ای اشک مرا از سر کویش خبری گوی
ز آنروی که بسیار دویدی تو در این کوی
هرچند که گل از طرف حُسن به برگ است
او نیز کم است از رخ خوب تو به صد روی
غم نیست ز دشنام رقیبان چو نهانی
بسیار نظرهاست سگت را به دعاگوی
گویم صفت نکهت زلف تو و لیکن
ترسم که از این قصّه برد باد صبا بوی
گر غارت دلها کند آن طرّه خیالی
با او بدر آویز از اینها سر یک موی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از اشک خود و غم فراق محبوب سخن میگوید و از کسی میخواهد که درباره محبوبش خبر دهد. او اشاره میکند که هر چند زیبایی گل قابل تحسین است، اما زیبایی محبوبش از آن هم برجستهتر است. شاعر به دشنامهای رقیبان اعتنا نمیکند زیرا عشق او نهانی است و در دلش باقی مانده است. همچنین، او نگران است که توصیف زیبایی محبوبش موجب برانگیختن حسادت دیگران شود. در نهایت، به نظر میرسد که شاعر در پی آن است که با محبوبش تماس برقرار کند، حتی اگر برای این کار چارهای جز کنارهگیری از همه چیز نداشته باشد.
هوش مصنوعی: ای اشک، از سر کوی محبوبم برایم خبری بیاور، چرا که تو خیلی در این راه دویدهای و میدانی چه خبر است.
هوش مصنوعی: با اینکه گل به خاطر زیباییاش معروف است، اما زیبایی تو به قدری بیشتر است که هیچ زیبایی دیگری نمیتواند به آن برسد.
هوش مصنوعی: نگران سخنان زشت رقیبان نیستم، چون در خفا بسیاری به تو نظر دارند و دعا میکنند.
هوش مصنوعی: میخواهم از خوشبویی و زیبایی زلف تو بگویم، اما میترسم که این سخنان را باد صبا به گوش دیگران برساند.
هوش مصنوعی: اگر آن موهای خیالی دلها را به چنگ آورد، با او به نبرد برخیز و حتی از یک تار مویش هم نگذرید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هنگام گلست ای به دو رخ چون گل خود روی
همرنگ رخ خویش به باغ اندر گل جوی
همرنگ رخ خویش تو گل یابی لیکن
همچون گل رخسار تو آن گل ندهد بوی
مجلس به لب جوی برای شمسه خوبان
[...]
دراج کند گرد گیازار تکاپوی
از غالیه عجمی بزده بر سر هر موی
هزمان بکند بانگ نمازی به لب جوی
در سجده رود خیری با لالهٔ خودروی
ای شاه جهانگیر جهاندار جهانجوی
عید است و لب یار و لب جام و لب جوی
از درد و غمان جان و روان تورها یافت
تو ز انده و اندیشه بیاسای و روان جوی
در شدت همی باد بهار آید گه گاه
[...]
از باغ مکن بیش بنفشه که بنفشه
در نسبت زلف تو همی دارد دعوی
اندر دو بناگوش ممال ای پسر آن را
ترسم که رسد زو به بناگوش تو عدوی
رنگ از گل رخسار تو گیرد گل خود روی
مشک از سر زلفین تو دریوزه کند بوی
شمشاد ز قدّت به خم، ای سرو دل آرا
خورشید ز رویت دژم، ای ماه سخن گوی
از شرم قدت سرو فرومانده به یک جای
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.