تا دلم را به غم هجر درانداختهای
صبر را خانه ز بنیاد برانداختهای
دل نیندازم اگر تیر تو از جان گذرد
تا نگویند به سهمی سپر انداختهای
تا گشادی به تبسّم لب شیرین، ز حسد
شوری اندر دل تنگ شکر انداختهای
آب روی تو چو از سیل سرشک است ای چشم
تو چنینش ز چه رو از نظر انداختهای
این چه ساقیست خیالی که به جای می ناب
تیر او خوردی و مستانه سرانداختهای
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و اندوه ناشی از جدایی است. شاعر از غم و درد ناشی از هجران سخن میگوید و نشان میدهد که چگونه این احساسات بر زندگی و صبر او تأثیر گذاشتهاند. او به عشقش اشاره میکند که حتی در برابر درد و تیرهای عاشقانه، نمیخواهد از عشق خود دست بکشد. همچنین شاعر به زیبایی و جذابیت معشوقهاش اشاره کرده و میگوید که این زیبایی، حس حسادت را در دل او ایجاد کرده است. در نهایت، او از یک ساقی خیالی یاد میکند که به جای مستی واقعی فقط باعث درد و غم او شده است.
هوش مصنوعی: به خاطر غم دوریات، صبر و آرامشم را به کلی از بین بردهای.
هوش مصنوعی: اگر تیر عشق تو به جانم برخورد کند، دل را نمیزنم، چرا که نمیخواهم بگویند به خاطر ترس، خودم را محافظت کردهام.
هوش مصنوعی: وقتی لبخند شیرینت را برمیگشایی، حسد در دل تنگم مانند شور و شوقی به وجود میآورد که شکر را تلخ میکند.
هوش مصنوعی: چشمان تو مانند سیلابی از اشک است، اما چرا اینچنین از دید پنهانش کردهای؟
هوش مصنوعی: این چه ساقیای است که خیالاتش به جای شراب ناب به تو رسیده و تو بیخبر از حقیقت، مست و سرمست به نظر میرسی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خانهٔ صبر مرا باز برانداختهای
تا چه کردم که مرا از نظر انداختهای؟
هر دم از دور مرا بینی و نادیده کنی
خویش را نیک به جایی دگر انداختهای
عوض آنکه به خون جگرت پروردم
[...]
سوی هرکس به عنایت نظر انداختهای
تا قیامت ز خودش بیخبر انداختهای
طمعم نیست کزین کو به سلامت بروم
که به هرسو که نهم پای، سر انداختهای
عقل در حلقه نگنجد ز بس اندر خم زلف
[...]
تا ز رخسار چو مه پرده برانداختهای
سوز خورشید به جان قمر انداختهای
در سراپای تو کم بود بلای دل و دین؟
که ز خط طرح بلای دگر انداختهای
دولت حسن تو وقت است شود پا به رکاب
[...]
بنگاهی ز خودم بیخبر انداختهای
دل من خوش که بحالم نظر انداختهای
پرتو مهر توام نیست عجب کز خاکم
شام برداشتهای و سحر انداختهای
گشتهای یار رقیب آه که بهر قتلم
[...]
ای که بر خاک شهیدان گذر انداختهای
قتل ما را چه به وقت دگر انداختهای
کشته ناز تواند این همه خونینکفنان
که درین بادیه بر یکدگر انداختهای
بلعجب این که به غیری که هواخواه تو نیست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.