گرچه دل بهره ز کیش تو خدنگی دارد
دیده باری ز گل روی تو رنگی دارد
گر در این ره به سعادت نرسد نیست عجب
هرکه از نامِ غلامیّ تو ننگی دارد
دل بپرداز ز تزویر که نوری ندهد
در نظر روی هر آیینه که زنگی دارد
کوس رحلت بزن ای جان که در این منزل خاک
هیچ کس را نشنیدم که درنگی دارد
آخر آمد ز غمت وقت خیالی دریاب
که به فکر دهنت فرصت تنگی دارد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به عشق و فراق میپردازد و بیان میکند که دلش به کیش محبوبش وابسته است و زیبایی او را در چشمانش میبیند. او اشاره میکند که اگر در این مسیر به خوشبختی نرسد، جای تعجب نیست و کسانی که به غلامی محبوبش افتخار نمیکنند، از او بردارند. شاعر به مخاطب هشدار میدهد که دل از فریب و تزویر دور نگهدارد، زیرا چنین چیزهایی نوری نمیدهد. در ادامه، او به مرگ و فنا اشاره میکند و میگوید که هیچکس در این دنیا خبر از ماندن ندارد. در نهایت، از محبوبش میخواهد که به فکر او باشد، زیرا زمان برای تفکر و خیالپردازی محدود است.
هوش مصنوعی: هرچند دل من به خاطر محبت تو زخمی شده است، ولی چشمانم درخشش و زیبایی چهرهات را میبیند.
هوش مصنوعی: اگر کسی در این مسیر به خوشبختی نرسد، عجیب نیست که از نام و عنوان خدمت به تو خجالت بکشد.
هوش مصنوعی: دل را از فریب و دورویی دور نگهدار، چون هیچ نوری در نظر نمیآورد. حتی اگر به آیینه نگاه کنی، اگر سطح آن کثیف باشد، تصویری واضح نخواهی دید.
هوش مصنوعی: ای عزیز، ندا بده درود را، چون در این دنیای خاکی هیچکس را ندیدم که برای ماندن و تأمل، درنگی کرده باشد.
هوش مصنوعی: بالاخره زمان آن رسید که از غم تو راحت شوم. از تو میخواهم تا مرا درک کنی، زیرا فرصتی برای فکر کردن به دیگر امور ندارم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.