دیده از نور جمال دوست چون بینا کنید
سر بلندان گوشه چشمی بسوی ما کنید
نوجوانان چون بیاد نرگسش نوشیدمی
اول هر جرعهٔ یاد من شیدا کنید
در شب زلف نگار دل فریبی گشت گم
بهر من روزی دل گم گشتهٔ پیدا کنید
از پی نظارهٔ دیوانگان دادند عقل
در گذشتن ای پریرویان سری بالا کنید
از دل پر غصه ما تا گرهها وا شود
خوبرویان یک بیک بند قباها وا کنید
دل بتنگ آمد مرا از نام و ننگ عاقلان
یار بیمستان مرا در عاشقی رسوا کنید
فیض میخواهد که با مستان کند هم مشربی
بر در میخانه آمد بهر او در وا کنید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان عشق و دلدادگی شاعر به معشوقش پرداخته است. شاعر از معشوق میخواهد که نگاهش را به سوی او بیاورد و با اشاره به زیباییهای او، احساساتش را ابراز کند. او از یادآوری معشوق در هر جرعهای که مینوشد سخن میگوید و به نگاهی به محبت و زیبایی میپردازد. شاعر همچنین به غم و اندوه خود اشاره میکند و از دلرباها میخواهد که غصههای او را برطرف کنند. در نهایت، او دعوت به گردهمایی عاشقان و مستان میکند و از آنها میخواهد که در میخانه حضور یابند.
هوش مصنوعی: اگر چشمانتان را به زیباییهای محبوب بگشایید و آن را ببینید، سپس با نگاهی ظریف و محبتآمیز به سوی ما بنگرید.
هوش مصنوعی: جوانان وقتی یاد نرگسش میافتند، هر بار که جرعهای مینوشند، من را به یاد میآورند و شیدا میشوند.
هوش مصنوعی: در شب، موهای زیبای معشوق باعث شد که دل من گم شود و من از آن شب به دنبال دل گمشدهام، امیدوارم روزی بتوانید دل گمشدهام را پیدا کنید.
هوش مصنوعی: عقل به خاطر تماشای دیوانگان به راه خود ادامه میدهد، ای چهرههای زیبا، سرتان را بلند کنید.
هوش مصنوعی: از دل پر از غصه و اندوه ما تا زمانی که مشکلات حل شوند، زیبا رویان برای ما یکدست لباسهای زیبا و جذاب را بگشایند.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر نام و ننگ دیگران ناراحت و دلگیر شده است. یار من که عاقلان را بیخبر از حال خود رها کرده، در عشق مرا رسوا کنید.
هوش مصنوعی: در اینجا سخن از شخصی است که از همهی لذتها و شادیهایی که در میخانه وجود دارد، بهرهمند میشود. او میخواهد که با افرادی همنشین شود که مانند او شاد و مستانهاند. به همین خاطر از کسانی که مسئولیت در میخانه را بر عهده دارند، میخواهد که درب میخانه را برای او باز کنند تا وارد شود و از این حال خوش بهرهمند گردد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای بتان سنگدل، تا چند استغنا کنید؟
ما خود از فکر شما مردیم، فکر ما کنید
جان محزون در تنم امروز و فردا بیش نیست
فکر امروز من و اندیشه فردا کنید
مردم از این غصه، میخواهم که یار آگه شود
[...]
سوختم از شوق، یاران راه حرفی وا کنید
نامه ای انشا کنید و قاصدی پیدا کنید
از جدایی دست و کلک من نمی چسبد به هم
از زبان خامه من نامه ای انشا کنید
کوچه نی شاهراه کاروان شعله نیست
[...]
دوستان در گوشهٔ چشم تغافل جا کنید
تا به عقبا سیر این دنیا و مافیها کنید
خاک بر فرق خیال پوچ اگر باز است چشم
مفت امروپد این امروز بیفرداکنید
غیر آزادی که میگردد حریف سوز عشق
[...]
تا توانید ای عزیزان پیشه از تقوی کنید
اندرین دار فنا فکر ره عقبی کنید
خیر و احسان از برای رفتگان فرضست فرض
از چه نیکیهای خود را پس دریغ از ما کنید
ما ندانستیم اندر دهر قدر عافیت
[...]
ای سفیهان بهرِ خود هم اندکی غوغا کنید
حال خود را دیده، واغوثا و واویلا کنید
کیسههای خالی خود را دهید آخر تکان
پس تکانی خورده دزدِ خویش را پیدا کنید
تا به کی با این لباسِ ژنده میریزید اشک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.