تا دست دهد روی چو خورشید تو دیدن
بر ماست دعا گفتن و از صبح دمیدن
گل گوش همه بر سخن حسن تو دارد
بد نیست ز خوبان سخن خوب شنیدن
گفتی که مکش زلف مرا کآن سر فتنه ست
هر فتنه که آید ز تو خواهیم کشیدن
ز آن روی به سر می رود اندر طلبت اشک
کش آبله شد پای ز بسیار دویدن
ای اشک چو در دیده وطن کرد خیالش
می باید از این مرحله بر آب چکیدن
زنهار به جایی که رخ اوست خیالی
در ماه نبینی که نکو نیست دو دیدن



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به وصف زیباییهای محبوب خود میپردازد و از عشق و تمنای دیدار او سخن میگوید. او از دعا گفتن و آرزو کردن برای دیدن چهره محبوبش در سحرگاهان یاد میکند و تأکید میکند که گوشها باید به کلام نیکوی او توجه کنند. شاعر در اشاره به زلف محبوب، نوعی فتنه را در آن میبیند و بیان میکند که هر فتنهای از محبوبش سرچشمه میگیرد. به دنبال اشکها و اندوهی که از دوری او به دل دارد، او به دویدن و تلاش برای رسیدن به محبوب اشاره میکند. در نهایت، شاعر از خیالاتی که در دل دارد، حسرت میخورد و به دشواری در دسترسی به محبوب خود میپردازد.
هوش مصنوعی: زمانی که فرصتی برای دیدن روی تو مانند خورشید پیدا میشود، باید دعا کنیم و از صبح زود شروع به ستایش کنیم.
هوش مصنوعی: گلی که در کنار توست، به شنیدن سخنان زیبا و نیکو گوش دارد و این اصلاً بد نیست که از خوبان، گفتارهای خوب بشنویم.
هوش مصنوعی: تو گفتی که زلف مرا نکن هرگز، زیرا که این زلف من خودش مسبب هر فتنهای است و هر دردسری که پیش بیاید از جانب تو خواهد بود.
هوش مصنوعی: به خاطر تو اشکهایم به روی زمین میچکد، چون پیادهروی زیاد باعث آسیب پاهایم شده است.
هوش مصنوعی: ای اشک، وقتی که یاد وطن در چشمانت میچکد، لازم است که از این مرحله عبور کنی و آن را مانند آب رها کنی.
هوش مصنوعی: مواظب باش که در جایی که چهره او وجود دارد، خیالی از ماه را نبینی، چون خوب نیست که دو بار به یک چیز نگاه کنی.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از یار بریدن بسزا وار گزیدن
مستم ز بنفشه بسمن برگ گزیدن
چون سیم کشیده شده مویم بجوانی
از راز نهان کردن و اندیشه کشیدن
از بسکه سخندانم هر گونه بگویم
[...]
جانا ز لب آموز کنون بنده خریدن
کز زلف بیآموختهای پرده دریدن
فریاد رس او را که به دامِ تو درافتاد
یا نیست تو را مذهبِ فریاد رسیدن؟
ما صبر گزیدیم به دام تو که در دام
[...]
با روی تو کفر است به معنی نگریدن
یا باغ صفا را به یکی تره خریدن
با پر تو مرغان ضمیر دل ما را
در جنت فردوس حرام است پریدن
اندر فلک عشق هر آن مه که بتابد
[...]
گر باز میسّر شودم رویِ تو دیدن
جان پیش کشم تا به کی از جور کشیدن
طاقت برسیدهست ز طوفانِ فراقم
فریاد ز من وز تو به فریاد رسیدن
بر من چه ملامت اگرم طاقتِ آن نیست
[...]
امروز درین شهر هر آن دل که شود گم
در حلقه گیسوی تو باید طلبیدن
چون سرو ثبات قدمی گیر که رشته ست
چون بلبل ازین شاخ بدان شاخ پریدن
باید قدمی بر سر هستی زدن اوّل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.