ای مهر تو انیس دل ناتوان من
ذکر لب و دهان تو ورد زبان من
تا نام تو شنید و نشان تویافت دل
دیگر اثر نیافت ز نام و نشان من
از لوح خاطرم نرود نقش مهر تو
بعد از اجل که خاک شود استخوان من
دل سوخت زاین حسد که چرا صرف می شود
جز نقد جان من به فدای تو جان من
کس را وقوف نیست بجز نی ز همدمان
کز دست هجر کیست نفیر و فغان من
گفتم تن خیالی مسکین چو موی چیست
در تاب رفت و گفت ز فکر میان من
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر عشق و دلتنگی را به تصویر میکشد. شاعر از محبت و علاقه عمیق خود به معشوق سخن میگوید و بیان میکند که نام و نشان معشوق برای او همه چیز است. او میخواهد بگوید که حتی پس از مرگ نیز یاد معشوق از خاطرش نخواهد رفت و عشقش به او چنان عمیق است که جانش را نیز فدای او میکند. شاعر همچنین به حسادت و رنج تنهایی ناشی از جدایی اشاره میکند و تردید و شک در مورد زندگی بیمعشوق را بیان میکند.
هوش مصنوعی: ای خورشید زندگی من، که دل ضعیف من به تو آرامش مییابد، نام تو همیشه بر زبان من جاری است.
هوش مصنوعی: زمانی که دلش نام تو را شنید و نشانهات را یافت، دیگر به چیزی از نام و نشان من توجه نکرد.
هوش مصنوعی: هرگز تصویر محبت تو از یادم نمی رود، حتی بعد از اینکه عمرم به پایان برسد و بدنم به خاک تبدیل شود.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر این حسادت می سوزد که چرا عمر و زندگی من جز برای تو مصرف می شود. جان من فدای تو؛ جان من برای توست.
هوش مصنوعی: هیچکس جز نی نمیداند که فریاد و ناله من از جدایی چه حالی دارد.
هوش مصنوعی: گفتم که بدن بیچارهام چه شکلی دارد، مانند مو برایش سختی و چرخش پیش آمده است. او در پاسخ گفت که از فکر و خیال من خسته و سرسخت شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اندوه این جهان بسر آید جز آن من
معروف شد بگیتی نام و نشان من
خون شد زفرقت تو دل مهربان من
بربست رخت از غم هجر تو جان من
خوش میگذشت با تو مرا مدتی بکام
هجری بدین صفت نبد اندرگمان من
بی وصل دلکش تو تبه گشت کار من
[...]
باز آمد آن که سوخته اوست جان من
خون گشته از جفاش دل ناتوان من
هر چند بینمش، هوسم بیش می شود
روزی در این هوس رود البته جان من
آنجا طلب مرا که بود گرد توسنش
[...]
ای فاش کرده عشق تو راز نهان من
بالای تو بلای دل ناتوان من
لعل حیات بخش تو آب حیات دل
یاقوت آبدار تو قوت روان من
ماه ملک صفاتی و حور فرشته خوی
[...]
میخواست شب که داغ نهد دلستان من
میساخت او فتیله و میسوخت جان من
گو استخوان من سگ کویت مخور که هست
پیکان زهر دار تو در استخوان من
خواهم زبان خویش برون آرم از دهان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.