تا دلم شیوهٔ آن زلف دوتا میداند
صفت نافهٔ چین فکر خطا میداند
با من آن غمزهٔ پُرفتنه چهها کرد و هنوز
در فن خویش چه گویم که چهها میداند
زلف مشکینِ تو با آن که پریشانحال است
مو به مو حال پریشانی ما میداند
حالیا سوختهٔ آتش هجریم و هنوز
چه شود عاقبت کار خدا میداند
بازم از غصه درون خون شد و زین بیرون نیست
که نمیداند از آن لعل تو یا میداند
بادپیمای خیالی به هوای قد توست
تو گر آگه نیی ای سرو صبا میداند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساس عاشقانه و پیچیدگیهای آن اشاره دارد. شاعر از زلف و زیبایی معشوق میگوید و مینویسد که چقدر این ویژگیها بر دل او تاثیر گذاشتهاند. او از غمها و حال پریشان خود سخن میگوید و به این نکته اشاره میکند که معشوق از درد و رنجش آگاه است، حتی اگر در ظاهر نشان ندهد. در نهایت، شاعر به قدرت خداوند و سرنوشت هم اشاره میکند که عاقبت کارها را او میداند. شعر به ترکیب زیبایی و غم عشق پرداخته و به درک عمیقتری از روابط انسانی و احساسات عاشقانه میرسد.
هوش مصنوعی: وقتی دلم میداند که زلفهای دوطرفه چه زیبایی دارند، فکر خطا مانند عطر خوش نافهی چین را درک میکند.
هوش مصنوعی: آن معشوق با آن نگاه فریبندهاش چه کارها که نکرد و هنوز نمیدانم باید در مورد مهارتهایش چه بگویم؛ زیرا او خود به همه چیز آگاه است.
هوش مصنوعی: زلفهای مشکی تو حتی اگر نامنظم و بینظم باشد، به خوبی از حال ناخوش ما آگاه است.
هوش مصنوعی: اکنون من در آتش جدایی سوختهام و نمیدانم که سرنوشت نهاییام چه خواهد شد، فقط خدا از این موضوع آگاه است.
هوش مصنوعی: دوباره از درد و غم درونم به شدت گریه میکنم و از وضعیت خودم به دیگران چیزی نمیگویم. نمیدانم آیا دیگران از عشق تو باخبرند یا نه، اما در دل خودم خوب میدانم که چقدر به تو وابستهام.
هوش مصنوعی: بادپیما یا پرندهای خیالانگیز، در جستجوی قد و قامت تو به پرواز درآمده است. اگر تو به این موضوع واقف نباشی، این سرو زیبا و باوقار، از آن باخبر است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
یار بیدردی غیر و غم ما میداند
میکند گرچه تغافل همه را میداند
آفتابیست که دارد ز دل ذره خبر
پادشاهیست که احوال گدا میداند
گر بسازم به جفا لیک چه سازم با این
[...]
درد من کشتهٔ شمشیر بلا میداند
سوز من سوخته داغ جفا میداند
مسکنم ساکن صحرای فنا میداند
همه کس حال من بیسر و پا میداند
پاکبازم همه کس طور مرا میداند
[...]
شوق من قاصد بیدرد کجا میداند؟
آنقدر شوق تو دارم که خدا میداند!
آنکه خود را سبب هستی ما میداند
جز خدا هست ندانیم، خدا میداند
چشم دل هر که بر آن قبله عالم دارد
کعبه را سجده او قبله نما میداند
پای سرکردن راه تو ندارد هرگز
[...]
چشم ما پاک بود پاک حیا می داند
دل ما صاف بود صاف وفا می داند
کعبه و دیر وطن گشت و غریبیم هنوز
نوبر سجده نکردیم خدا می داند
خاطر نازک حسن آینه عشق نماست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.