تا کی ای شوخ به هر بیخبری میسازی
خاک کوی تو منم گر گذری میسازی
این هم از آتش سودای تو داغ دگر است
که مرا سوختی و با دگری میسازی
روشن است این که مرا شمعصفت میسوزی
تو به هرکس که قضا را قدری میسازی
زلف از چهره برافکندی و معلومم شد
که شب تیرهدلان را سحری میسازی
گفتهای بنده خیالی هم از اهل نظر است
بندهٔ مخلص خود را نظری میسازی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و حسرت شاعر نسبت به معشوقش است. او از معشوق میخواهد که به بیخبریهایش پایان دهد و به او توجه کند. شاعر احساس میکند که معشوقش به او آسیب زده و این درد، نشاندهنده عشق نافرجامش است. او به وضوح میبیند که تنها ابزار محبتش سوختن و تحمل درد است. در کل، شعر بیانگر ناکامی و شوق عاشقانهای است که در دل شاعر مانده است.
هوش مصنوعی: چقدر باید تو با هر کسی که از حال و هوای تو بیخبر است شوخی کنی؟ من که همیشه در کوی تو هستم، اگر تو به من سری بزنی، چه از این بهتر؟
هوش مصنوعی: این هم از آتش عشق توست که دوباره دلم را سوزانده است. تو که مرا سوزاندی، حالا با کسی دیگر خوش میگذرانی.
هوش مصنوعی: واضح است که تو مانند شمعی مرا میسوزانی و این کار را با هر کسی که سرنوشتش را به دلخواه خود شکل میدادی، انجام میدهی.
هوش مصنوعی: موهای خود را از روی چهرهات کنار زدی و با این کار نشان دادی که همچون سپیدهدمی برای دلهای غمگین و تاریک میتابی.
هوش مصنوعی: در اینجا بیان میشود که اگر کسی به دیگری بگوید که او بندگی و خدمت به خدای خود را بر عهده دارد، این نشاندهندهی این است که او از افرادی است که به مسائل معنوی و فکری اهمیت میدهند. در نهایت، این شخص باید به بندگان مخلص خود نگاهی داشته باشد و آنها را مورد توجه قرار دهد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.