گنجور

 
خیالی بخارایی

ز غمزه چشم تو چون تیر در کمان آورد

خطت به ریختن خون من نشان آورد

کمند زلف تو یارب چه راهزن دزدی ست

که بُرد نقد دل ما و رو به جان آورد

به نازکی کمرت هر دلی که از مردم

ربوده بود به یک نکته در میان آورد

به یاد لطف عذار تو مردم چشمم

هزار بار دم آب در دهان آورد

گذشته بود خیالی ز کوی رسوایی

خیال زلف تواش باز موکشان آورد

 
 
نسکبان اندروید
عسجدی

زهی بزرگ عطائی که در مضیق نیاز

امل پناه بدان دست درفشان آورد

ز بیم جود تو کان خاک در دهان افکند

ز یاد دست تو بحر آب در دهان آورد

کمال‌الدین اسماعیل

فراق روی تو ما را بروی آن آورد

که در چمن بسر لاله مهرگان آورد

بچین زلف تو چشمم زطراه دریابار

ببوی سود سفر کرد و بس زیان آورد

غم تو کرد جهان را چو چشمۀ سوزن

[...]

امیرخسرو دهلوی

صبا ز زلف تو بویی به عاشقان آورد

نسیم آن به تن رفته باز جان آورد

هزار جان سزد از مژده، گربه باد دهند

که نزد دلشدگان بوی دلستان آورد

خبر ز چین سر زلف مشکبوی تو داد

[...]

ناصر بجه‌ای

سپیده‌دم چو صبا بوی گلستان آورد

مرا ز خاک درش کیمیای جان آورد

ز چین زلف سیاهت شمال مشک‌فشان

حیات جان مرا خط جاودان آورد

زهی صنایع بی‌چون قادری مطلق

[...]

مشاهدهٔ بیش از ۲۷ مورد هم آهنگ دیگر از ناصر بجه‌ای
عبید زاکانی

دمید باد دلاویز و بوی جان آورد

نوید کوکبهٔ گل به گلستان آورد

رسید موسم نوروز و یمن مقدم او

به سوی هر دلی از خرمی نشان آورد

شکوفه باز بخندید و لطف خندهٔ او

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه