گنجور

 
خیالی بخارایی

کسی که نسبت قدّت به سرو ناز کند

چگونه باز به روی تو دیده باز کند

چه جای سرو که شمشاد باغ جنّت را

نمی رسد که به قدّ تو پا دراز کند

مپوش دیده ز رویم که بخت برگردد

ز هر که بر رخ درویش در فراز کند

تویی که چشم تو را نیست رسم مردمی یی

به غیر از این که به اهل نیاز ناز کند

گمان مبر که به کامی رسد ز نوش لبت

دلی که از الم نیش احتراز کند

امید هست که در باغ جان خیالی را

هوای سرو بلند تو سرفراز کند

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عراقی

چو چشم مست تو آغاز کبر و ناز کند

بسا که بر دلم از غمزه ترکتاز کند

مرا مکش، که نیاز منت بکار آید

چو من نمانم حسن تو با که ناز کند؟

مرا به دست سر زلف خویش باز مده

[...]

جامی

تو تنگ چشمی آن شوخ بین چو ناز کند

که چشم سوی محبان به صرفه باز کند

چو التماس نگاهی کنم بپوشد چشم

چو آن بخیل که در بر گدا فراز کند

کند ز زود شدن روز وصل را کوتاه

[...]

صائب تبریزی

اگر نه چشم من آن دلنواز باز کند

مرا ز هر دو جهان کیست بی نیاز کند

میان نازک او را نگاه موی شکاف

مگر به پیچ وخم از زلف امتیازکند

فغان که چشم بد آفتاب کم فرصت

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه