گنجی ست عشق یار که عالم خراب اوست
بحری ست لطف دوست که گردون حباب اوست
گر صادقی چو صبح مزن جز به مهر دم
چون صدق عالمی ست که مهر آفتاب اوست
راه ادب گزین که سزاوار افسر است
هرسر که از طریق ادب بر جناب اوست
اندیشه از کشاکش روز حساب نیست
آن را که چشم بر کرم بی حساب اوست
دربند زلف یار نه تنها دل من است
هرجا دلی ست شیفتهٔ پیچ و تاب اوست
آهسته رو خیالی و دست از هوس بدار
زین خنگ تیز رو که مه نو رکاب اوست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی عشق و محبت را توصیف میکند. شاعر عشق یار را همچون گنجی با ارزش میداند و لطف دوست را مانند دریایی معرفی میکند که دنیا تنها حبابی از آن است. او از صداقت و محبت در زندگی صحبت میکند و به اهمیت راه ادب اشاره میکند که برای رسیدن به عشق واقعی ضروری است. شاعر تاکید دارد که هر دل عاشق، درگیر زیباییهای محبوبش است و از وسوسهها دوری کند. در نهایت، او به آرامش و دوری از هوسها دعوت میکند تا به حقیقت عشق نزدیکتر شود.
هوش مصنوعی: عشق یار مانند یک گنج با ارزش است که تمام جهان به خاطر آن در حال ویرانی است. مهربانی دوست همچون دریا است که گردونه آسمان تنها حبابی در آن به شمار میآید.
هوش مصنوعی: اگر راست میگویی، مانند صبح، جز با مهربانی سخن مگو؛ زیرا صدق و راستی جهانی است که مهر و محبت مانند آفتاب در آن میتابد.
هوش مصنوعی: راه ادب را انتخاب کن، زیرا هر کسی که از راه ادب به مقام والای او نزدیک شود، شایسته تاج و احترام است.
هوش مصنوعی: فکر کردن به مشکلات و سختیهای روز قیامت برای کسی که به رحمت بیپایان خداوند امیدوار است، لازم نیست.
هوش مصنوعی: من تنها دل خودم نیست که به زلف یار گرفتار است؛ بلکه هر جایی که دلی وجود دارد، آن هم مجذوب زیبایی و پیچ و تاب اوست.
هوش مصنوعی: آهسته پیش برو و از خواستههای بیجا دست بکش، چرا که این شتابزده، به مانند تیری تند است که ماه نو پشت آن قرار دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چشم تو فتنه ای است که عالم خراب اوست
مستی دیر و باده ز جام شراب اوست
رویت که صبح صادق شهر وجود ماست
از هر طرف که می نگرم فتح باب اوست
معنی اوست هرچه دل اندیشه می کند
[...]
آن روی آتشین که جگرها کباب اوست
نور و صفای شمع و گل از آب و تاب اوست
در چهره گشاده صبح بهار نیست
فیضی که در گشودن بند نقاب اوست
در هیچ دیده آب نخواهد گذاشتن
[...]
گنجی ست راز عشق، که دل ها خراب اوست
پیمانه لفظ و معنی رنگین، شراب اوست
دنبال شوخ چشم غزالی فتاده ام
چون آهوی رمیده، دلم در شتاب اوست
دستم اگر به طرف عنانش نمی رسد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.