گنجور

غزلیات

 
فیض کاشانی
فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

فهرست شعرها به ترتیب آخر حرف قافیه گردآوری شده است. برای پیدا کردن یک شعر کافی است حرف آخر قافیهٔ آن را در نظر بگیرید تا بتوانید آن را پیدا کنید.

مثلاً برای پیدا کردن شعری که مصرع راهش غبار شرکت ز ادراک رفتن است مصرع دوم یکی از بیتهای آن است باید شعرهایی را نگاه کنید که آخر حرف قافیهٔ آنها «ت» است.

دسترسی سریع به حروف

ا | ب | ت | ح | د | ذ | ر | ز | س | ش | ص | ض | ط | ظ | ع | غ | ف | ق | ک | گ | ل | م | ن | و | ه | ی

ا

غزل شماره ۱: فیض نور خداست در دل ما

غزل شماره ۲: عشق گسترده است خوانی بهر خاصان خدا

غزل شماره ۳: هشدار که هر ذره حسابست در اینجا

غزل شماره ۴: هر دمم نیشی ز خویشی میرسد با آشنا

غزل شماره ۵: علم رسمی از کجا عرفان کجا

غزل شماره ۶: هشدار که دیوان حسابست در اینجا

غزل شماره ۷: میتوان برداشت دل از خویش و شد از جان جدا

غزل شماره ۸: زخود سری بدرآرم چه خوش بود بخدا

غزل شماره ۹: زمهر اولیاء الله شانی کرده ام پیدا

غزل شماره ۱۰: از عمر بسی نماند ما را

غزل شماره ۱۱: از دل که برد آرام حسن بتان خدا را

غزل شماره ۱۲: وصف تو چه میکنم نگارا

غزل شماره ۱۳: یارا یارا ترا چه یارا

غزل شماره ۱۴: اگر فضل خدای ما بجنبش جا دهد ما را

غزل شماره ۱۵: شود شود که شود چشم من مقام ترا

غزل شماره ۱۶: درآ در عالم معنی نظر کن سوی این صحرا

غزل شماره ۱۷: بهل ذکر چشمان خونریز را

غزل شماره ۱۸: بده ساقی آن جام لبریز را

غزل شماره ۱۹: از دو عالم دردت ای دلدار بس باشد مرا

غزل شماره ۲۰: از جمال مصطفی روئی بیاد آمد مرا

غزل شماره ۲۱: وصل با دلدار میباید مرا

غزل شماره ۲۲: آنچه را از بهر من او خواست آن آید مرا

غزل شماره ۲۳: یکنفس بی یاد جانان بر نمی آید مرا

غزل شماره ۲۴: آفتاب وصل جانان بر نمی آید مرا

غزل شماره ۲۵: ای که در این خاکدان جان و جهانی مرا

غزل شماره ۲۶: ترا سزاست خدائی نه جسم را و نه جانرا

غزل شماره ۲۷: اگر خرند زعشاق جان سوخته را

غزل شماره ۲۸: بنواز دل شکسته‌ای را

غزل شماره ۲۹: تجلی چون کند دلبر کنم شکران تجلی را

غزل شماره ۳۰: هر که آگاه شد از فسانهٔ ما

غزل شماره ۳۱: ای زتو خرّم دل آباد ما

غزل شماره ۳۲: اشکهای گرم ما راههای سرد ما

غزل شماره ۳۳: بوئی زگلشنی است بدل خارخار ما

غزل شماره ۳۴: دارد شرف بر انجم و افلاک خاک ما

غزل شماره ۳۵: غم زخوی خویش داردخاطر غمناک ما

غزل شماره ۳۶: بالا رویم بس که زاندازه گذشتیم

غزل شماره ۳۷: بررهگذر نفحهٔ یار است دل ما

غزل شماره ۳۸: یا رب بریز شهد عبادت بکام ما

غزل شماره ۳۹: یا رب تهی مکن زمی عشق جام ما

غزل شماره ۴۰: آسمان را یکسر پرشور میدانیم ما

غزل شماره ۴۱: جمال تست بروز آفتاب روزن ما

غزل شماره ۴۲: ای دوای درد بیدرمان ما

غزل شماره ۴۳: ای فدای عشق تو ایمان ما

غزل شماره ۴۴: ای در هوای وصل تو گسترده جانها بالها

غزل شماره ۴۵: هان رستخیز جان رسید شد در بدن زلزالها

غزل شماره ۴۶: لذات نماند و المها

غزل شماره ۴۷: ای کوی تو برتر از مکانها

غزل شماره ۴۸: ای لال زوصف تو زبانها

غزل شماره ۴۹: تو و آرام و پخته کاریها

غزل شماره ۵۰: پژمرده شد دل زآلودگیها

غزل شماره ۵۱: نکردیم کاری درین بندگیها

ب

غزل شماره ۵۲: این چه چشمت و چه ابرو چه لب

غزل شماره ۵۳: براوج خوبی دیدم مهی شب

غزل شماره ۵۴: آنکه را هستی همیشه در طلب

غزل شماره ۵۵: در وصل تو میزنند احباب

غزل شماره ۵۶: در وصل تو میزنند احباب

غزل شماره ۵۷: گفتمش دل بر آتش تو کباب

غزل شماره ۵۸: ای که چون عمر میروی بشتاب

غزل شماره ۵۹: زان دو چشمم مدام مست و خراب

غزل شماره ۶۰: گرنکندی بسته ماند اینجا دلت

غزل شماره ۶۱: در محافل شعر میخوانم گهی با آب و تاب

غزل شماره ۶۲: عشق پرداز ما مرا دریاب

غزل شماره ۶۳: بیمار زارم دریاب دریاب

غزل شماره ۶۴: شبی رو بحق آر ای جان مخسب

غزل شماره ۶۵: بده پیمانه سرشار امشب

غزل شماره ۶۶: سالک راه حق بیا همت از اولیا طلب

غزل شماره ۶۷: بیمار زارم انت الطبیب

غزل شماره ۶۸: تن خاک راه دوست کنم حسبی الحبیب

غزل شماره ۶۹: گنج ابدی پیروی حق و عبادت

غزل شماره ۷۰: دلم گرفت ازین خاکدان پر وحشت

غزل شماره ۷۱: گرانی از بدرون آید از در جنت

غزل شماره ۷۲: قد تجلی جماله جلوات

غزل شماره ۷۳: یک نظر مستانه کردی عاقبت

غزل شماره ۷۴: بدل و بجان زد آتش سبحات حسن و زیبت

غزل شماره ۷۵: بکجا روم زدستت بچه سان رهم زشستت

غزل شماره ۷۶: اگر راه یابم ببوم و برت

غزل شماره ۷۷: گل بنفشه دمیدن گرفت گرد عذارت

غزل شماره ۷۸: گفتم چه چاره سازم با عشق چاره سوزت

غزل شماره ۷۹: اگر ساغر دهد ساقی ازین دست

غزل شماره ۸۰: از عتاب تو پناهم خوی تست

غزل شماره ۸۱: این تن ما از روان روشن ما روشنست

غزل شماره ۸۲: ای که در راه خدایت چشم غیرت رهبرست

غزل شماره ۸۳: یارب چمن حسن تو خرم زچه آبست

غزل شماره ۸۴: آهنگ جانان کرد جان ایمطرب آهنگی بس است

غزل شماره ۸۵: مرا که دل زغم معصیت ورق و رقست

غزل شماره ۸۶: بندهٔ او من و او خدای منست

غزل شماره ۸۷: دلم پیوسته با مهرش قرین است

غزل شماره ۸۸: زمستان خراباتیم پند است

غزل شماره ۸۹: نه زلفست آن که دلها را کمندست

غزل شماره ۹۰: کعبهٔ وصل تو پناه منست

غزل شماره ۹۱: گر کشی و گر بخشی هر چه میکنی خوبست

غزل شماره ۹۲: لب برلبم نه ساقیا تا جان فشانم مست مست

غزل شماره ۹۳: شویدگان عشق را ای مطرب آهنگ فناست

غزل شماره ۹۴: نگارا در غمت جانم حزین است

غزل شماره ۹۵: صحرا وباغ و خانه ندانم کجا خوش است

غزل شماره ۹۶: گفتم که روی خوبت از من چرا نهانست

غزل شماره ۹۷: سبزهٔ خط تو دیدن چه خوش است

غزل شماره ۹۸: سوی تو بی تاب دویدن خوشست

غزل شماره ۹۹: من و هزار گدا همچو من بنزد تو هیچست

غزل شماره ۱۰۰: در غمزه مستانه ساقی چه شرابست

غزل شماره ۱۰۱: دمبدم دل ما را از الست پیغام است

غزل شماره ۱۰۲: صورت انسان دگر معنی آن دیگر است

ت

غزل شماره ۱۰۳: زغفلت تو ترا صد حجاب در پیش است

غزل شماره ۱۰۴: ای آنکه توئی قبله ارباب کیاست

غزل شماره ۱۰۵: راز در دل شده کره محرم کجاست

غزل شماره ۱۰۶: خمار گشت مرا ساقیا شراب کجاست

غزل شماره ۱۰۷: دل که ویران اوست آباد است

غزل شماره ۱۰۸: جمال یار که پیوست بی قرار خود است

غزل شماره ۱۰۹: چراغ کلبه عاشق خیال دلدار است

غزل شماره ۱۱۰: بیابیا که دلم در هوات بیمار است

غزل شماره ۱۱۱: ذره ذره نور حق را جلوه گاهی دیگر است

غزل شماره ۱۱۲: ما را زباغ حسن تو حسرت ثمر بس است

غزل شماره ۱۱۳: یار ما گر میل صحرا میکند صحرا خوش است

غزل شماره ۱۱۴: دل بوفای تو نهادن خوش است

غزل شماره ۱۱۵: مرا زجام خیالش شراب در پیش است

غزل شماره ۱۱۶: منوش ساغر دنیا که درد ناب نماست

غزل شماره ۱۱۷: رازها با اهل گفتن زاهل عرفان خوش نماست

غزل شماره ۱۱۸: بر رخ مه طلعتان زلف پریشان خوش نماست

غزل شماره ۱۱۹: گنجیست معرفت که طلسمش نهفتن است

غزل شماره ۱۲۰: عرصه لامکان سرای من است

غزل شماره ۱۲۱: بادهٔ عشق در کدوی من است

غزل شماره ۱۲۲: مرا سودای عشق آئین دین است

غزل شماره ۱۲۳: عاشقی در بندگیهاسر براهم کرده است

غزل شماره ۱۲۴: چنین رخسار زیبائی که دیده است

غزل شماره ۱۲۵: در سرم فتنه ای و سودائیست

غزل شماره ۱۲۶: هر جا معشوق تازه روئی است

غزل شماره ۱۲۷: هر چه تو میکنی همه خوبست

غزل شماره ۱۲۸: جان روشندلان که مظهر تست

غزل شماره ۱۲۹: دگر آزار مادر دل گرفتست

غزل شماره ۱۳۰: جنونی در سرم ماوا گرفتست

غزل شماره ۱۳۱: دلم دیگر جنون از سرگرفته است

غزل شماره ۱۳۲: دلم با گلرخان تا خو گرفتست

غزل شماره ۱۳۳: نه فلک چرخ زنان سودائی تست

غزل شماره ۱۳۴: از غم هستی چو رستم غمگسار آمد بدست

غزل شماره ۱۳۵: پای تا سر همه ام در غمت اندیشه شدست

غزل شماره ۱۳۶: الهی بکامم شرابی فرست

غزل شماره ۱۳۷: عشق بیچون تو یارب در دل من چون نشست

غزل شماره ۱۳۸: مگو که چهره او را نقاب در پیشست

غزل شماره ۱۳۹: باز آمدم با نقل و می سرمست از جام الست

غزل شماره ۱۴۰: زاهدا قدح بردار این چه غیرت خام است

غزل شماره ۱۴۱: آن ملاحت که تو داری گهر حسن آنست

غزل شماره ۱۴۲: عشق در راه طلب راهبر مردانست

غزل شماره ۱۴۳: یار را روی دل بسوی منست

غزل شماره ۱۴۴: هر چه در عالم بود او راست مغز و پوستی

غزل شماره ۱۴۵: در صدف جان دردی نیست بجز دوست دوست

غزل شماره ۱۴۶: نیست از ما غیر نامی اوست خود را دوست دوست

غزل شماره ۱۴۷: مژده آمد از قدوم آنکه دل جویای اوست

غزل شماره ۱۴۸: ای که سرمیکشی زخدمت دوست

غزل شماره ۱۴۹: زار و نزار و خسته ام و بی قرار دوست

غزل شماره ۱۵۰: سرشته اند در گلم الا هوای دوست

غزل شماره ۱۵۱: سرکرده ایم پا بره جستجوی دوست

غزل شماره ۱۵۲: حلقهٔ آن در شدنم آرزوست

غزل شماره ۱۵۳: بادهٔ تلخ کهنم آرزوست

غزل شماره ۱۵۴: یک جرعه می زساغر جانانم آرزوست

غزل شماره ۱۵۵: گو برو عقل از سرم در سر هوای یار هست

غزل شماره ۱۵۶: بیا که از ازلم با تو آشنائی هست

غزل شماره ۱۵۷: بهر گلی اگرم ناله و نوائی هست

غزل شماره ۱۵۸: بیا بیا که مرا با تو ماجرائی هست

غزل شماره ۱۵۹: ما را با دوست آشنائیست

غزل شماره ۱۶۰: در پردهٔ حسن دلربا کیست

غزل شماره ۱۶۱: از دل مقصود عشق بازیست

غزل شماره ۱۶۲: بخیالت نمی توانم زیست

غزل شماره ۱۶۳: آنکه پنهانست از چشم کسان پیداست کیست

غزل شماره ۱۶۴: در پردهٔ عاشقی نهان کیست

غزل شماره ۱۶۵: آمرزش من از تو خدایا غریب نیست

غزل شماره ۱۶۶: اینجهانرا غیر حق پروردگاری هست نیست

غزل شماره ۱۶۷: جان بجانان عرض کردن عاشقانرا عار نیست

غزل شماره ۱۶۸: غیردلدار وفا دار کسی دیگر نیست

غزل شماره ۱۶۹: چون توان بود در آنجای که آسایش نیست

غزل شماره ۱۷۰: تا نگذرد زنام سزاوار نام نیست

غزل شماره ۱۷۱: عشقانرا در بهشت آرام نیست

غزل شماره ۱۷۲: یک محرم راز در جهان نیست

غزل شماره ۱۷۳: کس نیست کز غم تو دلش پاره پاره نیست

غزل شماره ۱۷۴: ما را که نوای بی نوائیست

غزل شماره ۱۷۵: دل گرفتار ماه سیما ئیست

غزل شماره ۱۷۶: گذشت آن گل و حسرت بیادگار گذاشت

غزل شماره ۱۷۷: بمرد رستم زال و زتن غبار گذاشت

غزل شماره ۱۷۸: عشق آمد و اختیار نگذاشت

غزل شماره ۱۷۹: غنیمتی است دمی کان بفکر کار گذشت

غزل شماره ۱۸۰: بزهر آلوده مژگان خواهدم کشت

غزل شماره ۱۸۱: کار جان را تن ندادم روزگار از دست رفت

غزل شماره ۱۸۲: چو دل قرار در آن زلف بیقرار گرفت

غزل شماره ۱۸۳: هر که در دوست زد دامن احسان گرفت

غزل شماره ۱۸۴: بر سر راهش فتاده غرق اشگم دید و رفت

غزل شماره ۱۸۵: دوش از من رمیده میرفت

غزل شماره ۱۸۶: از من و ما نمی توانم گفت

غزل شماره ۱۸۷: من کجا جان برم زدست غمت

غزل شماره ۱۸۸: زشور عشق مرا در سرست شور قیامت

غزل شماره ۱۸۹: جمال تو عرصاتست و قامت تو قیامت

غزل شماره ۱۹۰: بالا بلائی قامت قیامت

غزل شماره ۱۹۱: روم از هوش اگر بینم بکامت

غزل شماره ۱۹۲: رفتار آشوب بالا قیامت

غزل شماره ۱۹۳: من نروم ز پیش تودست منست و دامنت

غزل شماره ۱۹۴: جان ندارد جز تو کس یا مستغاث

غزل شماره ۱۹۵: شدیم بار کش ره زن هوا بعبث

غزل شماره ۱۹۶: دلی که عشق ندارد وجود اوست عبث

غزل شماره ۱۹۷: هر آنچه بود ندارد وجود اوست عبث

غزل شماره ۱۹۸: جز تنعم بغم یار عبث بود عبث

غزل شماره ۱۹۹: گذشت عمر تو امسال همچو پار عبث

غزل شماره ۲۰۰: بمهر تو دادم دل و جان عبث

غزل شماره ۲۰۱: اگر از عشق حق بر سرنهی تاج

غزل شماره ۲۰۲: داغ دل عاشقان می نپذیرد علاج

غزل شماره ۲۰۳: عشق بری پیکران می نپذیرد علاج

غزل شماره ۲۰۴: در تنم دل خون شد از دلهای کج

غزل شماره ۲۰۵: این جهان بی بقا هیچست هیچ

غزل شماره ۲۰۶: من و یاد خدا دگر همه هیچ

ح

غزل شماره ۲۰۷: رام قتلی و ما علیه حباح

غزل شماره ۲۰۸: یا ندیمی قم فان الدّیک صاح

غزل شماره ۲۰۹: دلا فیض بر از لقای صباح

غزل شماره ۲۱۰: چشم او کرد بقتلم تصریح

غزل شماره ۲۱۱: خطیب عشق ندا کرد با زبان فصیح

غزل شماره ۲۱۲: خوش آن زمان که رود جان بدانسرای فراخ

غزل شماره ۲۱۳: نعیمی یا جحیمی جنتی ای عشق یا دوزخ

غزل شماره ۲۱۴: جز خدا را بندگی تلخ است تلخ

غزل شماره ۲۱۵: کاش از جانان رسد پیغام تلخ

د

غزل شماره ۲۱۶: تا کی ز صلاح من و زهد تو بگویند

غزل شماره ۲۱۷: اهتدوا بالعشق طلاب الرشد

غزل شماره ۲۱۸: آن شوخ که داد دلبری دارد

غزل شماره ۲۱۹: هرکجا بود خوبی در فنون حسن استاد

غزل شماره ۲۲۰: غم کشت مرا ز دست غم داد

غزل شماره ۲۲۱: داد از غم عشقت ای صنم داد

غزل شماره ۲۲۲: ز خویش دست نداریم هرچه بادا باد

غزل شماره ۲۲۳: تن در بلای عشق دهم هر چه باد باد

غزل شماره ۲۲۴: از آن میان نزنم دم که مو نمی‌گنجد

غزل شماره ۲۲۵: ز قرب دوست چگویم که مو نمی‌گنجد

غزل شماره ۲۲۶: کشد هر جنس جنس خود سخن گرد سخن گردد

غزل شماره ۲۲۷: جان جز خیال رویت نقشی دگر نبندد

غزل شماره ۲۲۸: مرغ خیال کس را کس بال و پر نه بندد

غزل شماره ۲۲۹: دل از ارنی کند آنکس که بر اعلی نظر بندد

غزل شماره ۲۳۰: نمی‌بینم در این میدان یکی مرد

غزل شماره ۲۳۱: مرا دردیست در دل نه چو هر درد

غزل شماره ۲۳۲: بر دل و جان رواست درد در سروتن چراست درد

غزل شماره ۲۳۳: حاشا که مداوای من از پند توان کرد

غزل شماره ۲۳۴: خنگ آنکو دلش شد از جهان سرد

غزل شماره ۲۳۵: تا جان نشود ز این و آن فرد

غزل شماره ۲۳۶: سرم ز مستی عشق تو های و هو دارد

غزل شماره ۲۳۷: در سرم عشق تو غوفا دارد

غزل شماره ۲۳۸: غرور خشکی زهد ار دماغ تر دارد

غزل شماره ۲۳۹: کسی کو چشم دل بیدار دارد

غزل شماره ۲۴۰: کسی کو چشم دل بیدار دارد

غزل شماره ۲۴۱: ز شراب وصل جانان سر من خمار دارد

غزل شماره ۲۴۲: هر دم سر پر شورم سودای دگر دارد

غزل شماره ۲۴۳: دل من بیاد جانان ز جهان خبر ندارد

غزل شماره ۲۴۴: گفتم مگر ز رویت زاهد خبر ندارد

غزل شماره ۲۴۵: با هیچکس این کش مکش آن یار ندارد

غزل شماره ۲۴۶: غمی هست در دل که گفتن ندارد

غزل شماره ۲۴۷: سرم سودای سودائی ندارد

غزل شماره ۲۴۸: چه عیش آنرا که سودائی ندارد

غزل شماره ۲۴۹: دلم هیهای او دارد سرم سودای او دارد

غزل شماره ۲۵۰: خوشا آن سر که سودای تو دارد

غزل شماره ۲۵۱: خورشید فلک روشنی از روی تو دارد

غزل شماره ۲۵۲: مستی ز شراب لب جانان مزه دارد

غزل شماره ۲۵۳: شهره شهر شود هر که جمالی دارد

غزل شماره ۲۵۴: ز روی مهوشان چشمم دمی دل بر نمی‌دارد

غزل شماره ۲۵۵: خبر شوق مرا هر که به یاران ببرد

غزل شماره ۲۵۶: مخموری از خمار بجامی که میخرد

غزل شماره ۲۵۷: از بهر من شراب بوامی که می خرد

غزل شماره ۲۵۸: بی لقای دوست حاشا روزگارم بگذرد

غزل شماره ۲۵۹: تا بکی بی باده و مطرب مدارم بگذرد

غزل شماره ۲۶۰: جان گذر میکند آن به که بجانان گذرد

غزل شماره ۲۶۱: عارف خدای دید در اصنام و حال کرد

غزل شماره ۲۶۲: خوشا آنکو انابت با خدا کرد

غزل شماره ۲۶۳: آمد شبی خیالش در صدر سینه جا کرد

غزل شماره ۲۶۴: روی در روی یار باید کرد

غزل شماره ۲۶۵: عشق آمد و عقل را بدر کرد

غزل شماره ۲۶۶: لعل لب تو چه با شکر کرد

غزل شماره ۲۶۷: خوش بود عدم هستی ما را که خبر کرد

غزل شماره ۲۶۸: تا مرا عشق تو با دیوانگان زنجیر کرد

غزل شماره ۲۶۹: ای مسلمانان مرا عشق جوانی پیر کرد

غزل شماره ۲۷۰: واعظ بمنبر آمد و بیهوده ساز کرد

غزل شماره ۲۷۱: یار آمد از درم سحری در فراز کرد

غزل شماره ۲۷۲: دم بدم از تو یاد خواهم کرد

غزل شماره ۲۷۳: دل زاغبار پاک خواهم کرد

غزل شماره ۲۷۴: چو نقاش ازل طرح جهان کرد

غزل شماره ۲۷۵: توانی گر درین ره ترک جان کرد

غزل شماره ۲۷۶: گر یار بما رخ ننماید چه توان کرد

غزل شماره ۲۷۷: دل را غمگین نمی‌توان کرد

غزل شماره ۲۷۸: یاد باد آنکه اثر در دل شیدا میکرد

غزل شماره ۲۷۹: یاد آن روز که از زلف گره وا می‌کرد

غزل شماره ۲۸۰: بکوی سرّ قدر گر گذر توانی کرد

غزل شماره ۲۸۱: شور عشقی گر که دلرا بر سر کار آورد

غزل شماره ۲۸۲: همه را خود نوازد و سازد

غزل شماره ۲۸۳: چشم شوخ تو فتنه میسازد

غزل شماره ۲۸۴: بنما رخ و جان بستان یعنی بنمی ارزد

غزل شماره ۲۸۵: کم عطا یا اعطیت من عطا یاک فزد

غزل شماره ۲۸۶: ما سرّ کن فکانیم ما را که میشناسد

غزل شماره ۲۸۷: محنت این سرا بکش ریح نجات میرسد

غزل شماره ۲۸۸: شوریدهٔ صحرائی در خانه چسان باشد

غزل شماره ۲۸۹: آن دل که توئی در وی غمخانه چرا باشد

غزل شماره ۲۹۰: کسی از عمر برخوردار باشد

غزل شماره ۲۹۱: هر کجا داغ و درد و غم باشد

غزل شماره ۲۹۲: چکنم دلی را که ترا نباشد

غزل شماره ۲۹۳: هر که بیمار تو باشد درد بیمارش نباشد

غزل شماره ۲۹۴: با دوست مگو رازی هرچند امین باشد

غزل شماره ۲۹۵: دلم بس نیست ماوای تو باشد

غزل شماره ۲۹۶: خوشا آندل که ماوای تو باشد

غزل شماره ۲۹۷: مرا تو دوست نداری خدا نخواسته باشد

غزل شماره ۲۹۸: ای کاش که این سینه دری داشته باشد

غزل شماره ۲۹۹: کاش از دل بی دل خبری داشته باشد

غزل شماره ۳۰۰: خوش آنکه هستی من بر باد رفته باشد

غزل شماره ۳۰۱: گر خون دل از دیده روان شد شده باشد

غزل شماره ۳۰۲: گر گاسهٔ سر ظرف جنون شد شده باشد

غزل شماره ۳۰۳: خنک دیدهٔ کان ترا دیده باشد

غزل شماره ۳۰۴: هر آنکسکه خود را پسندیده باشد

غزل شماره ۳۰۵: دلی کز دلبری دیوانه باشد

غزل شماره ۳۰۶: هر کرا عشق یار میباشد

غزل شماره ۳۰۷: دل مرا ز اندیشه اسباب دنیا سرد شد

غزل شماره ۳۰۸: جرعه‌ام را جام و مینا تنک شد

غزل شماره ۳۰۹: نور ازل ظهور کرد رحمت خاص عام شد

غزل شماره ۳۱۰: از می عشق مست خواهم شد

غزل شماره ۳۱۱: از پی آن نکار خواهم شد

غزل شماره ۳۱۲: تا می نخورم زان کف مستانه نخواهم شد

غزل شماره ۳۱۳: عشق از دل گذشت تا جان شد

غزل شماره ۳۱۴: شراب عشقم اندر کام جان شد

غزل شماره ۳۱۵: ندادم دل بعشق و جان روان شد

غزل شماره ۳۱۶: دگر آمد رقیب‌ آزار جان شد

غزل شماره ۳۱۷: ز مهر آن پری رویم دل دیوانه روشن شد

غزل شماره ۳۱۸: چو مهر دوست بر دل تافت این ویرانه روشن شد

غزل شماره ۳۱۹: بجانی لطف پنهان میفروشد

غزل شماره ۳۲۰: خویش را از دست دادم روی او بنموده شد

غزل شماره ۳۲۱: مرد آن باشد که چون او را رهی بنموده شد

غزل شماره ۳۲۲: بوی رحمان از یمن آمد دل و جان تازه شد

غزل شماره ۳۲۳: بوئی از گلستان جان آمد

غزل شماره ۳۲۴: دوشم آن دلبر غمخوار ببالین آمد

غزل شماره ۳۲۵: دوای درد ما را یار داند

غزل شماره ۳۲۶: چو من کسی که ره مستقیم میداند

غزل شماره ۳۲۷: طرف گلزار گذشتی ز تو گل زار بماند

غزل شماره ۳۲۸: زود از درم در آی که تابم دگر نماند

غزل شماره ۳۲۹: دست از دلم بدار که تابم دگر نماند

غزل شماره ۳۳۰: چو تو در بر من آئی اثری ز من نماند

غزل شماره ۳۳۱: شد تهی از عشق سر بی باده این میخانه ماند

غزل شماره ۳۳۲: کوه عقلی و بیابان جنونم داده‌اند

غزل شماره ۳۳۳: در دیگ عشق باده کشان جوش کرده‌اند

غزل شماره ۳۳۴: قومی بمنتهای ولایت رسیده‌اند

غزل شماره ۳۳۵: خنک آن روز که از عقل نجاتم دادند

غزل شماره ۳۳۶: از سر ازل پرده به بوی تو گشادند

غزل شماره ۳۳۷: خوشا آنان که ترک کام کردند

غزل شماره ۳۳۸: در دل شب خبر از عالم جانم کردند

غزل شماره ۳۳۹: عاشقان از لب خوبان می مستانه زدند

غزل شماره ۳۴۰: جهان را بهر انسان آفریدند

غزل شماره ۳۴۱: صد جلوه کنی هر دم و دیدن نگذارند

غزل شماره ۳۴۲: در روی چه خورشید تو دیدن نگذارند

غزل شماره ۳۴۳: عاشقان محو یار میباشند

غزل شماره ۳۴۴: عارفان از چمن قدس چو بوی تو کشند

غزل شماره ۳۴۵: شوخ آهو چشم من چون روی در صحرا کند

غزل شماره ۳۴۶: هر که حرفی ز کتاب دل ما گوش کند

غزل شماره ۳۴۷: عشق استفاده از قلم و لوح حق کند

غزل شماره ۳۴۸: آنکه باشد مست زهد او عیب مستان چون کند

غزل شماره ۳۴۹: ای خنک آن نیستی کو دعوی هستی کند

غزل شماره ۳۵۰: بادهٔ خواهم بدن مستی کند

غزل شماره ۳۵۱: هر که دارد درد عشقی یاد درمان کی کند

غزل شماره ۳۵۲: گر زنم لاف از سخن شعر این تقاضا می‌کند

غزل شماره ۳۵۳: عاقل نمی‌باشم دمی عشق این تقاضا می‌کند

غزل شماره ۳۵۴: در کار دینم مرد مرد عقل این تقاضا می‌کند

غزل شماره ۳۵۵: حق را نمیگویم بعام علم این تقاضا میکند

غزل شماره ۳۵۶: افلاک را جلالت تو پست میکند

غزل شماره ۳۵۷: گاهی بغمزهٔ دلی آباد میکند

غزل شماره ۳۵۸: زور بازوی یقینش رفع هر شک میکند

غزل شماره ۳۵۹: غمزهٔ چشم پرفنت سحر حلال میکند

غزل شماره ۳۶۰: سوی این دون گدا آنشاه کی رو میکند

غزل شماره ۳۶۱: این دل سرگشته خود را جستجو کی میکند

غزل شماره ۳۶۲: اهل معنی همه جان هم و جانان همند

غزل شماره ۳۶۳: این فقیهان که بظاهر همه اخوان همند

غزل شماره ۳۶۴: خوش آنکه کشتگان غمش را ندا کنند

غزل شماره ۳۶۵: شاهدان گر جلوه بر ایمان کنند

غزل شماره ۳۶۶: دل عالم حسن تو کی رنج و تعب بیند

غزل شماره ۳۶۷: آنان که ره عالم ارواح بپویند

غزل شماره ۳۶۸: یار را با تو کار خواهد بود

غزل شماره ۳۶۹: غم فراق تو ای دوست بی‌شمار بود

غزل شماره ۳۷۰: بی تو یکدم نمی‌توانم بود

غزل شماره ۳۷۱: سر چو بی عشقست ننک جان بود

غزل شماره ۳۷۲: تا چند بزنجیر خرد بند توان بود

غزل شماره ۳۷۳: چون غم غم عشق تو بود زار توان بود

غزل شماره ۳۷۴: عید است و هرکس از غلط غیری گرفته یار خود

غزل شماره ۳۷۵: در سر بوالهوس نگر چون شر و شور میرود

غزل شماره ۳۷۶: در سر شوریده سودا میرود

غزل شماره ۳۷۷: چون سخن از دلبر ما میرود

غزل شماره ۳۷۸: هر کجا آن ماه سیما میرود

غزل شماره ۳۷۹: زنده دل از چه رو بدن عالم نور میرود

غزل شماره ۳۸۰: زحمت مکش طبیب که این تب نمیرود

غزل شماره ۳۸۱: اگر سوی شام ار بری میرود

غزل شماره ۳۸۲: کجا میرود روح و کی میرود

غزل شماره ۳۸۳: بر درگه تو حاجت خلقان روا شود

غزل شماره ۳۸۴: من در او میزنم امروز، باشد وا شود

غزل شماره ۳۸۵: ای خوش آن صبحی که چشمم بر جمالت وا شود

غزل شماره ۳۸۶: رخ برافروزی دل من شعله اخگر شود

غزل شماره ۳۸۷: تا بکی این نفس کافر کیش کافرتر شود

غزل شماره ۳۸۸: بتاب عارض تا مهر جان بهار شود

غزل شماره ۳۸۹: دل بستم اندر مهر او تا او برای من شود

غزل شماره ۳۹۰: یار اگر آشنا شود چه شود

غزل شماره ۳۹۱: ؟عشق توبه شکستیم تا دگر چه شود

غزل شماره ۳۹۲: گر پذیری تو ز من جان چه شود

غزل شماره ۳۹۳: رو بحق آوری ای جان چه شود

غزل شماره ۳۹۴: شود شود که دلم سوی حق ربوده شود

غزل شماره ۳۹۵: ز نکتهای بیانت خرد فزوده شود

غزل شماره ۳۹۶: شود که از دهنت بوسهٔ ربوده شود

غزل شماره ۳۹۷: جور ز حد ببر مگو جور زیاد میشود

غزل شماره ۳۹۸: خواست دلم که ماتممم سور شود نمیشود

غزل شماره ۳۹۹: بی‌دل و جان بسر شود بی‌تو بسر نمی‌شود

غزل شماره ۴۰۰: ای دل مخواه کام که حاصل نمیشود

غزل شماره ۴۰۱: دل گر غمین شود شده باشد چه می‌شود

غزل شماره ۴۰۲: جان از لطافت بدنش تازه می‌شود

غزل شماره ۴۰۳: نهادم سر بفرمانش بکن گوهر چه میخواهد

غزل شماره ۴۰۴: عشق بدل گاه درد گاه دوا میدهد

غزل شماره ۴۰۵: علی الصباح نوید هو الغفور رسید

غزل شماره ۴۰۶: بیا بیا که نوید از جناب دوست رسید

غزل شماره ۴۰۷: دلم از کشمکش خوف و رجا بسکه طپید

غزل شماره ۴۰۸: مژدهٔ از هاتف غیبم رسید

غزل شماره ۴۰۹: هر که روی تو ندید از دو جهان هیچ ندید

غزل شماره ۴۱۰: خدای عزوجل گر ببخشدم شاید

غزل شماره ۴۱۱: در سر چو خیال تو درآید

غزل شماره ۴۱۲: شکر تو چسان کنم که شاید

غزل شماره ۴۱۳: زاهدم گفت زهد می‌باید

غزل شماره ۴۱۴: زهد و تقوی ز من نمی‌آید

غزل شماره ۴۱۵: جان سوختهٔ روئیست پروانه چنین باید

غزل شماره ۴۱۶: عاشقی را جگری می‌باید

غزل شماره ۴۱۷: هر دل که عشق ورزد از ما و من برآید

غزل شماره ۴۱۸: زهر فراق نوشم تا کام من برآید

غزل شماره ۴۱۹: بیاد یار در خلوت نشستم تا چه پیش آید

غزل شماره ۴۲۰: بشارت کز لب ساقی دگر می صاف می‌آید

غزل شماره ۴۲۱: سینه را چاک چاک خواهم دید

غزل شماره ۴۲۲: یاران ز چشم دل برخ یار بنگرید

غزل شماره ۴۲۳: شکر افشان دهانش نگرید

غزل شماره ۴۲۴: گذشت موسم غم فصل وصل یار رسید

غزل شماره ۴۲۵: عیش دنیا بجز خسان نرسید

غزل شماره ۴۲۶: سوخت هرچند دل بجان نرسید

غزل شماره ۴۲۷: در جان و دل چو آتش عشقش علم کشید

غزل شماره ۴۲۸: دیده از نور جمال دوست چون بینا کنید

غزل شماره ۴۲۹: خویش را اول سزاوارش کنید

غزل شماره ۴۳۰: یاران میم ز بهر خدا در سبو کنید

غزل شماره ۴۳۱: هر که راه عشق پوید هم ز عشقش بر بروید

غزل شماره ۴۳۲: هدهدی کو که از سبا گوید

ذ

غزل شماره ۴۳۳: از نکاه نیم مستت العیاذ

غزل شماره ۴۳۴: از بلای چشم مستت العیاذ

غزل شماره ۴۳۵: مراست دیدن روی تو بی‌نقاب لذیذ

غزل شماره ۴۳۶: زاهد گر ترا ریاست لذیذ

ر

غزل شماره ۴۳۷: بدل کاشتم مهر آن طفل جاهل ز راه نظر

غزل شماره ۴۳۸: از پای تا سر چشم شو حسن و جمالش را نگر

غزل شماره ۴۳۹: بهر جا راه گم کردم بر آوردم ز کویت سر

غزل شماره ۴۴۰: گشتم به بحر و بر پی یار بی سیر

غزل شماره ۴۴۱: ای بهار جان و ای جان بهار

غزل شماره ۴۴۲: آمدم کآتش زنم در بیخ جبر و اختیار

غزل شماره ۴۴۳: شهر یارم آرزو شد در دیار در دیار

غزل شماره ۴۴۴: بکوش ساقی از آن باده ساغری دست آر

غزل شماره ۴۴۵: فروغ نور جمال تو در دل بیدار

غزل شماره ۴۴۶: ساقی قدحی بیار سرشار

غزل شماره ۴۴۷: ما را پیوسته بسته بر کار

غزل شماره ۴۴۸: شب همه شب زاری بر در پروردگار

غزل شماره ۴۴۹: اهل الدیار اهل الدیار هل جامع العشق القرار

غزل شماره ۴۵۰: با عشق کی گنجد قرار ناصح برو شرمی بدار

غزل شماره ۴۵۱: مرا رنجور کردی یاد میدار

غزل شماره ۴۵۲: ز حق جوئی نشان الله اکبر

غزل شماره ۴۵۳: گفتی مرا که چیست ز خوبان عجیب‌تر

غزل شماره ۴۵۴: دلم تابان مهر اوست یا رب باد تابان تر

غزل شماره ۴۵۵: ای ز تو در هر دلی نوری دگر

غزل شماره ۴۵۶: ای در سرم از تو جوش دیگر

غزل شماره ۴۵۷: تجلی حسنه من معدن النور

غزل شماره ۴۵۸: میبرد دل را هوا دستم تو گیر

ز

غزل شماره ۴۵۹: ای که در گل زار حسنش میخرامی مست ناز

غزل شماره ۴۶۰: گوشهٔ چشمی بسوی دردمندان کن بناز

غزل شماره ۴۶۱: ای دل ار بگذری ز عشق مجاز

غزل شماره ۴۶۲: دامن از دوستان کشیدی باز

غزل شماره ۴۶۳: بیاد عشق ما میسوز و میساز

غزل شماره ۴۶۴: برون آی و خورشید رخ بر افروز

غزل شماره ۴۶۵: بکین غم فلک بر خواست امروز

غزل شماره ۴۶۶: ای خفته رسید یار برخیز

س

غزل شماره ۴۶۷: یکدیگر را عیب می‌جویند خلقان در لباس

غزل شماره ۴۶۸: یک غمزهٔ جان ستان مرا بس

غزل شماره ۴۶۹: دل را عبرت ازین جهان بس

غزل شماره ۴۷۰: در دلم مهر ماهروئی بس

غزل شماره ۴۷۱: درد دل ما ز یار ما پرس

غزل شماره ۴۷۲: ای نگاه خفته‌ات صیاد کس

ش

غزل شماره ۴۷۳: سلسله فکر را در ره دانش بکش

غزل شماره ۴۷۴: بیا ساقیا بر سرم نور پاش

غزل شماره ۴۷۵: میکنم هرچند پنهان میشود این راز فاش

غزل شماره ۴۷۶: در میکده دوش رند قلاش

غزل شماره ۴۷۷: دلبرا درد مرا درمان تو باش

غزل شماره ۴۷۸: ای دل اندر راه او ده اسبه ران را جل مباش

غزل شماره ۴۷۹: بغم خوردن بنه دل شاد میباش

غزل شماره ۴۸۰: چو مرد او شدی مردانه میباش

غزل شماره ۴۸۱: تا در رخت دید سیمای آتش

غزل شماره ۴۸۲: در عشق دیدم غوغای آتش

غزل شماره ۴۸۳: یار آمد یار پیش دویدش

غزل شماره ۴۸۴: رفتیم من و دل دوش ناخوانده بمهمانش

غزل شماره ۴۸۵: سحر رسید ز غیبم بکوش هوش سروش

غزل شماره ۴۸۶: آمد خیالش دوشم در آغوش

غزل شماره ۴۸۷: دل از من برد ترک قباپوش

غزل شماره ۴۸۸: بتی از دور اگر بینی مرو پیش

غزل شماره ۴۸۹: چو جان ز قدس سرازیر گشت با دلریش

غزل شماره ۴۹۰: ای که میجوئی برون از خویشتن دلدار خویش

ص

غزل شماره ۴۹۱: عالم چو خاتمیست که این است عشق قص

غزل شماره ۴۹۲: عبرت بگیر ای دل ازین دهر پر غصص

غزل شماره ۴۹۳: عشق دردیست از خزانهٔ خاص

غزل شماره ۴۹۴: توشه عام و بنده بنده خاص

غزل شماره ۴۹۵: بر جمال تو هست خالت نص

ض

غزل شماره ۴۹۶: سمآء الناس المعشاق ارض

غزل شماره ۴۹۷: غم با دلت آشناست ای فیض

غزل شماره ۴۹۸: عمر تو همه هباست ای فیض

غزل شماره ۴۹۹: عشقت ره و رهنماست ای فیض

ط

غزل شماره ۵۰۰: ای رهنما گم شدگان اهدنا الصراط

غزل شماره ۵۰۱: سوی ما میکنی نگه بغلط

غزل شماره ۵۰۲: غیر عشق رخ دلدار غلط بود غلط

غزل شماره ۵۰۳: حرف بیگانگی یار غلط بود غلط

غزل شماره ۵۰۴: روی دل سوی هوا کردم غلط

ظ

غزل شماره ۵۰۵: اهل دنیا را ز جان کندن چه حظ

غزل شماره ۵۰۶: بی دلانرا از نکو رویان چه حظ

غزل شماره ۵۰۷: ای یار مخوان ز اشعار الا غزل حافظ

غزل شماره ۵۰۸: هر آنکه سوی تو آمد شد از فنا محفوظ

ع

غزل شماره ۵۰۹: خورشید روئی گردید طالع

غزل شماره ۵۱۰: نحم خیالت گردد چو طالع

غزل شماره ۵۱۱: مطرب عمر این سراید در سماع

غزل شماره ۵۱۲: یار بما نکرد صبر و شکیب را وداع

غزل شماره ۵۱۳: بر سر خسته‌ات بیا دم نزع

غزل شماره ۵۱۴: ایاک ادعوا انت السمیع

غزل شماره ۵۱۵: عشق بر اکوان محیطست و وسیع

غ

غزل شماره ۵۱۶: هرکه جا داد او رسوم اهل دنیا در دماغ

غزل شماره ۵۱۷: جان اسیر محنت و غم دل قرین درد و داغ

غزل شماره ۵۱۸: ز عشق تو نرهیدم که گفت رست دروغ

غزل شماره ۵۱۹: هر چه نبود سخن یار دروغ است دروغ

غزل شماره ۵۲۰: هی نیاری بر زبان حرف دروغ

غزل شماره ۵۲۱: گذشت عمر و نکردیم هیچ کار دریغ

غزل شماره ۵۲۲: بهرزه شیفته شد دل بهر خیال دریغ

ف

غزل شماره ۵۲۳: ز عشق جوی کرامت ز عشق جوی شرف

غزل شماره ۵۲۴: ای که با ما وعدها کردی خلاف

غزل شماره ۵۲۵: در دل تنگم خموشی میکند انبار حرف

غزل شماره ۵۲۶: جز خدا را بندگی حیفست حیف

غزل شماره ۵۲۷: فدای دوست نکردیم جان و دل صد حیف

ق

غزل شماره ۵۲۸: ای که هستی بنور هستی طاق

غزل شماره ۵۲۹: ای تو در لطف و نکوئی طاق

غزل شماره ۵۳۰: هی نیاری بر زبان جز حرف حق

غزل شماره ۵۳۱: شکرلله که شد عیان ره حق

غزل شماره ۵۳۲: ای وصل تو جانفزای عاشق

غزل شماره ۵۳۳: تا بکی حسرت برم بر کشتگان زار عشق

غزل شماره ۵۳۴: جان منزل جانان عشق دل عرصه جولان عشق

غزل شماره ۵۳۵: تن را بگداز در ره عشق

غزل شماره ۵۳۶: زنده آن سر کو بود سودای عشق

غزل شماره ۵۳۷: در جهان افگندهٔ غوغای عشق

غزل شماره ۵۳۸: عشق است اصل بندگی من بنده و مولای عشق

غزل شماره ۵۳۹: هم توئی راحت جانم ای عشق

غزل شماره ۵۴۰: بوی گلزار هوست قصه عشق

غزل شماره ۵۴۱: درد دل مرا نکند به دوای خلق

غزل شماره ۵۴۲: عاشق که بود غلام معشوق

ک

غزل شماره ۵۴۳: ارانی اراک و لست اراک

غزل شماره ۵۴۴: الهی الهی فقیر اتاک

غزل شماره ۵۴۵: ذاب قلبی من اشتیاق لقاک

غزل شماره ۵۴۶: بهوای تو می‌شویم هلاک

غزل شماره ۵۴۷: چه بنشینم چه برخیزم قعودی لک قیامی لک

غزل شماره ۵۴۸: در دلم تا جای کرد از لطف آن رشگ ملک

غزل شماره ۵۴۹: ای دهانت تنک شکر لعل لب کان نمک

غزل شماره ۵۵۰: میبرد غیرت ز حسن تو ملک

غزل شماره ۵۵۱: یا املی و بغیتی لیس هوای فی سواک

غزل شماره ۵۵۲: آن روی در نظر چو نداری ببار اشک

غزل شماره ۵۵۳: پرورد گارا بنده‌ام الملک لک و الحمد لک

غزل شماره ۵۵۴: وجودی لک شهودی لک ثبوتی لک ثباتی لک

غزل شماره ۵۵۵: کی بود دل زین چنین گردد خنک

غزل شماره ۵۵۶: آفریننده جهان لبیک

گ

غزل شماره ۵۵۷: گذر کن ز بیغولهٔ نام و ننگ

غزل شماره ۵۵۸: دلم بحر و عشق تو در وی نهنگ

ل

غزل شماره ۵۵۹: عاشق و معشوق را راهی بود از دل بدل

غزل شماره ۵۶۰: پرتو شمع رخت شد در وجودم مشتعل

غزل شماره ۵۶۱: نگاه ارکنی جان ستانی تغافل کنی دل

غزل شماره ۵۶۲: گلزار رخت دیدم شد خار بچشمم گل

غزل شماره ۵۶۳: ای جمال هر جمیل و ای جمالت بی‌مثال

غزل شماره ۵۶۴: منزلگه یار است دل ماوای دلدارست دل

غزل شماره ۵۶۵: صد شکر که عاقبت سر آمد غم دل

غزل شماره ۵۶۶: ای فغان از هی هی و هیهای دل

م

غزل شماره ۵۶۷: تا کی ز فراق تو نهم بر سر غم غم

غزل شماره ۵۶۸: بیا بیا بسرم تا بپات جان بدهم

غزل شماره ۵۶۹: روز میگردد اگر رو مینمائی در شبم

غزل شماره ۵۷۰: هر رنج که میرسد بجانم

غزل شماره ۵۷۱: نشود کام بر دل ما رام

غزل شماره ۵۷۲: بخوشی بگذریم از هر کام

غزل شماره ۵۷۳: ای خوشا وقت عاشق بد نام

غزل شماره ۵۷۴: ما مستانیم بی می و جام

غزل شماره ۵۷۵: منم که ساختهٔ دست ابتلای توام

غزل شماره ۵۷۶: منم که شیفتهٔ زلف تو ببوی توام

غزل شماره ۵۷۷: از بوی می عشق برنگ آمده‌ام

غزل شماره ۵۷۸: از کش مکش خرد بتنگ آمده‌ام

غزل شماره ۵۷۹: در دل توئی در جان توئی ای مونس دیرینه‌ام

غزل شماره ۵۸۰: میدمد هر دم خیالت روحی اندر قالبم

غزل شماره ۵۸۱: گه جلوه لاهوت دهد جام شرابم

غزل شماره ۵۸۲: تا بعشق تو جان و دل بستم

غزل شماره ۵۸۳: کبیره‌ایست که خود را گمان کنم هستم

غزل شماره ۵۸۴: من هماندم که با تو پیوستم

غزل شماره ۵۸۵: نه من امروز بدل نقش خیالت بستم

غزل شماره ۵۸۶: در عهد تو ای توبه شکن عهد شکستم

غزل شماره ۵۸۷: از می لعل لب و نوش دهانت مستم

غزل شماره ۵۸۸: پیشتر ز افلاک شور عشق بر سر داشتم

غزل شماره ۵۸۹: یکبوسه از آن دو لب گرفتم

غزل شماره ۵۹۰: نبود این تنگنا جای خوشی در غم فرو رفتم

غزل شماره ۵۹۱: بیاد منزل سلمی بر اطلال و دمن گردم

غزل شماره ۵۹۲: غم عشقت بحلاوت خورم و دلشادم

غزل شماره ۵۹۳: دم بدم از تو غمی میرسد و من شادم

غزل شماره ۵۹۴: من ببوی خوش تو دلشادم

غزل شماره ۵۹۵: چو دل در عشق می‌بستم ز خود خود را رها کردم

غزل شماره ۵۹۶: رسید از دوست پیغامی که مستانرا نظر کردم

غزل شماره ۵۹۷: دل و جان منزل جانانه کردم

غزل شماره ۵۹۸: گران شد بر دل من تن بیا تن گرد جان گردم

غزل شماره ۵۹۹: نگاهی کن که شیدای تو گردم

غزل شماره ۶۰۰: درین گلشن من بیدل ببوی یار میگردم

غزل شماره ۶۰۱: من دیوانه گرد هر پری رخسار می‌گردم

غزل شماره ۶۰۲: ای جان مردم جانان مردم

غزل شماره ۶۰۳: تن دادم او را جان شدم جان دادمش جانان شدم

غزل شماره ۶۰۴: همه عمر بر ره تو رخ خود بخاک سودم

غزل شماره ۶۰۵: خم ابروی تو محراب رکوع است و سجودم

غزل شماره ۶۰۶: من تاب فراق تو ندارم

غزل شماره ۶۰۷: من و عشق و مستی عشق بجز این هنر ندارم

غزل شماره ۶۰۸: امروز دگر در سر سودای دگر دارم

غزل شماره ۶۰۹: لبکی چون شکر هوس دارم

غزل شماره ۶۱۰: ناله‌ای با اثر هوس دارم

غزل شماره ۶۱۱: صنمی ماه رو هوس دارم

غزل شماره ۶۱۲: ز تو ای گشاد دلها همه کار بسته دارم

غزل شماره ۶۱۳: آمده‌ام بدینجهان تا که ز نی شکر برم

غزل شماره ۶۱۴: الا یا ایها الساقی بده جامی که مخمورم

غزل شماره ۶۱۵: چشم خوش پر شعبده مست تو نازم

غزل شماره ۶۱۶: اگر آهی کشم دریا بسوزم

غزل شماره ۶۱۷: من واله جمال فروزان یک کسم

غزل شماره ۶۱۸: قلم گرفتم و گفتم مگر دعا بنویسم

غزل شماره ۶۱۹: بدوست حال دل سوگوار را چه نویسم

غزل شماره ۶۲۰: من آن نیم که توانم ز تو جدا باشم

غزل شماره ۶۲۱: چه میشود که مقیم در جناب تو باشم

غزل شماره ۶۲۲: تا من نشوم بیخود هشیار نمی‌باشم

غزل شماره ۶۲۳: چون غمی زور آورد خود را بصحرا میکشم

غزل شماره ۶۲۴: از معانی مغز بیرون میکشم

غزل شماره ۶۲۵: از دلم بس ناله بیرون میکشم

غزل شماره ۶۲۶: کنم اندیشهٔ دنیا شود عقبا فراموشم

غزل شماره ۶۲۷: خویشتن را در هوا کردیم گم

غزل شماره ۶۲۸: بشست یار و زلف یار در بندم خوشا حالم

غزل شماره ۶۲۹: ای ز الطاف تو شیرین کامم

غزل شماره ۶۳۰: شهد لطفست گهی در کامم

غزل شماره ۶۳۱: زهر قهر ار تو کنی در جامم

غزل شماره ۶۳۲: خدایا از بدم بگذر ببخشا جرم و عصیانم

غزل شماره ۶۳۳: از آن ز صحبت یاران کشیده دامانم

غزل شماره ۶۳۴: شب تار است روز من بیا خورشید تابانم

غزل شماره ۶۳۵: وه که جان یا تنم نمیدانم

غزل شماره ۶۳۶: من این زهد ریائی را نمیدانم نمیدانم

غزل شماره ۶۳۷: من آئین جدائی را نمیدانم نمیدانم

غزل شماره ۶۳۸: چنان شدم که قبیح از حسن نمی‌دانم

غزل شماره ۶۳۹: عمر عزیز تا یکی صرف در آرزو کنم

غزل شماره ۶۴۰: از دور بر خرامش قدت ثنا کنم

غزل شماره ۶۴۱: میل صحرا گر کنی من سینه را صحرا کنم

غزل شماره ۶۴۲: میتوانم ز آب دیده دشت را دریا کنم

غزل شماره ۶۴۳: گر وصل خواهد دلبرم من بیخ هجران بشکنم

غزل شماره ۶۴۴: عشق تو کوتا که حرز جان کنم

غزل شماره ۶۴۵: فرمان نمیبرد این دل چه‌سان کنم

غزل شماره ۶۴۶: پیوسته خستهٔ غم یارم چه‌سان کنم

غزل شماره ۶۴۷: باده بیار ساقیا تا که بمی وضو کنم

غزل شماره ۶۴۸: گر دل بعش من دهی بهر تو دلداری کنم

غزل شماره ۶۴۹: از برکات حسن تو جذب مراد میکنم

غزل شماره ۶۵۰: شبها حدیث زلف تو تکرار میکنم

غزل شماره ۶۵۱: از شراب عشق مستی میکنم

غزل شماره ۶۵۲: با خیالت شور و مستی میکنم

غزل شماره ۶۵۳: آنکه کارش با دلست و نیست او را دل منم

غزل شماره ۶۵۴: بسوی او نگرم کان ناز می‌بینم

غزل شماره ۶۵۵: در چهرهٔ مهرویان انوار تو می‌بینم

غزل شماره ۶۵۶: حسن رخ مه رویان از روی تو می‌بینم

غزل شماره ۶۵۷: زین جهان پست بالا میروم

غزل شماره ۶۵۸: از سر کویت ای نگار میروم و نمیروم

غزل شماره ۶۵۹: رعیتی است چو خاری بیا امیر شوم

غزل شماره ۶۶۰: بینم چو جمال یار مدهوش شوم

غزل شماره ۶۶۱: باده در باده مست چون نشوم

غزل شماره ۶۶۲: آنکه ز الطاف نو پیوست بهم

غزل شماره ۶۶۳: از عشق یار خوشم از حسن یار هم

غزل شماره ۶۶۴: دردم ز حد فزون شد و غم بیشمار هم

غزل شماره ۶۶۵: از بخت شکوه دارم و از دست یار هم

غزل شماره ۶۶۶: دل میکنمت فدا و جان هم

غزل شماره ۶۶۷: کو عشق کو سودای عشق تا در جهان غوغا نهم

غزل شماره ۶۶۸: یاد یاران که کنند از دل و جان یاری هم

غزل شماره ۶۶۹: مرا هرچند رانی دیگر آیم

غزل شماره ۶۷۰: اگر بدیم و گر نیک خاکسار توایم

غزل شماره ۶۷۱: ما ز مافوق فلک در بحر و بر افتاده‌ایم

غزل شماره ۶۷۲: ذّره ذرّه ز آسیای آسمان افتاده‌ایم

غزل شماره ۶۷۳: از حضور قدس جانرا در سفر افکنده‌ایم

غزل شماره ۶۷۴: تا آتش عشق رخت در جان و دل افروختیم

غزل شماره ۶۷۵: ما سر مستان مست مستیم

غزل شماره ۶۷۶: بکوی یار بی‌پروا گذشتیم

غزل شماره ۶۷۷: رفتیم ازین دیار رفتیم

غزل شماره ۶۷۸: هر جمیلی که بدیدیم بدو یار شدیم

غزل شماره ۶۷۹: هر جمالی که بر افروخت خریدار شدیم

غزل شماره ۶۸۰: فخر دو عالمیم و گدای تو آمدیم

غزل شماره ۶۸۱: ما را ره توفیق نمودند و بریدیم

غزل شماره ۶۸۲: بس جور کشیدیم در این ره که بریدیم

غزل شماره ۶۸۳: دردا که درین راه بسی رنج کشیدیم

غزل شماره ۶۸۴: چشم بر هر چه گشادیم رخ خوب تو دیدیم

غزل شماره ۶۸۵: از غیبب عدم رخت بهستی چو کشیدیم

غزل شماره ۶۸۶: ما دیدهٔ اشکبار داریم

غزل شماره ۶۸۷: بیا ای اشک خونین تا که بر بخت زبون گریم

غزل شماره ۶۸۸: بیائید یاران بهم دوست باشیم

غزل شماره ۶۸۹: بیا تا مونس هم یار هم غمخوار هم باشیم

غزل شماره ۶۹۰: طرفی نبستم زینجهان استغفرالله العظیم

غزل شماره ۶۹۱: چون یار ما تو باشی ز اغیار فارغیم

غزل شماره ۶۹۲: کی آیدم می در نظر مست جمال ساقیم

غزل شماره ۶۹۳: از دم صبح ازل با عشق یار و همدمیم

غزل شماره ۶۹۴: ای دل بیا که تا بخدا التجا کنیم

غزل شماره ۶۹۵: ای دل بیا که بر در میخانه جا کنیم

غزل شماره ۶۹۶: ایخوش آنروزی که ما جان در ره جانان کنیم

غزل شماره ۶۹۷: گر شود روزی شبی کان ماهرا مهمان کنیم

غزل شماره ۶۹۸: ای خدا عشقی که دل بر آتشش بریان کنیم

غزل شماره ۶۹۹: روزها در طلبت می‌پویم

غزل شماره ۷۰۰: حسنش دریا و من سبویم

غزل شماره ۷۰۱: گی باشد از جهان بدن سوی جان رویم

غزل شماره ۷۰۲: خیز تازین خاکدان بیرون رویم

غزل شماره ۷۰۳: وقت آنست که جوینده اسرار شویم

ن

غزل شماره ۷۰۴: بدرد عشق بیدرمان دوای درد من میکن

غزل شماره ۷۰۵: هر که میخواهد سخن گستر بود در انجمن

غزل شماره ۷۰۶: در ره دانش بفکر تا بتوان گام زن

غزل شماره ۷۰۷: رنجیده از من میگذشت گفتم چه کردم جان من

غزل شماره ۷۰۸: نوش من نیش مکن دورم از خویش من

غزل شماره ۷۰۹: در حریم قدس جانرا نیست بار از ننگ تن

غزل شماره ۷۱۰: در دل هر ذره مهر جان ما دارد وطن

غزل شماره ۷۱۱: آرامت از تن میرود زین شاهدان سیمتن

غزل شماره ۷۱۲: ز نهار مکن ای جان این درد مرا درمان

غزل شماره ۷۱۳: بهار آمد بهار آمد بهار طلعت جانان

غزل شماره ۷۱۴: بهار آمد بهار آمد چمن شد پر گل و ریحان

غزل شماره ۷۱۵: تنم از خاک شد پیدا شود در خاک هم پنهان

غزل شماره ۷۱۶: ای برون از سرای کون و مکان

غزل شماره ۷۱۷: باغ روی تو روضه رضوان

غزل شماره ۷۱۸: زان دهان حرفی فکندی در میان

غزل شماره ۷۱۹: بر دل تنگ ما فضای جهان

غزل شماره ۷۲۰: ای که درد مرا توئی درمان

غزل شماره ۷۲۱: نیست چو من واپسی در همه واپسان

غزل شماره ۷۲۲: گاه شود جلوه‌گر مهر رخش در کسان

غزل شماره ۷۲۳: ای باد صبا سلام یاران برسان

غزل شماره ۷۲۴: در سرم عشق تو ای یار همانست همان

غزل شماره ۷۲۵: گذر کن ای صبا در کوی جانان

غزل شماره ۷۲۶: چشم جانرا ضیاست این دیوان

غزل شماره ۷۲۷: تا چند بر باطل نهی ایدل مدار خویشتن

غزل شماره ۷۲۸: منگر تو در روی بتان بهر هوای خویشتن

غزل شماره ۷۲۹: بنثر اگر چه توان گوهر سخن گفتن

غزل شماره ۷۳۰: با دل من جلو گلزار میگوید سخن

غزل شماره ۷۳۱: با دلم گلزار می‌گوید سخن

غزل شماره ۷۳۲: بلبل از گلزار میگوید سخن

غزل شماره ۷۳۳: ذرهٔ درد بر آن مایهٔ درمان بردن

غزل شماره ۷۳۴: غمش غمی نه که از دل بدر توان کردن

غزل شماره ۷۳۵: نه چشم آنکه برویش نظر توان کردن

غزل شماره ۷۳۶: تیره شد در چشمم از دنیا بدر باید شدن

غزل شماره ۷۳۷: تا نگوئی هست آسان عشق را رهبر شدن

غزل شماره ۷۳۸: نخست آید بدل پیک شنیدن

غزل شماره ۷۳۹: ای که داری هوس طلعت جانان دیدن

غزل شماره ۷۴۰: رای فرزانه چو باشد رخ خوبان دیدن

غزل شماره ۷۴۱: بود بدتر زهر زهری مزیدن

غزل شماره ۷۴۲: دلا برخیز و پائی بر بساط خود نمائی زن

غزل شماره ۷۴۳: در جهان افکندهٔ غوغای حسن

غزل شماره ۷۴۴: مستانه برا گوشهٔ چشمی سوی ما کن

غزل شماره ۷۴۵: بیا بمیکده تأثیر را تماشا کن

غزل شماره ۷۴۶: بکفافی دلا قناعت کن

غزل شماره ۷۴۷: خدایا مرا از من آزاد کن

غزل شماره ۷۴۸: بغم خویش دل ما خوش کن

غزل شماره ۷۴۹: از هوس بگذر و دل پاک از آلایش کن

غزل شماره ۷۵۰: الهی ز عصیان مرا پاک کن

غزل شماره ۷۵۱: ای خدا این درد را درمان مکن

غزل شماره ۷۵۲: عشقم فزون کن عقلم جنون کن

غزل شماره ۷۵۳: جان ز من مستان دل ببر خون کن

غزل شماره ۷۵۴: چاره‌ها رفت ز دست دل بیچاره من

غزل شماره ۷۵۵: یگره ز خانه مست برا ای نگار من

غزل شماره ۷۵۶: دلی داشتم رفت از دست من

غزل شماره ۷۵۷: برون از چار و نه در چار و نه پیداست یار من

غزل شماره ۷۵۸: چه با من میکند یاران ببینید آن نگار من

غزل شماره ۷۵۹: در کف پیاله دوش درآمد نگار من

غزل شماره ۷۶۰: از دست من گرفت هوا اختیار من

غزل شماره ۷۶۱: مهرت بجان بهار دل داغدار من

غزل شماره ۷۶۲: یک نگاه از تو و در باختن جان از من

غزل شماره ۷۶۳: تیغ کشی گاه به آهنگ من

غزل شماره ۷۶۴: بیا بیا که نمانده است صبر در دل من

غزل شماره ۷۶۵: ای دوای درد بی‌درمان من

غزل شماره ۷۶۶: ای که هم دردی و هم درمان من

غزل شماره ۷۶۷: باز آی جان من و جانان من

غزل شماره ۷۶۸: ایجان و ای جانان من رحمی بکن بر جان من

غزل شماره ۷۶۹: ای عمر من ایجان من ای جان و ای جانان من

غزل شماره ۷۷۰: شدم آتش از غم او که مگر دمی کنم جا

غزل شماره ۷۷۱: بر در تو من رو بخاک عجز ناله میکنم کای اله من

غزل شماره ۷۷۲: گرد جهان گردیده من چون روی تو نادیده من

غزل شماره ۷۷۳: بیا ساقی بده آن آب گلگون

غزل شماره ۷۷۴: غم پنهان سمر شد چون کنم چون

غزل شماره ۷۷۵: غم عشقت فزون شد چون کنم چون

غزل شماره ۷۷۶: میزنم بر صف اغیار جنونست جنون

غزل شماره ۷۷۷: چه شد گر کفر زلفت شد بلای دین

غزل شماره ۷۷۸: یکدمک پیش ما بیا بنشین

غزل شماره ۷۷۹: ای فتنها انگیخته آخر چه آشوبست این

غزل شماره ۷۸۰: شور دریای حقایق ز آب چشم ما ببین

غزل شماره ۷۸۱: ای بت خوش لقا بیا چشم نزار من به بین

غزل شماره ۷۸۲: سوی ما آکه نباشد سفری بهتر از ین

غزل شماره ۷۸۳: بنشین سرو روانم بنشین

غزل شماره ۷۸۴: از سرّ وحدت دم زدم هذا جنون العاشقین

غزل شماره ۷۸۵: از وفا نام شنیدیم همینست همین

غزل شماره ۷۸۶: جانب دوست میکشد عشق مرا که همچنین

غزل شماره ۷۸۷: سوختم از جفات من حق وفا که همچنین

و

غزل شماره ۷۸۸: ای صبا با یار سنگین دل بگو

غزل شماره ۷۸۹: ای که دانی سرّ ما را مو بمو

غزل شماره ۷۹۰: پیک صبا ز کوی او آمد و داد بوی او

غزل شماره ۷۹۱: دل ز پی جست و جو در بدرو کو بکو

غزل شماره ۷۹۲: گر برفت اندر غمت دل گو برو

غزل شماره ۷۹۳: زهر هجران میچشم از من چنین میخواهد او

غزل شماره ۷۹۴: گه سوی طاعت روم گه سوی عصیان او

غزل شماره ۷۹۵: ساقی از آنجهان بده بادهٔ جان سبو سبو

غزل شماره ۷۹۶: خورشید ذره‌ایست ز نور جمال تو

غزل شماره ۷۹۷: ای خدا شرمنده‌ام از کثرت احسان تو

غزل شماره ۷۹۸: خاهم که خاک راه شوم زیر پای تو

غزل شماره ۷۹۹: ای سر هر سروری در پای تو

غزل شماره ۸۰۰: هستیم یکقطره از دریای تو

غزل شماره ۸۰۱: بی‌پرده رخ نما که شوم من فدای تو

غزل شماره ۸۰۲: تا بکی در مقام نازی تو

غزل شماره ۸۰۳: جان من سخت دلربائی تو

غزل شماره ۸۰۴: بر من نیستی کجائی تو

غزل شماره ۸۰۵: ای گل چه گلی مانا از گلشن هوئی تو

غزل شماره ۸۰۶: من نزد توام حاضر هر جای چه جوئی تو

غزل شماره ۸۰۷: تن بی جانم و جانم توئی تو

غزل شماره ۸۰۸: قصه اندوه دل بسیار شد خاموش شو

غزل شماره ۸۰۹: ای عشق رسوا کن مرا گو نام بر من ننگ شو

غزل شماره ۸۱۰: راه حق را مرد باید مرد کو

غزل شماره ۸۱۱: هجران جانان تا بچند آ» یار کو آن یار کو

غزل شماره ۸۱۲: ای عاقلان دیوانه‌ام زنجیر زلف یار کو

غزل شماره ۸۱۳: خبری ای صبا ز یار بگو

غزل شماره ۸۱۴: میفزاید جان حدیث عاشقان بسیار گو

غزل شماره ۸۱۵: دم بدمش به بین ببین تازه بتازه نو بنو

غزل شماره ۸۱۶: عشق رسید و دل بزد نوبت پادشاه نو

غزل شماره ۸۱۷: ز حق رسید ندا لا اله الا هو

ه

غزل شماره ۸۱۸: خوشه چین حسنم من گرد خرمنت ای ماه

غزل شماره ۸۱۹: جامی لبا لب بایدت لب بر لب ساقی بده

غزل شماره ۸۲۰: ز شر دیو بدرگاه ما بیار پناه

غزل شماره ۸۲۱: ای که دردت با دوا آمیخته

غزل شماره ۸۲۲: ای ز کویت ره گذر بسته

غزل شماره ۸۲۳: شب و روز در ره تو من مبتلا نشسته

غزل شماره ۸۲۴: دل از من بردی ایدلبر بفن آهسته آهسته

غزل شماره ۸۲۵: خدایا دلم را گشادی بده

غزل شماره ۸۲۶: دل بعشق خدای یکتا ده

غزل شماره ۸۲۷: من آشفته را در راه یاری کار افتاده

غزل شماره ۸۲۸: دلم در وادی خونخوار عشقی زار افتاده

غزل شماره ۸۲۹: بیا زاهد مرا با حضرت تو کار افتاده

غزل شماره ۸۳۰: بر آن رخسار تا آن طره طرار افتاده

غزل شماره ۸۳۱: بار الها راستان را در حریمت بار ده

غزل شماره ۸۳۲: یا رب این مهجور را در بزم وصلت بار ده

غزل شماره ۸۳۳: یا رب این مخمور را در بزم مستان بار ده

غزل شماره ۸۳۴: ای دوست بیا که طاقتم طاق شده

غزل شماره ۸۳۵: از خودی ای خدا نجاتم ده

غزل شماره ۸۳۶: بدل گفتم سوی دلبر نشان ده

غزل شماره ۸۳۷: دلم را ای خدا از عشق جان ده

غزل شماره ۸۳۸: خوشا دلی که ز غیر خداست آسوده

غزل شماره ۸۳۹: شهید علینا من رجونا شهوده

غزل شماره ۸۴۰: هرکه هستش از ذکا در قبهٔ سر مشعله

غزل شماره ۸۴۱: سکینهٔ دل و جان لا اله الا الله

غزل شماره ۸۴۲: گرفتم ملک جان الحمدالله

غزل شماره ۸۴۳: شدم آگه ز راه الحمدالله

غزل شماره ۸۴۴: ز هرچه آن غیر یار استغفرالله

غزل شماره ۸۴۵: ساقی باقی ما داد صلا بسم الله

غزل شماره ۸۴۶: گر ترا هست سر کشتن ما بسم الله

غزل شماره ۸۴۷: ندارم خان و مانی حسبی الله

غزل شماره ۸۴۸: زین چرخ گردون فروا الی الله

غزل شماره ۸۴۹: رفتم بخرابات توکلت علی‌الله

غزل شماره ۸۵۰: دل گیرد و جان بخشد آن دلبر جانانه

غزل شماره ۸۵۱: در کشور حسن آن یگانه

غزل شماره ۸۵۲: بنه سر بحکم خدای یگانه

غزل شماره ۸۵۳: برفت از برم آن نگار یگانه

غزل شماره ۸۵۴: گفتی مرا کن ذکر هو سبحانه سبحانه

غزل شماره ۸۵۵: از دست شد ز شوقت دستی بر این دلم نه

ی

غزل شماره ۸۵۶: کی پسندی تو جفا بر من مسکین کی کی

غزل شماره ۸۵۷: بیا ساقی بده جامی از آن می

غزل شماره ۸۵۸: اگر کنی تو بجان طاعت خدای علی

غزل شماره ۸۵۹: باز این چه فتنه است که در سر گرفته‌ای

غزل شماره ۸۶۰: بیا بیا که اسیران نواز آمده‌ای

غزل شماره ۸۶۱: شور عشقی در جهان افکنده‌ای

غزل شماره ۸۶۲: ای آنکه در ازل همه را یار بوده‌ای

غزل شماره ۸۶۳: ای آنکه با دلم ز ازل یار بوده‌ای

غزل شماره ۸۶۴: ای دل بعشق خویش گرفتار بوده‌ای

غزل شماره ۸۶۵: در عشق دوست ای دل شیدا چگونه‌ای

غزل شماره ۸۶۶: با جذب دوست ای دل شیدا چگونه‌ای

غزل شماره ۸۶۷: بماندم چیز و کس را انت حسبی

غزل شماره ۸۶۸: با تو شدم آشنا وز دو جهان اجنبی

غزل شماره ۸۶۹: دارد ز جفا نظام خوبی

غزل شماره ۸۷۰: گه نقاب از رخ کشیدی گه نقاب انداختی

غزل شماره ۸۷۱: بر جمال از پرتو رویت نقاب انداختی

غزل شماره ۸۷۲: پرتوی از مهر رویت در جهان انداختی

غزل شماره ۸۷۳: شعلهٔ حسنی ز رخسار بتان افروختی

غزل شماره ۸۷۴: هر نفس از جناب دوست میرسدم بشارتی

غزل شماره ۸۷۵: از حسن خورشید ازل عالم چنین زیباستی

غزل شماره ۸۷۶: زلف سیه بر روی مه با خط و خال آراستی

غزل شماره ۸۷۷: گهی نان را فدای جان فرستی

غزل شماره ۸۷۸: عشق حبیب را بود بر دل من عنایتی

غزل شماره ۸۷۹: ایا نفسی علی الهجران نوحی

غزل شماره ۸۸۰: دل و دین و عقل و هوشم همه را بر آب دادی

غزل شماره ۸۸۱: گره از زلف خویش وا کردی

غزل شماره ۸۸۲: ایکه درد مرا دوا کردی

غزل شماره ۸۸۳: دل آواره را در کوی خود آواره تر کردی

غزل شماره ۸۸۴: در سینه‌ای عشق پنهان چه کردی

غزل شماره ۸۸۵: نهال آرزو در سینه منشان گر خردمندی

غزل شماره ۸۸۶: حبیبی انت ذو من وجودی

غزل شماره ۸۸۷: دل چه بستم در تو رستم از خودی

غزل شماره ۸۸۸: یا من هو اقرب بی من حبل و ریدی

غزل شماره ۸۸۹: یا حسن ما اجلاک فی عینی و فی بصری

غزل شماره ۸۹۰: چون تو نبوده دلبری در هیچ بومی و بری

غزل شماره ۸۹۱: ای آنکه هرگز در دو کون چون تو نبودی دلبری

غزل شماره ۸۹۲: ای دلبر هر دلبری ای برتر از هر برتری

غزل شماره ۸۹۳: عشق تو دل هرکس بسته است بیک کاری

غزل شماره ۸۹۴: در دل و جان من چه جا داری

غزل شماره ۸۹۵: از شهر وفا صبا چه داری

غزل شماره ۸۹۶: ای معدن دلداری جز تو که کند یاری

غزل شماره ۸۹۷: حور ار چه دارد دلبری اما تو چیزی دیگری

غزل شماره ۸۹۸: رو بر در تو آریم رانی و گر نوازی

غزل شماره ۸۹۹: قصه عشق سرودیم بسی

غزل شماره ۹۰۰: پیدای توام ز من چه پرسی

غزل شماره ۹۰۱: مثل حسنت بجهان نور ندیده است کسی

غزل شماره ۹۰۲: چه شود گر تو شوی جان کسی

غزل شماره ۹۰۳: ای فدای غم جان تو کسی

غزل شماره ۹۰۴: بیک نظر کندم دیده مبتلای کسی

غزل شماره ۹۰۵: در حسن بتان دلبر ما بلکه تو باشی

غزل شماره ۹۰۶: بکوش ایجان خدا را بنده باشی

غزل شماره ۹۰۷: گفتم رخت ندیدم گفتا ندیده باشی

غزل شماره ۹۰۸: ندهی اگر باو دل بچه آرمیده باشی

غزل شماره ۹۰۹: گفتی مرا نزد من آ تو آتشی تو آتشی

غزل شماره ۹۱۰: وزد بر اهل دلی گر نسیم درویشی

غزل شماره ۹۱۱: کسی که یافت نسیم نعیم درویشی

غزل شماره ۹۱۲: دل چو بستم بخدا حسبی الله و کفی

غزل شماره ۹۱۳: نکنی گر تووفا حسبی الله کفی

غزل شماره ۹۱۴: نیست تاج عشقرا شایسته هرجا تارکی

غزل شماره ۹۱۵: دل و جانم اسیر غم تا کی

غزل شماره ۹۱۶: سرکشیهای جوانان تا کی

غزل شماره ۹۱۷: یاد وصل او دلم خوشنود دارد اندکی

غزل شماره ۹۱۸: عاشقانرا شور مستی سود دارد خیلکی

غزل شماره ۹۱۹: در دیده‌ام چه نور روانست آن یکی

غزل شماره ۹۲۰: گر ز خود و عقل خود یکدو نفس رستمی

غزل شماره ۹۲۱: ای که خواهی دل ما را بجافاها شکنی

غزل شماره ۹۲۲: گه بایمای تغافل دل ما می‌شکنی

غزل شماره ۹۲۳: ای که حیران سراپای بت سیمینی

غزل شماره ۹۲۴: ز رویت حاصل عشاق حیرانیست حیرانی

غزل شماره ۹۲۵: جدا شد از بر من آن انسی روحانی

غزل شماره ۹۲۶: تو های و هوی مستانرا چه دانی

غزل شماره ۹۲۷: جانم اسیر تا کی در خنگ زندگانی

غزل شماره ۹۲۸: بخرامشی چه شود اگر سوی عاشقان گذری کنی

غزل شماره ۹۲۹: خوش است مرگ اگر برگ مرگ ساز کنی

غزل شماره ۹۳۰: اگر خوش است ترا دل چرا طرب نکنی

غزل شماره ۹۳۱: سوی من ای خجسته خو روی چرا نمیکنی

غزل شماره ۹۳۲: گفتم بعشق غارت دلها چه میکنی

غزل شماره ۹۳۳: میکشی ما را بزاری هر چه خواهی میکنی

غزل شماره ۹۳۴: دلا بگذر ز دنیا تا ز عقبی عیش جان بینی

غزل شماره ۹۳۵: روی جانان مگر از دیدهٔ جانان بینی

غزل شماره ۹۳۶: مرحبا ای نسیم عنبر بوی

غزل شماره ۹۳۷: مست و بی پروا بیغما میروی

غزل شماره ۹۳۸: خوشا فال آن کو دوچارش شوی

غزل شماره ۹۳۹: دورم از خویش مکن هان پشیمان نشوی

غزل شماره ۹۴۰: روی بنمای ای پری رخسار هی

غزل شماره ۹۴۱: ساقیا پیمانهٔ سرشار هی

غزل شماره ۹۴۲: باده خواهم که کشم ز آن لب و غبغب هله هی

غزل شماره ۹۴۳: صبر از دلم برخواست ساقیا بیا هی هی

غزل شماره ۹۴۴: ز تو کی توان جدائی چو تو هست و بود مائی

غزل شماره ۹۴۵: ای نسخهٔ اصل خوبی و رعنائی

غزل شماره ۹۴۶: نگاه ار میکنی جان میفزائی

غزل شماره ۹۴۷: چه شود اگر در آئی بطریق آشنائی

غزل شماره ۹۴۸: الا ای که دلها نهان میربائی

غزل شماره ۹۴۹: ای زلف تو مسکن دل شیدائی

غزل شماره ۹۵۰: گل از رخ تو وام کند زیبائی

غزل شماره ۹۵۱: بیا بیمار خود را ده شفائی

غزل شماره ۹۵۲: هم تو بیننده هم تو بینائی

غزل شماره ۹۵۳: سحر ز هاتف غیبم رسید هیهائی

غزل شماره ۹۵۴: ای شاهد شاهدان کجائی

غزل شماره ۹۵۵: بود گر در ما تو تنها در آئی

غزل شماره ۹۵۶: خوش آندم کز در احسان در آئی

غزل شماره ۹۵۷: خوش آندم کز درم ای جان در آئی

غزل شماره ۹۵۸: سر خستگان نداری بگذار ما نیائی

غزل شماره ۹۵۹: هر آن دلرا که با یاریست خوئی

غزل شماره ۹۶۰: هیچیم ما بخویش و نمودار ما توئی

غزل شماره ۹۶۱: ای بجهان نهان چو جان روشنی جهان توئی