ما را به درِ دوست گشاد از هوس خویش
وقتی ست که دارد سگ آن کوی کس خویش
تا کی برِ آن روی بلافی گل رعنا؟
بگذار دو رویی و نگر پیش و پس خویش
غم نیست که نزدیک بلاییم ولیکن
فریاد که دوریم ز فریاد رس خویش
افسرده حریف سخن سوختگان نیست
زنهار تو ضایع مکن ای نی نفس خویش
باز آن دهن تنگ چه پوشی ز خیالی
پنهان چه کنی تنگ شکر از مگس خویش


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به موضوع عشق و فراق میپردازد و احساسات ناشی از دوری از معشوق را بیان میکند. او به حسرت و اندوهی اشاره دارد که در غیاب دوست بر چهرهاش نشسته است و به دوری از کمک و فریادرس اشاره میکند. در این میان، نیمنگاهی نیز به سخنانی که میان سوختگان عشق رد و بدل میشود دارد و از بیتوجهی به خود و خیال مینالد. شاعر از حجابها و موانعی که بین او و عشقش قرار دارد، سخن میگوید و در نهایت، به تنگیهای روحی و ذهنی خود اشاره میکند.
هوش مصنوعی: زمانی که اراده و خواسته ما به دروازه دوست باز میشود، که در آنجا وفاداری و احساس مالکیت نسبت به آن مکان وجود دارد، درست وقتی است که کسی در آن مکان به محبت و خدمت مشغول است.
هوش مصنوعی: چقدر باید به زیبایی و دلربایی آن دختر فکر کرد؟ بهتر است که کمی واقعبینانهتر نگاه کنیم و به وضعیت و احساسات خودمان توجه کنیم.
هوش مصنوعی: مشکلی نیست که در نزدیکی مصیبتها قرار داریم، اما دردناکتر این است که از کمک و فریادرس خود دور هستیم.
هوش مصنوعی: دوستان غمگین و سوخته، به دل شاد نمیآیند. مواظب باش که در این فضا به خودت آسیب نرسانی.
هوش مصنوعی: دوباره با آن کلام بستهات چگونه میتوانی از خیالات پنهانیات بگویی و چگونه میتوانی از شیرینی زندگیات در برابر مزاحمتها و آزارهای دیگران محافظت کنی؟
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.