آه کز سعی رقیبان یار ترک من گرفت
دشمنان را دوست گشت و دوست را دشمن گرفت
گر شد از دستِ غمش پاره گریبانم چه غم
چون بدین تدبیر روزی خواهمش دامن گرفت
ز آن گرفتار بلا شد دل که خونم خورده بود
تو مکن جانا چنین کاو را دعای من گرفت
کشور جان را که ایمن بود از تاراج غم
عاقبت چشم بلا جویش به مکر و فن گرفت
تا چرا گل را به لطف عارضت تتشبیه کرد
می کند هردم صبا زین وجه بر سوسن گرفت
با خیالی در محل قتل تیغش هرچه گفت
سر نپیچید و گناه خویش بر گردن گرفت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و رنجی که به خاطر عشق و جدایی از معشوق متحمل شده، سخن میگوید. او حسرت میخورد که دوستش به دشمن تبدیل شده و رقبای او موفق شدهاند. او از دست دادن معشوق را ناگوار میداند و از درد آن به خود میپیچد. شاعر به سرنوشت افرادی که غم را بر دل خود میگذارند، اشاره میکند و بر اثر خیانت و تدبیر بدی که به او رسیده، تأسف میخورد. در نهایت، او با خود درگیری و گناه خود را میپذیرد و در مقابل شر و بدبختی تسلیم میشود.
هوش مصنوعی: افسوس! به خاطر تلاشهای رقبای من، یارم مرا ترک کرد. دشمنانم حالا دوستان من شدهاند و دوستانم به دشمنانم تبدیل گشتهاند.
هوش مصنوعی: اگر از درد و غمش دست بردارم و دلم آرام بگیرد، چه نگرانیای دارم؟ چون با این تدبیر، روزی او را در آغوش خواهم گرفت.
هوش مصنوعی: دلم به خاطر کسی که در درد و مشکل گرفتار شده، آغشته به خون است. تو عزیزم، چنین نکن که دعای من مستجاب شود و برای او بدی پیش آید.
هوش مصنوعی: کشور جان که از غم و اندوه در امان بود، در نهایت به تدریج دچار بلایای ناگهانی و فریبهایی شد که به وسیلهٔ نیرنگ و حیله به سراغش آمدند.
هوش مصنوعی: تا به حال پیش آمد که گل را به زیبایی و لطافت چهرهات تشبیه کردهاند و هر لحظه نسیم به خاطر این تشبیه، سوسن را به دست میگیرد.
هوش مصنوعی: با تصوری که در مکان قتل او داشت، هر چه را گفت، به حرفش اعتنا نکرد و بار گناه خود را بر دوش کشید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دیده تا رخساره دلدار را دیدن گرفت
جان ز فیض روی آن مه روی پروردن گرفت
آفتاب لایزالی برد پی در شرق و غرب
دل که در آغوش جان این ماه پروردن گرفت
بسکه در خودعاشق است آن آفتاب مه لقا
[...]
خانه دل روشنی از دیده روشن گرفت
زنده دل را کرد در گور آن که این روزن گرفت
سرمه چشم ملایک می شود خاکسترش
هر که را برق تمنای تو در خرمن گرفت
برنمی خیزد به تعظیم قیامت از زمین
[...]
مفت آیین سخا را کی توان دامن گرفت؟
داد حاتم گنجها از دست، تا دادن گرفت
نیست راهی ملک دولت را به از افتادگی
مصر را یوسف ز راه چاه افتادن گرفت
کی تواند تافت بازوی زبان قفل سکوت
[...]
خلعت شادی خزان از قامت گلشن گرفت
خون بلبل غنچه بی باک را دامن گرفت
پرده شرم و حیا را زلف او در خون کشید
خط ز یوسف در لباس گرگ پیراهن گرفت
برق حسن او چو آه از حلقه آن زلف جست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.