تا دل به وصف آن دهن عرض تکلّم میکند
از غایت دیوانگی گهگه سخن گم میکند
گر در حقیقت بنگری دانی که عین مردمیست
آنچه ز شوی و جفا چشمت به مردم میکند
گل نیز همچون جام می در رقص میآید به سر
بلبل چو در بزم چمن با خود ترنّم میکند
گر ز آنکه گل ناموختهست آیین بیرحمی ز تو
بر گریهٔ ابر از چه رو هردم تبسّم میکند
از فکر شام زلف تو روز خیالی تیره شد
وقت است اگر بر حال او چشمت ترحّم میکند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به وصف عشق و دیوانگی میپردازد. او بیان میکند که عشق چنان انسان را دیوانه میکند که گاهی سخن از دستش میرود. در حقیقت، او بیان میکند که رفتارهای ناپسند یا جفایی که از طرف معشوق میبیند، نشاندهنده انسانیت اوست. همچنین به زیبایی گل و بلبل اشاره میکند که در دل باغ و بزم عشق در حال رقص و آواز هستند. اگرچه گاهی از بیرحمی معشوق سخن میگوید، اما میپرسد چرا ابرها با وجود اندوه خود، لبخند میزنند. در پایان، به زیبایی موی معشوق اشاره میکند که افکارش را تیره کرده و از معشوق خواسته میشود که بر حال او ترحم کند.
هوش مصنوعی: دل به وصف آن محبوب مشغول است و از شدت عشقش زبان به صحبت باز کرده، اما گاهی از شدت دیوانگی، حرفش گم میشود و نمیداند چه میگوید.
هوش مصنوعی: اگر به حقیقت نگاه کنی، متوجه میشوی آنچه که در رفتار و ظلم تو بر دیگران میگذرد، خود نمایانگر واقعی انسانیت است.
هوش مصنوعی: گل در باغ مانند جام می در حال رقص و شادی است و بلبل نیز در میان چمن با آهنگ و نغمهاش به خوشی میرقصد.
هوش مصنوعی: اگر کسی به خاطر اینکه گل یاد نگرفته، بیرحمی میکند، پس چرا ابر هر روز بر این بیرحمی میخندد و گریه نمیکند؟
هوش مصنوعی: نگرانیام از یاد تو، روزهای خیالم را تاریک کرده است. اگر میخواهی بر حال او ترحم کنی، اکنون زمانی مناسب است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.