سرو هرگز در چمن کاری چنین زیبا نکرد
کز خجالت پیش بالای تو سر بالا نکرد
نقد جان در حلقهٔ زلف تو بازاری نیافت
تا متاعِ خوشدلی را در سر سودا نکرد
اشک را زآن رو فکندم از نظر کاندر رهت
زو ندیدم آب رویی تا مرا رسوا نکرد
ماجرای آب چشم گوهر افشان مرا
«تا شنید آن بیوفا دیگر گذر بر ما نکرد»
با خیالی روزگاری لعل شیرین کار تو
گفت روزی چارهٔ کارت کنم امّا نکرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی عشق و ناکامی است. شاعر اظهار میکند که در زیبایی چمن، مثل زیبایی معشوقهاش دیده نمیشود و از خجالت به او نگاه نمیکند. او نتوانسته است جانش را در زلف معشوقهاش معامله کند و اشکهایش را به خاطر معشوقهاش میریزد، اما او تا به حال به او نگفته که چقدر او را میخواهد و حتی به او نگاه نکرده است. شاعر همچنین به خاطرات شیرین و امیدهایی که داشته اشاره میکند، اما در نهایت از ناامیدی و بیوفایی معشوقهاش سخن میگوید.
هوش مصنوعی: سروها هرگز در چمن اینقدر زیبا نشستهاند که از شرم، جرات ندارند به تو نگاه کنند و سرشان را بالا بگیرند.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که جان و روح من نتوانستهاند در حلقه زلف تو جایی پیدا کنند و بگذارند که خوشدلی و شادابیام را به راحتی در این جهان به دست آورم. به عبارتی دیگر، عشق به تو باعث شده که نتوانم به خوبی از زندگی لذت ببرم و احساس خوشی و آرامش را تجربه کنم.
هوش مصنوعی: من اشکهایم را به خاطر این که در راه تو کسی را ندیدم که آبروی مرا برکت کند، از دید پنهان کردم.
هوش مصنوعی: داستان اشکهای گرانبهایی که از چشمانم ریخته شد، وقتی آن بیوفا ماجرا را شنید، دیگر به ما نظر نکرد و از کنار ما گذر نکرد.
هوش مصنوعی: با اندیشهای خوش، مدت زمانی دربارهٔ زیباییهای تو صحبت کردم و قول دادم که روزی به حل مشکلاتت کمک کنم، اما در نهایت نتوانستم این کار را انجام دهم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
یاد باد آن بی حقیقت را که یاد ما نکرد
بر فلک شد دود آه ما و سر بالا نکرد
بوسه ها پیچید در مکتوب بهر دیگران
وز تریها نامه خشکی به ما انشا نکرد
گرچه آمد نخلش از دست دعای ما به بار
[...]
جز محبت، سینهام علم دگر پیدا نکرد
چون صدف، کس انتخاب قطره از دریا نکرد
عاشق و معشوق را شرط است با هم سوختن
شمع درنگرفت تا پروانهای پیدا نکرد
کلبه تنگ مرا جای دو خونآلوده نیست
[...]
یک دم آن شوخ مصور چهره با من وا نکرد
تا نبردم خانه خود صورتی پیدا نکرد
طبع سرکش خاکگشت و چشم شرمی وانکرد
شمع سر بر نقش پا سایید و خم پیدا نکرد
عمرها شد آمد و رفت نفس جان میکند
ما و من بیرون در فرسود و در دل جا نکرد
زندگی بیع و شرای ما و من بیسود یافت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.