کوه عقلی و بیابان جنونم دادهاند
حیرتی دارم از این، کین هر دو چونم دادهاند
از فلک روزی نخواهم نعمت عشقم بس است
در دل از غم رزقهای گونه گونم دادهاند
داده اندم بیخم و مینا و ساغر باده ها
دادهاند اما نمیدانم که چونم دادهاند
گاه رندم گاه زاهد گاه خشکم گاه تر
بادهٔ از جام سرشار جنونم دادهاند
مستیم امروز از اندازه بیرون میرود
یکدو ساغر دوش پنداری فزونم دادهاند
گاه بیمارم گهی خوش گاه سرخوش گاه مست
غالباً چشمان جادویت فسونم دادهاند
میخورم خون جگر از خوان عشقت روز و شب
از قضا بهر غذا همواره خونم دادهاند
میخورم خون جگر تا میبرم روزی بسر
قسمت از خوان قضا بنگر که چونم دادهاند
ای که گفتی سوختیای فیض و کارت خام ماند
آری آری چون کنم بخت زبونم دادهاند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر تضادهای درونی شاعر است که بین عقل و جنون، زهد و رندی در نوسان است. او از درد و غم عشق مینالد و میگوید که زندگیاش پر از نعمتها و در عین حال پر از مشکلات است. شاعر حس میکند که جایگاهش گاه بالا و گاه پایین است و همواره دچار سردرگمی و تنهایی است. او از عشق و زیبایی به شدت متأثر است و در تلاش است تا با این احساسات دست و پنجه نرم کند. در نهایت، او به تقدیر خود معترض است و از آنچه برایش مقدر شده ناراضی است.
هوش مصنوعی: من از کوه عقل و بیابان جنون حیرتزدهام، چرا که این دو ویژگی، هر دو به من داده شدهاند.
هوش مصنوعی: من از آسمان هیچ چیزی نمیخواهم و تنها عشقام برایم کافی است. در دل من غمها و دردهای مختلف وجود دارد که همانند رزق و روزی به من داده شدهاند.
هوش مصنوعی: به من چیزهایی دادهاند که در آنها خبری از عشق و زیبایی نیست. به من شراب و جام دادهاند، اما نمیدانم حال من چگونه است و چه احساسی دارم.
هوش مصنوعی: گاهی به حالتی دیوانه و آزاد هستم، گاهی فردی زاهد و پارسا. بعضی اوقات خشک و بیروح جلوه میکنم و گاهی هم سرشار از احساسات و تر و تازه. این حالتها به من ناشی از می انسانیت و جنون است که از جام زندگی مینوشم.
هوش مصنوعی: امروز آنقدر غرق شادی و حال و هوای خوش هستم که از حد خود فراتر رفتهام، مانند اینکه دیروز دو جام نوشیدنی به من دادهاند و حالا احساس میکنم که بیشتر از حد معمول سرمست شدهام.
هوش مصنوعی: گاهی حال دلم خوب نیست و ناراحتم، گاهی خودم را شاد و خوشحال میبینم، گاهی هم شنگول و سرمست هستم. اما بیشتر اوقات این چشمان سحری و جادویی تو هستند که من را تسخیر کردهاند.
هوش مصنوعی: من شب و روز از عشق تو عذاب میکشم و مانند غذایی که همیشه از قضا به من دادهاند، خون جگر میخورم.
هوش مصنوعی: من برای به دست آوردن روزی خود، از درد و سختیهای زندگی نمیترسم و با وجود همه مشکلات، به سرنوشت و تقدیرم نگاه میکنم و میبینم که چه طوری سرنوشتم نوشته شده است.
هوش مصنوعی: ای کسی که گفتی دلت سوخته، اما تلاش تو بینتیجه مانده است. آری، بله، من چگونه میتوانم با این بخت نحس کنار بیایم که به من چنین سرنوشتی دادهاند؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اهل معنی سر به صحرای درونم داده اند
جلوهٔ شیرین نشان قد چونم داده اند
دیگران در انتعاش از نغمه و من در ملال
وه چه ذوقی از نوای ارغنونم داده اند
بسته ام صد رخنه از دین بهر تعمیر حرم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.