گنجور

 
فیض کاشانی

عشق استفاده از قلم و لوح حق کند

در مکتب خدا رخ خوبان سبق کند

عز قبول و رفعت اخلاص عشق راست

کو هر چه می‌کند همه از بهر حق کند

هر کس که از حرارت عشقش عرق نریخت

در ورطه کشاکش دنیا عرق کند

افلاک و انجمند اسیر امیر عشق

گه روشنایی آرد و گاهی غسق کند

گاهی طلوع و گاه زوال و گهی غروب

گاهی سحر گهی فلق و گه شفق کند

آنکس که چار عنصر تن را بعشق سوخت

سلطان جانش حکم بر این نه طبق کند

از حکم آنکه ماه تواند شکافتن

گردن اگر کشد سر خورشید شق کند

علم از خدا چه کرد پی مکتب و کتاب

گه شرح ماسیاتی و گه ما سبق کند

در دفتر سیه نبود نور عشق فیض

با مولوی بگوی که ترک ورق کند

 
 
گوهر
صائب

ماه از حجاب روی تو پروین عرق کند

آیینه را شکوه جمال تو شق کند

اسکندرست اگر چه بود در لباس فقر

هر کس که اختصار به سد رمق کند

چون با رخ تو چهره شود مه، که آفتاب

[...]

نورس دماوندی

نه قبه ی سپهر به یک غمزه شق کند

از رویش آفتاب قیامت عرق کند

از تیغ ناز سینه ی نظاره شق کند

آیینه از حیای نگاهش عرق کند

هر دم ز داغ خیره نگاهان در آتشم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه