مشاطّه سر زلف تو ببرید به بازی
تا بیش به مردم نکند دست درازی
گه گه به نیاز دل عشاق نظر کن
ای سرو بهشتی که سراسر همه نازی
چون چنگ نهادیم به پیشت سرِ تسلیم
مختار توئی گر بزنی گر ننوازی
تا روی عبادت ننهد پیش تو زاهد
در مذهب رندان سخنش نیست نمازی
ای قند چه داری سرِ دعوی لطافت
ترسم که لبش بینی و از شرم گدازی
خواهی که برآری نفس گرم چو مجمر
شرط است که با سوز دل خویش بسازی
هرچند که آید دُرِ اشک تو خیالی
از دیده مرانش که یتیمی ست نیازی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و لطافت معشوق میپردازد و به تمایلات عاشقانه اشاره دارد. شاعر با اشاره به مشاطه و آرایش معشوق، از او میخواهد که با دیگران بهراحتی رفتار کند و به عاشقان توجه کند. او همچنین به تسلیم و پذیرش در برابر معشوق اشاره میکند، و بیان میکند که عبادت و زهد در پیشگاه او بیمعناست. در نهایت، شاعر به زیبایی لبهای معشوق و احساساتی چون عشق و شرم اشاره میکند، و بر ضرورت سوز دل در عشق تأکید مینماید.
هوش مصنوعی: آرایشگر موهای تو را به بازی گرفت تا دیگران نتوانند به تو دستدرازی کنند.
هوش مصنوعی: هر بار که دل عاشقان به شوق و نیاز میتپد، به زیبایی و جذابیت تو، ای سرو بهشتی، نگاه کن که همهجا جذابیت و ناز وجود دارد.
هوش مصنوعی: وقتی به تو نزدیک میشویم و خود را تسلیم میکنیم، تو مختار و انتخابکنندهای. اگر بخواهی میتوانی ما را به سختی بیندازی یا اینکه با نوازش و محبت با ما رفتار کنی.
هوش مصنوعی: هرگاه زاهد برای عبادت به تو روی نیاورد، سخن رندان بیفایده است و تاثیری نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: ای قند، چقدر لطیفی! میترسم وقتی لبش را ببینی، از شرم آب بشوی.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی همچون مشعلی پرحرارت و سوزان باشی، لازم است که با دل دردمند و احساسات خود کنار بیایی و سازگاری پیدا کنی.
هوش مصنوعی: هرچند که اشکهای تو ممکن است به نظر بیاید، اما از چشمانت آنها را دور نکن چون این اشکها نشانهی یتیمی و نیازی هستند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کافر بچهای سنگدل آوردهٔ غازی
دلهای مسلمانان بربوده به بازی
شد در صفت حیلت بازی دل او سخت
تا سست کند قاعدهٔ ملت تازی
هر توبه که دیدیم در اسلام حقیقی است
[...]
ای طبع تو ناساخته با ملت تازی
فردات بسوزند گر امروز نسازی
از بهر رسول قرشی جان بفدی کن
کاین کار حقیقی است نه شغلی است مجازی
جوینده او باش اگر طالب حقی
[...]
ای زلف تو چون وعده وصلت به درازی
خوبیت حقیقت بود و وعده مجازی
دلداری و دل را زسر عشوه فریبی
جانانی و جان را همه در وعده گدازی
ابروی بطاق تو دو محراب نماز است
[...]
تا کی ز سر زلف تو ما را ننوازی
در بوته عشقم چو زر و سیم گدازی
ای باد برو حال دل خسته هجران
بر دوست بده عرضه که تو محرم رازی
رازیست درین دل که تو دانی به حقیقت
[...]
ای روی تو را موج عرق آینه سازی
آیینه ز عکس تو پریخانهٔ نازی
در چنگل مژگان تو گردون قویدست
گنجشک ضعیفی ست به سر پنجه بازی
ای گلشن نظاره، ز رخ پرده برانداز
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.