تا نخست از طرف عشق تو فرمان نرسید
شرح حال دل موری به سلیمان نرسید
تا نشد راهبر تشنه لبان رحمت تو
قدم خضر به سرچشمهٔ حیوان نرسید
ما و اندیشهٔ دردت که مریض غم عشق
بی طلبکاری درد تو به درمان نرسید
آه کاندر طلب وصل توام عمر عزیز
برسید آخر و این راه به پایان نرسید
عشق روزی که بلاهای تو قسمت می کرد
به خیالی به جز از محنت هجران نرسید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این اشعار به مفهوم عشق و نرسیدن به معشوق اشاره دارد. شاعر میگوید که هیچگونه خبری از عشق و محبت معشوق به او نرسیده و او همچنان در انتظار است. او به سختیهای عشق و غم جدایی اشاره میکند و نرسیدن به آرامش و وصال معشوق را حس میکند. در واقع، او در تلاش است تا عشق را در میان دردها و مشکلات بیابد، اما این تلاشها نتیجهای نداشته و همچنان در جستجوی معشوق است.
هوش مصنوعی: تا زمانی که عشق تو به من دستوری ندهد، هیچکس نمیتواند احوال دلم را برای سلیمان (که نماد حکمت و قدرت است) بازگو کند.
هوش مصنوعی: تا زمانی که راهنمایی که تشنهٔ رحمت تو باشد پیدا نشود، قدم خضر هم به سرچشمهٔ حیات نخواهد رسید.
هوش مصنوعی: ما درگیر فکر درد تو هستیم، در حالی که خودمان به خاطر عشق به تو دچار غم و اندوه شدهایم. بدون اینکه چیزی بخواهیم، درد تو هنوز هم ما را درمان نکرده است.
هوش مصنوعی: ای کاش که در جستجوی وصال تو، عمر با ارزش من به پایان برسد، اما این مسیر همچنان ادامه دارد و به مقصد نمیرسد.
هوش مصنوعی: عشق در روزی که سختیها و مشکلات را تقسیم میکرد، تنها به خیالی غیر از درد و رنج جدایی نرسید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عاقبت درد من خسته به پایان نرسید
سر سرگشته ام از وصل به سامان نرسید
پایمال شب هجران شده چون مور ضعیف
شمّه ای قصه ی دردم به سلیمان نرسید
دردم از حد شد و جز ناله ندارم همدم
[...]
دل من بی جگری کرد و بجانان نرسید
درد هجران من از درد بدرمان نرسید
سالها در ره مقصود بسر میرفتیم
عمرم آخر شد و این راه بپایان نرسید
غرقه بحر تحیر دل من با لب خشک
[...]
دل به درد آمد و این درد به درمان نرسید
سر درین کار شد و کار به سامان نرسید
آن جفا پیشه، که بر ناله من رحم نکرد
کافری بود، به فریاد مسلمان نرسید
کس بر آن شه خوبان غم من عرض نکرد
[...]
کار رسوایی ما حیف به پایان نرسید
نارسا طالع چاکی که به دامان نرسید
دل بر آن شبنم لب تشنه مرا می سوزد
که به سرچشمهٔ خورشید درخشان نرسید
تا به پای علم دار نیاوردش عشق
[...]
یار نامد به سرم تا به لبم جان نرسید
بهتر آن بود که این درد به درمان نرسید
یک قدم نیست فزون مرحله عشق و عجب
راه چندانکه بریدیم به پایان نرسید
ترک من تاختن از اصل نداند که به صید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.