صاحب روی نکو منصب دولت دارد
خاصّه خوبی که نشانی ز مروّت دارد
این همه لطف که در ناصیهٔ خورشید است
ذرّهای نیست ز حسنی که جمالت دارد
گر کسی پیش بتی سجده کند عیب مکن
تو چه دانی که در این سجده چه نیّت دارد
دولت فقر که دیباچهٔ شاهنشاهی ست
بی دلی راست مسلّم که غنیمت دارد
گرچه در خورد نثار تو خیالی را هیچ
نیست در دست، غمی نیست چو همّت دارد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عظمت و جمال یک شخص خاص است که صاحب مقام و قدرت است. شاعر به زیبایی و خوبیهای او اشاره میکند و میگوید که این زیباییها غیرقابل مقایسه با دیگر نعمتهاست. همچنین در مورد سجده و عبادت دیگران مطلبی میآورد و از عیبجویی بر حذر میکند، زیرا ممکن است نیات افراد نیک باشد. در نهایت، شاعر به مفهوم فقر به عنوان یک ثروت روحی اشاره میکند و میگوید که همت و اراده در برابر غم و اندوه میتواند غنیمت باشد.
هوش مصنوعی: کسی که چهرهای زیبا و نیکو دارد، مقام و جایگاهی در دولت و جامعه خواهد داشت، به ویژه اگر از رفتارهای شایسته و مردمی برخوردار باشد.
هوش مصنوعی: این همه خوبی و صفا که در چهرهٔ خورشید وجود دارد، حتی به اندازهای هم نیست که زیبایی و لطف تو دارد.
هوش مصنوعی: اگر کسی در برابر معبودی به سجده میافتد، نباید او را نکوهش کنی؛ زیرا تو نمیدانی که در دل او چه نیتی نهفته است.
هوش مصنوعی: دولت فقر، که مقدمهای بر سلطنت است، بدون دلی بیاعتنا و بدون دلیلی مشخص، حقیقتاً چیزی است که ارزش آن را دارد.
هوش مصنوعی: اگرچه چیزی در دست ندارم که برای تو نثار کنم، اما نگران نیستم، چون وقتی اراده باشه، همه چیز امکانپذیر است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
پردهٔ دیدهٔ من نقش خیالت دارد
دل شوریدهٔ من شوق وصالت دارد
هر کجا ماه رخی در نظرم می آید
نیک می بینم و حسنی ز جمالت دارد
بینوائی که گدای سر کوی تو بود
[...]
مرهم زخم مرا شور محبت دارد
پنبه داغ مرا صحبت قیامت دارد
نیست در آب حیات و دم جان بخش مسیح
این گشایش که دم تیغ شهادت دارد
خرد شیشه دل از سنگ خطر می ترسد
[...]
دلم امشب که ز تیغ تو جراحت دارد
تکیه بر بستر خون کرده و راحت دارد
مژده ای صبر که از نشئة تاثیر امشب
چهرة صاف دعا رنگ اجابت دارد
بیرخ دوست بود دیدة ما در بر دل
[...]
سیدا میل دلم جانب خلوت دارد
جغد در منزل خود خواب فراغت دارد
خامه بی هنران روی به زینت دارد
سخن بیخبران رنگ حقیقت دارد
غنچه از نسبت لعل تو نزاکت دارد
نمک از پهلوی حسن تو ملاحت دارد
از دل خون شدهٔ من چه نشان می طلبی
آنقدر گم شده در عشق که شهرت دارد
می دهد داد ملاحت ز تبسم لعلش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.