ز بهر غارت جان عشق لشکر اندازد
به هر دیار که رو آورد براندازد
گهی که چشم تو فرمان دهد به خون ریزی
نخست تیغ تو از ذوق آن سراندازد
میان ما و غمت محرمی ست لیک رقیب
بر آن سر است که ما را به هم دراندازد
مرا ز پای در انداخت دست محنت تو
هزار بار برآنم که دیگر اندازد
کمان کین مکش ای فتنه جو که نزدیک است
که مرغ روح ز سهم بلا پر اندازد
اگر حدیث خیالی به حشرگاه رسد
ز عشق ولوله در صفّ محشر اندازد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی طاقت فرسا بودن عشق و مشکلات ناشی از آن است. شاعر به توصیف احساسات شدید و دردهای ناشی از عشق میپردازد. او بیان میکند که عشق همانند لشکری است که به جان انسان حمله میکند و در هر دیاری حضور دارد. همچنین، از قدرت چشمان معشوق و تأثیر آنها بر فرایند درد و رنج سخن میگوید. در عین حال، شاعر نسبت به رقیبانی که سعی در جدا کردن او از معشوق دارند هشدار میدهد. حسرت و اندوه ناشی از جدایی و مشکلات عشق در این شعر به وضوح دیده میشود و در نهایت به تأثیر عشق در روز قیامت و شور و شوق آن اشاره میکند.
هوش مصنوعی: برای به دست آوردن عشق، نیرو و لشکری به هر جایی فرستاده میشود که اگر کسی به آنجا بیاید، او را طرد کند.
هوش مصنوعی: هر گاه چشم تو دستور دهد که خونریزی کنی، ابتدا تیغ تو از شوق آن کار به حرکت درمیآید.
هوش مصنوعی: در میان ما و غمت، یک شخص خاص وجود دارد که رابط ماست، اما شخصی در تلاش است که ما را از هم جدا کند.
هوش مصنوعی: دست تلخ تو من را به زمین انداخت، ولی من بارها آرزو دارم که دیگر مرا به زمین نیندازی.
هوش مصنوعی: ای فتنهجو، تیر کین را نکش، که نزدیک است روح من از شدت بلا پرواز کند و به آسمان برود.
هوش مصنوعی: اگر داستانی از عشق به روز قیامت منتقل شود، شوق و هیجان زیادی در آن روز ایجاد میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به بوسه یار من از پسته شکر اندازد
به بذله از صدف لعل گوهر اندازد
سوی زمین چو ز مشرق فرو رود خورشید
شفق بهانه از رشک خون بر اندازد
ز مهر روی چو ماهش قیامتی آمد
[...]
مرا که طوطی شکر فشان گلشن قدس
چو پیش بلبل نطق اوفتد پر اندازد
عروس این تتق سبز زرنگار ز شرم
چو بکر فکر مرا دید زیور اندازد
فریب و ریو ز سودائیان بیمایه
[...]
اگر نقاب شب از روی مه براندازد
ز مهر فتنه به شام و سحر در اندازد
غلام هندوی آن طرهٔ چو شمشادم
که سایه بر رخ خورشید انور اندازد
اگر فرستد پروانهای به دست خیال
[...]
چو تیغ او به جبین چین جوهر اندازد
به نیم چشم زدن قحطی سر اندازد
خوش آن که گربه سرش تیغ همچو موج زنند
حباب وار کلاه از طرب براندازد
ز بس که تشنه سرگشتگی است کشتی من
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.