارهٔ ۱۹۰: سروِ قدّت طرف باغ چو پا می ماند

شمارهٔ ۱۹۱: سریر فقر که با هیچ پادشا ندهند

شمارهٔ ۱۹۲: سزد که زلف تو آن رخ پی نظاره نماید

شمارهٔ ۱۹۳: شبی کآن ماه با ما خوش برآید

شمارهٔ ۱۹۴: صاحب روی نکو منصب دولت دارد

شمارهٔ ۱۹۵: ز بس کز گریه چشم من به خونِ ناب می‌سازد

شمارهٔ ۱۹۶: صبا به تحفه نسیمی که دلگشای آرد

شمارهٔ ۱۹۷: طالب دردِ عشق تو فکر دوا نمی کند

شمارهٔ ۱۹۸: طوطیِ عقلم که دعویّ تکلّم می کند

شمارهٔ ۱۹۹: عاقبت حسرتِ لعل تو دلم را خون کرد

شمارهٔ ۲۰۰: غم نیست اگر زلفت با فتنه سری دارد

شمارهٔ ۲۰۱: کس نیست که کار ما برآرد

شمارهٔ ۲۰۲: کسی چو نیست که پیش تو عذر ما خواهد

شمارهٔ ۲۰۳: کسی را که رویت هوس می کند

شمارهٔ ۲۰۴: کسی کآشفتهٔ سودای آن زنجیر مو آمد

شمارهٔ ۲۰۵: کسی که نسبت قدّت به سرو ناز کند

شمارهٔ ۲۰۶: کسی چون گل دهن پرخنده دارد

شمارهٔ ۲۰۷: کسی کاو به جانان وصالی ندارد

شمارهٔ ۲۰۸: کسی که سلسلهٔ زلف مشکبو دارد

شمارهٔ ۲۰۹: کسی کز خوان قسمت مفلسان را جام می‌بخشد

شمارهٔ ۲۱۰: کمند زلف توام پای بند سودا کرد

شمارهٔ ۲۱۱: کنون چو در طلبش اشک رو به ره دارد

شمارهٔ ۲۱۲: گر ای اشک دیده به خویشت بخواند

شمارهٔ ۲۱۳: گر بعد اجل دردِ تو با خویش توان برد

شمارهٔ ۲۱۴: گر تیغ زند یار نخواهیم حذر کرد

شمارهٔ ۲۱۵: گرچه هر دم سیل اشک ما به دریا می رود

شمارهٔ ۲۱۶: گرچه دل بهره ز کیش تو خدنگی دارد

شمارهٔ ۲۱۷: گرچه شب غم ساختم چون شمع من با سوز خود

شمارهٔ ۲۱۸: گر ز بالای تو هر ساعت بلا باید کشید

شمارهٔ ۲۱۹: گر شبی ماه رخت پرده ز رو برگیرد

شمارهٔ ۲۲۰: گر قدح با لب میگون تو لافی دارد

شمارهٔ ۲۲۱: گر نه با من سر زلفت به جفا پیدا شد

شمارهٔ ۲۲۲: گر ندیدی کز سرای دیده ام خون می چکد

شمارهٔ ۲۲۳: گر همچونی دم می زنم از سوز دل خون می رود

شمارهٔ ۲۲۴: گل جامه دران بار دگر سر به در آورد

شمارهٔ ۲۲۵: گهی به پای تو جانم سرِ نیاز کشید

شمارهٔ ۲۲۶: گوهر اشکم که راز دل هویدا می کند

شمارهٔ ۲۲۷: گهی چشمت به نیش غم دلم را ریش می‌دارد

شمارهٔ ۲۲۸: گهی که باغ ز فصل بهار یاد دهد

شمارهٔ ۲۲۹: گهی کز خوان قسمت مفلسان را کام می بخشند

شمارهٔ ۲۳۰: گهی که آیت حسن تو را بیان کردند

شمارهٔ ۲۳۱: لبت جانبخش و دلجو می نماید

شمارهٔ ۲۳۲: ما را ز سر خیال تو بیرون نمی شود

شمارهٔ ۲۳۳: ماه رخسارِ تو دید و عاشقی بنیاد کرد

شمارهٔ ۲۳۴: مرا بی تو راحت الم می نماید

شمارهٔ ۲۳۵: مرا تا سوز دل هر شب بلای تن نخواهد شد

شمارهٔ ۲۳۶: مرا دوش از آن لب بسی رنگ بود

شمارهٔ ۲۳۷: مرا که دوش زِیادت زیاده دردی بود

شمارهٔ ۲۳۸: مرا می سوزد آن بدخو که کار خودنکو سازد

شمارهٔ ۲۳۹: مرا یاد آن روی دیوانه کرد

شمارهٔ ۲۴۰: مسافران که در این ره به کاروان رفتند

شمارهٔ ۲۴۱: میر مجلس که چو لب بادهٔ روشن دارد

شمارهٔ ۲۴۲: ناز مه جز به همین نیست که نوری دارد

شمارهٔ ۲۴۳: نکردم جز به زلف یار پیوند

شمارهٔ ۲۴۴: واقف از جام می لعل تو مدهوشانند

شمارهٔ ۲۴۵: هر جفایی که کند روی تو نیکو باشد

شمارهٔ ۲۴۶: هر خطایی که سزاوار عتابی باشد

شمارهٔ ۲۴۷: هردم از جانب او تیغ بلا می آید

شمارهٔ ۲۴۸: هردم از غیبم به گوش دل ندایی می رسد

شمارهٔ ۲۴۹: هر دم به صورتی یار دیدار می نماید

شمارهٔ ۲۵۰: هر شبی زلفش مرا دربند سودا می کشد

شمارهٔ ۲۵۱: هرکجا خطّ تو عرض نافهٔ چینی کند

شمارهٔ ۲۵۲: هرکه زاین وادی به کوی بخت و دولت می‌رسد

شمارهٔ ۲۵۳: هرکه سر در قدمِ مردم مقبل ننهاد

شمارهٔ ۲۵۴: هرگز به جهان چیزی جز یار نمی ماند

شمارهٔ ۲۵۵: هندوی زلف تو زآن حال مشوّش دارد

شمارهٔ ۲۵۶: یارب کدام دل که ز سوز تو دم نزد

شمارهٔ ۲۵۷: یار درد بی دلان را دید و تدبیری نکرد

شمارهٔ ۲۵۸: یار در کار دلم کوشش بسیاری کرد

شمارهٔ ۲۵۹: از چشم ما چو می طلبد لعل او گهر

شمارهٔ ۲۶۰: از گوهر اشک ار نشود دیده توانگر

شمارهٔ ۲۶۱: چه بود افسانهٔ منصور با یار

شمارهٔ ۲۶۲: دلا غم یار ما شد دل به جا دار

شمارهٔ ۲۶۳: گر به رویت کنند نسبت حور

شمارهٔ ۲۶۴: عمری دویده ایم به دنبالِ اهل راز

شمارهٔ ۲۶۵: ما را ز روزگار غمِ روزگار بس

شمارهٔ ۲۶۶: آب شد پیش لبت قند چو تر کردیمش

شمارهٔ ۲۶۷: آن دل که به فن برد ز من غمزهٔ مستش

شمارهٔ ۲۶۸: آنکه رحمی نیست بر حال منش

شمارهٔ ۲۶۹: اشکِ چشم من که جان نقد روان می خواندش

شمارهٔ ۲۷۰: اگر در بند سودا نیست با من زلف مشگینش

شمارهٔ ۲۷۱: تا در دلت غمی بوَد از دلپذیر خویش

شمارهٔ ۲۷۲: چه کرد سرو به قدّت که بر کشیدندش

شمارهٔ ۲۷۳: چون طلب کردیم فیضی از سحاب رحمتش

شمارهٔ ۲۷۴: در عشق از آن خوشدلم از چشم ترِ خویش

شمارهٔ ۲۷۵: دلا به دست هوس تار زلف یار مکش

شمارهٔ ۲۷۶: کجاست ساغر می تا به گردش آرندش

شمارهٔ ۲۷۷: دل چو گشت از جام معنی جرعه نوش

شمارهٔ ۲۷۸: روزگاری ست که از غایت نادانی خویش

شمارهٔ ۲۷۹: گر ترحّم نکند طرّهٔ بی آرامش

شمارهٔ ۲۸۰: ما را به درِ دوست گشاد از هوس خویش

شمارهٔ ۲۸۱: ما را همین زبانی ست آن نیز در دعایش

شمارهٔ ۲۸۲: یار اگر بد کند ای دل نتوان گفت بدش

شمارهٔ ۲۸۳: هر نقد دل کآن غمزهٔ پر حیله می آرد به کف

شمارهٔ ۲۸۴: گر بیابد شرف خدمت آن حور ملک

شمارهٔ ۲۸۵: شمع می گفت به پروانه شبی در محفل

شمارهٔ ۲۸۶: آه کز زلفت اسیر بند زنّار آمدم

شمارهٔ ۲۸۷: از آن ز دیده و دل اشک و آه می خواهم

شمارهٔ ۲۸۸: ای ز چشمت چشم نرگس نسخه‌ای امّا سقیم

شمارهٔ ۲۸۹: تا به روی از دیده اشک لاله گون می آیدم

شمارهٔ ۲۹۰: تا خاک راه همت اهل صفا شدم

شمارهٔ ۲۹۱: خیزید تا ز خاک درش درد سر بریم

شمارهٔ ۲۹۲: دل خون شد و زاین راه به جایی نرسیدیم

شمارهٔ ۲۹۳: دل گم شد و جز بر دهنش نیست گمانم

شمارهٔ ۲۹۴: زهی تیره از زلف تو روز، شام

شمارهٔ ۲۹۵: سرشک جانب خاک در تو بست احرام

شمارهٔ ۲۹۶: گرچه از جا شد دل و بر جان بلا می آیدم

شمارهٔ ۲۹۷: گرچه روزی چند دور از کعبهٔ روی توام

شمارهٔ ۲۹۸: گهی که جانب آن زلف خم به خم بینیم

شمارهٔ ۲۹۹: ما به اوّل ستم زلف تو را خوش کردیم

شمارهٔ ۳۰۰: ما به فکر دهنت ذوق شکر یافته ایم

شمارهٔ ۳۰۱: مابه وجهی صفت روی تو با مه کردیم

شمارهٔ ۳۰۲: ما در خیال زلف تو شبگیر می کنیم

شمارهٔ ۳۰۳: ما دل به تو دادیم و کمِ خویش گرفتیم

شمارهٔ ۳۰۴: ما ز تقصیر عبادت چون پشیمان آمدیم

شمارهٔ ۳۰۵: ما که هرشب همچو شمع از تاب و تب در آتشیم

شمارهٔ ۳۰۶: مرا که بر سر کویت سگ وفا دارم

شمارهٔ ۳۰۷: مرا مکش که تو را خاک رهگذار شدم

شمارهٔ ۳۰۸: من که با لعل تو فارغ ز می رنگینم

شمارهٔ ۳۰۹: من که از دیدهٔ معنی به رخت می نگرم

شمارهٔ ۳۱۰: آخر ای جان لب شیرین تو را جان گفتن

شمارهٔ ۳۱۱: ای رفیقان به شب هجر چو از آتش من

شمارهٔ ۳۱۲: ای مهر تو انیس دل ناتوان من

شمارهٔ ۳۱۳: با آنکه بر مزارم نگذشت قاتل من

شمارهٔ ۳۱۴: به غیر چشمهٔ حیوان کرا رسد گفتن

شمارهٔ ۳۱۵: تا دست دهد روی چو خورشید تودیدن

شمارهٔ ۳۱۶: تا رندی و نیاز نشد رسم و راه من

شمارهٔ ۳۱۷: تا می فشاند سوز دل خون از کباب خویشتن

شمارهٔ ۳۱۸: گر تو را میلی ست بر قتل زبون خویشتن

شمارهٔ ۳۱۹: گرچه اسرار نهانی می شود معلوم من

شمارهٔ ۳۲۰: گر شود بر خاک کویت فرصت سر باختن

شمارهٔ ۳۲۱: من که باشم که بود لایق تو خدمت من

شمارهٔ ۳۲۲: ای به حُسن آفتاب چاکر تو

شمارهٔ ۳۲۳: به هوا و هوس نکهت پیراهن تو

شمارهٔ ۳۲۴: تا چمن دم زد ز لطف عارض رعنای او

شمارهٔ ۳۲۵: تا قدح هردم چرا بوسد لب میگون او

شمارهٔ ۳۲۶: خیز ای ندیم خاصّ درِ پادشاه شو

شمارهٔ ۳۲۷: دلیر آن است که در دیده بود منزل او

شمارهٔ ۳۲۸: صوفی ما جام باشد باده تا باشد در او

شمارهٔ ۳۲۹: کسی که پیرویِ عشق نیست عادت او

شمارهٔ ۳۳۰: کسی که خاک درِ دوست نیست افسر او

شمارهٔ ۳۳۱: لاله کز گل می برد دل چهرهٔ رعنای او

شمارهٔ ۳۳۲: لطفی که می کند به محبّان عذار او

شمارهٔ ۳۳۳: من آن نیَم که گذارم ز دست دامن تو

شمارهٔ ۳۳۴: ای تیرِ غمت را دل عشّاق نشانه

شمارهٔ ۳۳۵: کنایت ها به آب خضر گفته

شمارهٔ ۳۳۶: گهی دل می خورد خونم گه از راه جفا دیده

شمارهٔ ۳۳۷: نامهٔ طاعت و عصیان چه سفید و چه سیاه

شمارهٔ ۳۳۸: همه شب در غم آن ماه پاره

شمارهٔ ۳۳۹: از این شکسته دو روزی اگر جدا باشی

شمارهٔ ۳۴۰: اگرچه مشگ را باشد به هر سویی خریداری

شمارهٔ ۳۴۱: ای اشک مرا از سر کویش خبری گوی

شمارهٔ ۳۴۲: ای اشک چو در راه طلب گرم دویدی

شمارهٔ ۳۴۳: ای به بوی تو صبا شیفتهٔ هر چمنی

شمارهٔ ۳۴۴: ای پارسا که دایم رو در نماز داری

شمارهٔ ۳۴۵: ای دل آن دم شرف صحبت دلبر یابی

شمارهٔ ۳۴۶: ای دل از خویش گذر تا که به جایی برسی

شمارهٔ ۳۴۷: ای دل به طریقی سوی زلفش اگر افتی

شمارهٔ ۳۴۸: ای دل سر تسلیم بنه بر کف پایی

شمارهٔ ۳۴۹: ای که بر صفحهٔ مه خطّ غباری داری

شمارهٔ ۳۵۰: ای که در عالم خوبی به لطافت علمی

شمارهٔ ۳۵۱: ای گذشته قدت از سرو به خوش رفتاری

شمارهٔ ۳۵۲: ای گل از روی تو آموخته خندان رویی

شمارهٔ ۳۵۳: بدین شوخی که تو بنیاد داری

شمارهٔ ۳۵۴: تا در قدم اهل دلی خاک نگردی

شمارهٔ ۳۵۵: تا دلم را به غم هجر در انداخته ای

شمارهٔ ۳۵۶: تا کی ای شوخ به هر بیخبری می سازی

شمارهٔ ۳۵۷: تا همچو غنچه خندان از خود به در نیایی

شمارهٔ ۳۵۸: تو ای مه گر چه شوخ و بیوفایی

شمارهٔ ۳۵۹: چند ای سرشکِ خون دم از پاکیِّ گوهر می زنی

شمارهٔ ۳۶۰: چه طرفه طرفه تو نقشی چه بوالعجب نوری

شمارهٔ ۳۶۱: خیز ای مست و سلامی به رخ ساقی گوی

شمارهٔ ۳۶۲: دلا تا محنتی بر خودنبینی

شمارهٔ ۳۶۳: دلا چو روی به اقبال مقبلی داری

شمارهٔ ۳۶۴: دلا ز لذت مستی گهی خبر یابی

شمارهٔ ۳۶۵: شد باز به دیدار سحر چشم جهانی

شمارهٔ ۳۶۶: کجا باشد چو می روشن ضمیری

شمارهٔ ۳۶۷: گر ای دل بر طریق عذرخواهی

شمارهٔ ۳۶۸: گر تو ای شمع شبی هم نفس من باشی

شمارهٔ ۳۶۹: گرچه بر اسب سلطنت شاهی و شاهزاده ای

شمارهٔ ۳۷۰: ما نداریم به غیر از جگرِ افگاری

شمارهٔ ۳۷۱: مرا ای مه اگر دیوانه گفتی

شمارهٔ ۳۷۲: مرا در بزم رندان جرعه نوشی

شمارهٔ ۳۷۳: مشکل عشق تو بسیار است و ما را دل یکی

شمارهٔ ۳۷۴: مشاطّه سر زلف تو ببرید به بازی

شمارهٔ ۳۷۵: منم و بادیهٔ عشق و دل آگاهی

شمارهٔ ۳۷۶: نیست در عشق تو سوز من و شمع امروزی

شمارهٔ ۳۷۷: وصل جمشید طلب تا که به جامی برسی