گرچه هردم سیل اشک ما به دریا میرود
خوشدلم از جانب او هرچه بر ما میرود
گفتمش ای دیده این گوهرفشانی تا به کی
گفت میرانیم در ایّام او تا میرود
سرو قدّا بر حذر باش و خرامان کم خرام
کز غمت فریاد مشتاقان به بالا میرود
باغبانا صحبت گل را غنیمت دان که او
بعد سالی آمدهست امروز و فردا میرود
با تو از هستی خیالی را سری ماندهست و بس
وآن هم از دست غمت یک روز در پا میرود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر با ابراز درد و اشک خود از مشکلات زندگی صحبت میکند، اما از طرفی رضایت خاطرش از وجود محبوب را نیز بیان میکند. او به دیدهاش میگوید که این اشکها و غمها تا کی ادامه خواهند داشت. همچنین به عشق و زیباییهای زندگی اشاره میکند و میگوید که وقت را باید غنیمت شمرد، زیرا زیباییها و لحظات خوب هر لحظه ممکن است از دست بروند. در پایان، به این نکته اشاره میکند که با وجود غم و مشکلات، وجود این غمها نیز موقتی است و روزی از بین خواهد رفت.
هوش مصنوعی: گرچه هر لحظه اشکهای ما به دریا میریزد، اما از جانب او دلخوشم و از هر آنچه که بر ما میگذرد، خوشنودم.
هوش مصنوعی: به او گفتم: ای چشم، این زیبایی و درخشش چه مدت ادامه خواهد داشت؟ پاسخ داد: ما این جلوه را در زمانهای او میچرخانیم و او نیز تا زمانی که میرود، ادامه خواهد داشت.
هوش مصنوعی: ای سرو با قد رعنایت، مراقب باش و کمکم حرکت کن؛ زیرا از غم تو، فریاد دلتنگان در حال افزایش است.
هوش مصنوعی: باغبان، از صحبت و حضور گل لذت ببر، زیرا او بعد از یک سال آمده و امروز و فردا ممکن است برود.
هوش مصنوعی: با تو تنها یک خیال از وجود باقی مانده و آن هم به خاطر غم توست که یک روز از بین میرود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جان هلاک از شوق و یار از دیه ما میرود
تشنه مردم چشمه حیوان به صحرا میرود
گرد و دین در فراقش از ملاحت سوخت سوخت
یار من یا رب سلامت باد هرجا میرود
در دو عالم هر کجا صیدی بود نخجیر اوست
[...]
میروم جایی که غم آنجا ز دلها میرود
ناله از هرجا که میخیزد به آنجا میرود
بعد جان دادن به دنبال اجل بینم چنانک
گوییا صد یوسف از پیش زلیخا میرود
تحفه رضوان اگر بر کف ندارم دور نیست
[...]
نه به می گرد کدورت از دل ما میرود
غم ازین ویرانه هم از تنگی جا میرود
بر میان نازکت اندیشه نتواند گذشت
راه باریکست پایش ناگه از جا میرود
این قدر باید به می دلبستگی، رشکست رشک
[...]
صورت شیرین اگر از لوح خارا میرود
از دل سنگین ما نقش تمنا میرود
میدود مجنون به زور عشق بر گرد جهان
آب دارد قوت از سرچشمه هرجا میرود
برنمیآید غرور حسن با تمکین عشق
[...]
ای که در هجرت شکیبایی ز دلها میرود
هیچ میدانی که بیرویت چه بر ما میرود
تا صبا را در گلستان دیدهام آسودهام
زان که در کویت ندارد ره که آن جا میرود
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.