گنجور

 
خیالی بخارایی

گر تیغ زند یار نخواهیم حذر کرد

کز دوست به تیغی نتوان قطع نظر کرد

هر تیر بلایی که رسید از طرف یار

جان پیش ستاد و همه را سینه سپر کرد

گر یارِ مرا باز هوای دگری نیست

بی جرم چرا از من بیچاره دگر کرد

تا گشت مقیم حرم دل غم عشقت

جان از وطن خویش روان عزم سفر کرد

عمری شد و هرگز نشنیدم که خیالی

بی غصّه شبی را به خیال تو سحر کرد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
مسعود سعد سلمان

هجران تو بر جان من از رنج حشر کرد

خون جگرم باز ز دو دیده بدر کرد

از دیده برون رفت و ز رخسار گذر کرد

گفتم که مگر به کند این کار بتر کرد

ابن یمین

هر کس که بکام از سر کوی تو گذر کرد

از ساده دلی روی ز جنت بسقر کرد

و آنکو بکمان گوشه ابروی تو دل داد

بر رهگذر تیر بلا سینه سپر کرد

گفتم که ز دست غم تو جان نبرد دل

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ابن یمین
سیف فرغانی

بر صفحه رخسار تو آنکس که نظر کرد

خط تو چو اعراب دلش زیر و زبر کرد

آنرا که دمی دیده دل گشت گشاده

چشم از همه در بست و بروی تو نظر کرد

ما را کمر تو ز میان تو نشان داد

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سیف فرغانی
واعظ قزوینی

زآن دیده خود سنگ، پر از اشک شرر کرد

کاین آتش محنت به دل سنگ اثر کرد

درکان نه عقیق است، که از غصه یمن را

بی آبی آن تشنه لبان، خون به جگر کرد

تا صورت این واقعه را دید، ندانم

[...]

نورعلیشاه

خرم دل یاری که نگارش چو سفر کرد

خود دست در آغوش وداعش بکمر کرد

جز یار من آن شوخ جفا کار نگاری

بی دیدن یاران نشنیدم که سفر کرد

بینائی وی را خللی راه نیابد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه