گرچه شب غم ساختم چون شمع من با سوز خود
ای دل تو باری یافتی از مهر رویش روز خود
اکنون که دل پابند توست از زلف زنجیرش منه
یعنی منه دام بلا بر مرغ دست آموز خود
کارم چو در چنگ غمت مشکل به قانون می شود
آن به که سازم همچو نی با نالهٔ دلسوز خود
از زخم پیکان غمت صد رخنه دارم در درون
گر باورت ناید بپرس از ناوک دلدوز خود
گر شام مردم روشنی دارد خیالی از چراغ
هر شب مرا در دل نهان شمع جهان افروز خود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و غم ناشی از عشق سخن میگوید. او به دل خود میگوید که هرچند شبها غمگین است و مانند شمعی میسوزد، اما عشق معشوق در زندگیاش روشنایی میبخشد. شاعر از زنجیر زلف معشوق که دل او را اسیر کرده است، صحبت میکند و میگوید نباید به دام بلا بیفتد. او به سختیهایی که عشق به او تحمیل کرده اشاره میکند و میخواهد که عشقش مانند نی با نالههایش، زخمهای درونیاش را تسکین دهد. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که حتی اگر شبها تاریک باشد، عشق او همچنان مانند شمعی در دلش روشنایی دارد.
هوش مصنوعی: هرچند که من در شبهای غم، مانند شمعی میسوزم، اما تو، ای دل، با عشق و زیبایی او، روز روشنی را برای خود به دست آوردهای.
هوش مصنوعی: اکنون که قلبم به تو گره خورده و به زلفهایت وابسته است، دیگر زنجیر بلا را بر این پرندهی دستآموز نینداز.
هوش مصنوعی: وقتی که غم تو به من فشار میآورد، بهتر است مانند نی که با صداهای دلسوزش مینوازد، سازگاری کنم و با آرامش به زندگی ادامه بدهم.
هوش مصنوعی: از درد و زخم عشق تو درونم پر از زخم و سوراخ است. اگر به حرفهایم اعتماد نداری، میتوانی از تیر زهرآگین دلم بپرسی.
هوش مصنوعی: هر چند شب هنگام نمایی از روشنی در دل دارم، اما درون من شعلهای از وجود خودم درخشنده است که همه چیز را روشن میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.