گنجور

 
خیالی بخارایی

باز بالا بنمودی و بلا خواهد شد

چشم بگشادی و مفتاح جفا خواهد شد

هیچ کس نیست کز آن طرّه گشاید شکنی

این گشاد از قدم باد صبا خواهد شد

حالیا شیفته حالیم به سودای خطت

بعد از این حال که داند که چه ها خواهد شد

آب چشمی که محبّان همه این خاک شدند

ز آن که تا چشم زنی نوبت ما خواهد شد

دوش می گفت خیالی که کجا شد دل من

دهنت گفت همین جاست کجا خواهد شد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
امیرخسرو دهلوی

گر خم طره ز روی تو جدا خواهد شد

نام رخساره تو نام سما خواهد شد

جعد زنجیر نمای تو بلایی ست کز او

پای دل بسته به زنجیر بلا خواهد شد

زلف هم چون رسنت ماه سما را بگرفت

[...]

ایرج میرزا

که گمان داشت که این شور به پا خواهد شد

هر چه دزد است ز نظمیه رها خواهد شد

دزد کت بسته رئیس الوزرا خواهد شد

دور ظلمت بدل از دور ضیا خواهد شد

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه