گنجور

 
خیالی بخارایی

تا بنفشه برد بویی از خطت در تاب شد

چون لبت را دید کوثر از خجالت آب شد

نرگس مردم فریبت هیچ می دانی که چیست

فتنه یی کآخر ز جام ناز مستت خواب شد

بود مقصود دلم نقش دهان تنگ تو

آن هم از بی طالعیِّ بختِ من نایاب شد

گوشهٔ ابرو نمودی باز از سودای تو

می فروشان را هوای گوشهٔ محراب شد

دیده بر رویم ز سیل خون دری بگشاد و گفت

ای خیالی تنگ‌دل منشین که فتح باب شد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ابن یمین

از نم دائم زمین دریای بی پایاب شد

بار دیگر بر فلک یارب چه فتح باب شد

گر نه مهر اندر کمان چون تیر مییابد و بال

پس چرا آن تاب گرمش سرد چون مهتاب شد

همچو سیماب معقد ژاله میبارد ز ابر

[...]

صائب تبریزی

بس که در زلف تو دلهای اسیران آب شد

حلقه های زلف یکسر حلقه گرداب شد

روی او در دور خط دلخوش کن احباب شد

راه خود را پاک سازد خون چو مشک ناب شد

من چه خاشاکم، که در بحر فلک ماه تمام

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
اسیر شهرستانی

هستیم از بس غبار خاطر احباب شد

هر سر مژگان من سرچشمه سیلاب شد

پاره ابری شد از باران اشک من قفس

چشمه دام از سرشکم حلقه گرداب شد

سیدای نسفی

دلبر قصاب من رو چون دلم بیتاب شد

خانه من پا نهاد و زهره او آب شد

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه