گنجور

 
خیالی بخارایی

ای اشک مرا از سر کویش خبری گوی

ز آنروی که بسیار دویدی تو در این کوی

هرچند که گل از طرف حُسن به برگ است

او نیز کم است از رخ خوب تو به صد روی

غم نیست ز دشنام رقیبان چو نهانی

بسیار نظرهاست سگت را به دعاگوی

گویم صفت نکهت زلف تو و لیکن

ترسم که از این قصّه برد باد صبا بوی

گر غارت دلها کند آن طرّه خیالی

با او بدر آویز از اینها سر یک موی

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
فرخی سیستانی

هنگام گلست ای به دو رخ چون گل خود روی

همرنگ رخ خویش به باغ اندر گل جوی

همرنگ رخ خویش تو گل یابی لیکن

همچون گل رخسار تو آن گل ندهد بوی

مجلس به لب جوی برای شمسه خوبان

[...]

منوچهری

دراج کند گرد گیازار تکاپوی

از غالیه عجمی بزده بر سر هر موی

هزمان بکند بانگ نمازی به لب جوی

در سجده رود خیری با لالهٔ خودروی

قطران تبریزی

ای شاه جهانگیر جهاندار جهانجوی

عید است و لب یار و لب جام و لب جوی

از درد و غمان جان و روان تورها یافت

تو ز انده و اندیشه بیاسای و روان جوی

در شدت همی باد بهار آید گه گاه

[...]

مسعود سعد سلمان

از باغ مکن بیش بنفشه که بنفشه

در نسبت زلف تو همی دارد دعوی

اندر دو بناگوش ممال ای پسر آن را

ترسم که رسد زو به بناگوش تو عدوی

باباافضل کاشانی

رنگ از گل رخسار تو گیرد گل خود روی

مشک از سر زلفین تو دریوزه کند بوی

شمشاد ز قدّت به خم، ای سرو دل آرا

خورشید ز رویت دژم، ای ماه سخن گوی

از شرم قدت سرو فرومانده به یک جای

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه