گنجور

 
خیالی بخارایی

لبت جان‌بخش و دلجو می‌نماید

به چشمم ز آن همه او می‌نماید

ز چشم جان‌فشان نقش خیالت

چو عکس لاله در جو می‌نماید

خطت نقشی‌ست گویا لیک خاموش

ولی لعلت سخنگو می‌نماید

صبا گویی ز زلفت می‌زند دم

که مشک‌افشان و خوشبو می‌نماید

تو خطّ و خال بنما با خیالی

که این‌ها از تو نیکو می‌نماید

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
کمال خجندی

رخت گلبرگ خودرو می‌نماید

در او از ناز کی رو می‌نماید

ز خوبی‌ها که در تست از هزاران

دهانت یک سر مو می‌نماید

خیال عارضت در چشم گریان

[...]

شمس مغربی

مَهَت هر لحظه از کو می‌نماید

هلال‌آسای ابرو می‌نماید

سر از جیب پری‌رویان برآرد

رخ از روی پری‌رو می‌نماید

به هر سوزان کنم هردم توجه

[...]

سلیمی جرونی

اگر بد گر چه نیکو می نماید

به قدر آینه رو می نماید

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه