گر تیغ زند یار نخواهیم حذر کرد
کز دوست به تیغی نتوان قطع نظر کرد
هر تیر بلایی که رسید از طرف یار
جان پیش ستاد و همه را سینه سپر کرد
گر یارِ مرا باز هوای دگری نیست
بی جرم چرا از من بیچاره دگر کرد
تا گشت مقیم حرم دل غم عشقت
جان از وطن خویش روان عزم سفر کرد
عمری شد و هرگز نشنیدم که خیالی
بی غصّه شبی را به خیال تو سحر کرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات به عشق و وفاداری به یار اشاره میکند. او میگوید اگر یار به او آسیب بزند، از او حذر نخواهد کرد، چرا که نمیتواند از محبت به دوستش چشمپوشی کند. هر بلایی که از طرف یار به او برسد، او با جان و دل تحمل میکند. همچنین بیان میکند که اگر یار به کسی دیگر فکر نکند، او دلیل ندارد که از یار دلخور باشد. شاعر در طول زندگیاش هیچگاه روی شب بیغم را نچشیده و همواره در غم عشق یار خود به سر برده است. در نهایت، او به سفر دل به خاطر عشق و فراق میپردازد.
هوش مصنوعی: اگر دوست ما به ما آسیب برساند، از او نمیگریزیم، زیرا نمیتوانیم از دوستی که به ما زخم میزند، دل بکنیم.
هوش مصنوعی: هر مشکلی یا مصیبتی که از طرف محبوب به او رسید، او با جان و دل استقبال کرد و تمام دردها و سختیها را به جان خرید.
هوش مصنوعی: اگر دوست من تمایل به کسی دیگر ندارد، پس چرا به من که بیگناه هستم، بیمحل برخورد میکند؟
هوش مصنوعی: پس از آنکه عشق تو جایگاه دل را گرفت، غم و اندوه ناشی از آن باعث شد که جانم از خانه و دیار خود بیرون برود و به سفر بیفتد.
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که هرگز نشنیدهام که کسی بدون ناراحتی و دغدغه، شب را به یاد تو و با خیال تو صبح کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هجران تو بر جان من از رنج حشر کرد
خون جگرم باز ز دو دیده بدر کرد
از دیده برون رفت و ز رخسار گذر کرد
گفتم که مگر به کند این کار بتر کرد
هر کس که بکام از سر کوی تو گذر کرد
از ساده دلی روی ز جنت بسقر کرد
و آنکو بکمان گوشه ابروی تو دل داد
بر رهگذر تیر بلا سینه سپر کرد
گفتم که ز دست غم تو جان نبرد دل
[...]
بر صفحه رخسار تو آنکس که نظر کرد
خط تو چو اعراب دلش زیر و زبر کرد
آنرا که دمی دیده دل گشت گشاده
چشم از همه در بست و بروی تو نظر کرد
ما را کمر تو ز میان تو نشان داد
[...]
زآن دیده خود سنگ، پر از اشک شرر کرد
کاین آتش محنت به دل سنگ اثر کرد
درکان نه عقیق است، که از غصه یمن را
بی آبی آن تشنه لبان، خون به جگر کرد
تا صورت این واقعه را دید، ندانم
[...]
خرم دل یاری که نگارش چو سفر کرد
خود دست در آغوش وداعش بکمر کرد
جز یار من آن شوخ جفا کار نگاری
بی دیدن یاران نشنیدم که سفر کرد
بینائی وی را خللی راه نیابد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.