دلا بنیاد جان را محکمی نیست
در او جز غم اساس خرّمی نیست
چه پوشم راز دل از تو چو هرگز
میان ما و تو نامحرمی نیست
اگر در روضه رضوان صد ره از حور
تو را بهتر ندارد آدمی نیست
مرا هر لحظه رسوا کردن ای اشک
به پیش مردمان از مردمی نیست
اگر چه ماه نو بسیار خوب است
به خوبی ابرویت را زو کمی نیست
درون خلوت غم با خیالی
به غیر از ناله کس را همدمی نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به ناپایداری و نداشتن بنیاد قوی در زندگی اشاره میکند و غم و اندوه را به عنوان تنها اصل وجودی خود معرفی میکند. او از راز دلش سخن میگوید که نمیتواند آن را از محبوب پنهان کند، زیرا هیچ مانعی بین آنها وجود ندارد. شاعر معتقد است که هیچ چیز در بهشت هم به اندازه محبوبش ارزشمند نیست. او همچنین به احساس رسوایی خود در برابر دیگران اشاره میکند و بیان میکند که در دل خود، جز ناله و غم، کسی را نمییابد. در نهایت، او زیبایی محبوبش را با زیبایی ماه نو مقایسه میکند و میگوید که هیچ چیزی نمیتواند جای آن را پر کند.
هوش مصنوعی: ای دل، در این دنیا هیچچیز بهعنوان پایه و اساس زندگی محکم نیست، جز غم و اندوه که اساس خوشیها نیز نیست.
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم راز دلم را از تو پنهان کنم، در حالی که هیچ چیزی میان ما وجود ندارد که ما را از هم جدا کند؟
هوش مصنوعی: اگر در بهشت، حتی صد بار هم به زیبایی حوریان نظر کنی، باز هم تو از آنها دلیرتر و زیباتر هستی و هیچ انسانی وجود ندارد که به اندازه تو ارزشمند باشد.
هوش مصنوعی: ای اشک، تو مرا در برابر مردم رسوا میکنی، اما این کار از روی انسانیت نیست.
هوش مصنوعی: هرچند که ماه نو زیبایی خاص خود را دارد، اما زیبایی ابروهایت هیچ کم و کسری ندارد و به مراتب بیشتر است.
هوش مصنوعی: در تنهايي و اندوه، تنها صداي ناله است که همراهم است و هیچ کس دیگری در کنارم نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مرا زین بیش در عالم غمی نیست
که در شادی و در غم همدمی نیست
دمی خوش بر همه عالم حرام است
که اندر ملک عالم محرمی نیست
یقینم شد که زخم آسمان را
[...]
کفی گل در همه روی زمی نیست
که بر وی خون چندین آدمی نیست
ز دنیا آدمی را خرّمی نیست
کسی کوخرّمست او آدمی نیست
جهان تا هست خالی از غمی نیست
به ریش خاطر او مرهمی نیست
غمش همدم بود از جور ایام
که تا دانی که او بی همدمی نیست
دمادم غم ز دل خالی نباشد
[...]
مرا گر با تو روی همدمی نیست
گدایان را به سلطان محرمی نیست
ز عشقم درد و غم در دل بسی هست
به اقبال توام زینها کمی نیست
پری را ماند آن مه در لطافت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.