با غمت هرچند کار درد ما مشکل شود
سرنوشتی از ازل این بود تا حاصل شود
هرگز این درد نهانی را دوا پیدا نشد
بعد عمری گر شود آن هم به درد دل شود
می زنم از گریه بر خاک رهت آبی و باز
ز آن همی ترسم که پای مرکبت در گِل شود
تا به کی سرو سهی دعویّ آزادی کند
تو یکی بخرام تا دعویّ او باطل شود
چون خیالی را سر عقل خیال اندیش نیست
ساقیا جامی بده ز آن می که لایعقل شود



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از درد و غم ناشی از دوری محبوب میگوید و این که هرچند این درد سخت و عمیق است، اما سرنوشت او همچنان به این درد دامن میزند. او به ناتوانی در یافتن درمانی برای این غم اشاره میکند و ابراز میکند که حتی اگر درمانی پیدا شود، همچنان دلش را آزار خواهد داد. شاعر با زاری بر خاک راه محبوب، نگران این است که مبادا محبوبش به جایی گرفتار شود. در ادامه، از محبوب میخواهد که به آرامی حرکت کند تا ادعای آزادیاش نیکو جلوه کند و در انتها، از ساقی میخواهد تا جامی از می بدهد که درست را از راهی بیخود کند.
هوش مصنوعی: اگرچه درد و رنج ناشی از غم تو کار ما را دشوار میکند، اما از ابتدا مقدر شده بود که چنین سرنوشتی داشته باشیم.
هوش مصنوعی: هرگز درمانی برای این درد پنهان پیدا نشد و حتی اگر روزی به آن رسید، تنها به دل درد تبدیل خواهد شد.
هوش مصنوعی: از شدت گریهام بر زمین راهت آب میریزم و باز نگرانم که پای اسب تو در گل بماند.
هوش مصنوعی: چرا در اینجا سرو سهی به آزادی خود ادامه میدهد؟ تو خود بابت آزاد بودن قدمی بردار تا ادعای او بیمورد و نادرست گردد.
هوش مصنوعی: وقتی که خیالی به سر عقل نمیآید و انسان به فکر نمیرسد، ای ساقی، جامی به من بده از آن شرابی که سبب فراموشی و بیخیالی شود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نطق حیوان جمع کن تا آدمی حاصل شود
گر بیاید تربیت از کاملی کامل شود
جان تو از عالم علوی تنت سفلی بود
عاقبت هر یک به اصل خویشتن واصل شود
منبع هر دو یکی و مرجع هر دو یکی
[...]
چون صنوبر بادپیما گر سراپا دل شود
میوه مقصود هیهات است ازو حاصل شود
می گدازد غیرت همچشم صاحب درد را
آب گردم چون به دریا قطره ای واصل شود
دار نتواند سر منصور را در بر گرفت
[...]
از نهال سرکشی، بی عزتی حاصل شود
چون کند حاصل ترقی، قیمتش نازل شود
شمع بزمم از تماشای تو شاخ گل شود
مردمک در دیده پروانه ام بلبل شود
در چمن هر گه بشویی زلف عنبربوی خویش
بید مجنون در لب جود دسته سنبل شود
در جهان از همت پیران به جو راه نجات
[...]
گل فرو ز جلوه تا آن عنبرین کاکل شود
از تماشای رخش نظاره شاخ گل شود
بر دلم تا پرتو اندازد خیال کاکلش
چون نفس در سینه آهم دسته ی سنبل شود
قبض ها آماده بسط است در گلزار دهر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.