زمستان خراباتیم پند است
که هر کو عشق بازد هوشمند است
خوشا آندل که در زلفی اسیر است
بزنجیر جنون عشق بندست
فرو ناریم سر جز بر در دوست
فقیران را سرهمت بلند است
همه عالم طلبکارند او را
اگر مومن و گر زنار بندست
مرا زاسباب عیش اینجهانی
دل پردرد عشق او پسند است
نخواهم از کمند او رهائی
که جانرا رشته عمر این کمند است
مدامم چشم بر لطف نهانی است
زعیش جاودان اینهم پسند است
همین دانم که تاریکست روزم
نمیدانم شمار عمر چند است
مزن از عشق دم بی عشق ای فیض
چو معنی نیست دعوی ناپسندست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به تفکر و احساسات عاشقانه اشاره دارد. شاعر به عشق و درد و رنجی که با آن همراه است، میپردازد و میگوید که عشق را قبول دارد و از آن نمیخواهد رهایی یابد. او به زیبایی رابطهای که با معشوقش دارد و اینکه تمام زندگی و عمرش به عشق او وابسته است، اشاره میکند. همچنین او تأکید میکند که دنیای بیرونی و تاریکی روزش به هیچ وجه نمیتواند از عشق پاک او کم کند. در نهایت، شاعر بیان میکند که عشق برای او امری ضروری و غیرقابل چشمپوشی است و نباید در مورد آن بیتفاوت بود.
هوش مصنوعی: زمستان خرابات به معنی سختیها و مشکلات زندگی است و این به ما درس میدهد که هر کسی که به عشق ورزی عمیق بپردازد، از نظر عقل و فهم به درکی بالاتر میرسد.
هوش مصنوعی: خوشا به حال آن کسی که در زلف محبوب گرفتار شده و زنجیر عشق او را به جنون دچار کرده است.
هوش مصنوعی: ما سر خود را تنها به در خانه دوست میگذاریم و افرادی که فقیر هستند، آرزوها و اهداف بلندی دارند.
هوش مصنوعی: همه افراد در دنیا خواستار او هستند، چه مؤمن باشند و چه گناهکار.
هوش مصنوعی: من از تمام خوشیها و لذتهای دنیوی بیزارم و تنها چیزی که دل من را شاد میکند، عشق اوست که درد و رنجی در دل دارد.
هوش مصنوعی: نمیخواهم از چنگال او رهایی یابم، زیرا عمر من به این دامی وابسته است که او برایم فراهم کرده است.
هوش مصنوعی: من همیشه به زیباییهای پنهان با دقت نگاه میکنم و از زندگی جاودانهای که دارم، راضی و خرسندم.
هوش مصنوعی: میدانم که روزگار من تیره و تار است، اما از تعداد سالهایی که زندگی کردهام بیخبرم.
هوش مصنوعی: از عشق سخن مگوی، ای فیض، زیرا بدون عشق، گفتن دربارهاش بیمعنی است و ادعای آن ناپسندیده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
من آن بازم که پروازم بلند است
شکارم آفتاب دل پسند است
اگر چه داستانی دلپسند است
عروسی در وقایه شهربند است
دلی کز عشق جانان دردمند است
همو داند که قدر عشق چند است
دلا گر عاشقی از عشق بگذر
که تا مشغول عشقی عشق بند است
وگر در عشق از عشقت خبر نیست
[...]
اگر خورشید این ساعت بلند است
زمان دیگر از پستی نژند است
همه افسانه و افسون و بند است
به جان خواجه کاینها ریشخند است
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.