دل ناگرفته خال تو در زلف جا گرفت
مرغی عجب به دامِ تو افتاد و پا گرفت
با سرو از لطافت قدّ تو بادِ صبح
هر نکته یی که گفت چمن از هوا گرفت
بر باد رفت حاصل عمر عزیز من
زین غم که باد دامن زلفت چرا گرفت
دل را گرفت شحنهٔ عشقت به دست قهر
چون قلب بود آخر کارش خدا گرفت
در فنّ زهد بنده خیالی طریقه یی
زاین خوبتر ندید که ترک ریا گرفت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و زیبایی معشوق سخن میگوید و با وصف خال و زلف او، حال و هوای عاشقانهاش را توصیف میکند. او از درد ناشی از جدایی و شکست عشقی شکایت میکند و میگوید که تمامی عمرش به خاطر این غم به باد رفته است. عشق معشوق، دل او را به دست قهر گرفته و در نهایت، شاعر به زهد و دوری از ریا اشاره میکند و میگوید که ندیدن معشوق برایش دشوارتر از هر چیزی است.
هوش مصنوعی: دل زیبا و غمگین من به یاد خال زیبای تو در زلفت آرام گرفته است. شگفتانگیز اینکه مرغی در دام تو گرفتار شده و برای خود جایی پیدا کرده است.
هوش مصنوعی: با زیبایی و ظرافت قامت تو، نسیم صبح هر چه را که گلستان از هوا میگوید، در خود دارد.
هوش مصنوعی: تنها چیزی که به عنوان نتیجهی عمر با ارزش من باقی مانده، در اثر غم و اندوهی است که از دامن زلف تو به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: عشق تو دل مرا به سختی در دست گرفت و با بیرحمی آن را تسخیر کرد، چون در نهایت این قلب است که از دست میرود و تنها خداوند است که میتواند آن را نجات دهد.
هوش مصنوعی: در زمینه زهد و پارسایی، من هرگز روشی بهتر از این ندیدهام که از ریا و تظاهر دوری کنیم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
انوار وجه توست که ارض و سما گرفت
کلِ وجودْ جودِ وجودِ شما گرفت
در نور مهر ذرهٔ سرگشته محو شد
لاهوتیئی ز های و هویات هوا گرفت
بلبل خروش دارد و پروانه سوز دل
[...]
از سرمه، نرگست همه رنگ حنا گرفت
در آب و گل کلاله شمیم صبا گرفت
در خواب عاشق آمدی و پای نازکت
چندان بدیده سود که رنگ حنا گرفت
بس نخل آرزو که زدم بر زمین دل
[...]
دامان ناز برزد وتیغ جفا گرفت
سرمست در رسید و گریبان ما گرفت
گردید تیر غمزه مستش به خون من
هر چند دست او به شفاعت حنا گرفت
شب گفتم آنقدر سخن از بیخودی به یار
[...]
آتش که شعله عاریت از جان ما گرفت
چون برق عشق بود که در آشنا گرفت
ای بس که در فراق تو از بخت واژگون
نفرین خویش کردم و گردون دعا گرفت
هر جا که جان خسته به بیماری ئی فتاد
[...]
از فیض گریهام مژه نشو و نما گرفت
سامان صد بهار چمن زین گیا گرفت
نیرنگ عشق بین که به یک تار زلف یار
سرتاسر زمانه به تار بلا گرفت
بگداختم ز رشک که شمع سحرگهی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.