طرف گلزار گذشتی ز تو گل زار بماند
خار حسرت ز رخت در دل گلزار بماند
آنکه ره جانب او رفت دگر باز نگشت
هر که شد محرم دل در حرم یار بماند
زاهد بیخبر از سرزنشم دست نداشت
آنکه این کار ندانست در انکار بماند
یار بگذاشت مرا با من و بگذشت از من
راحت جان شد و اغیار دل آزار بماند
گشت بیمار که شاید بعیادت آئی
نگرفتی خبری از دل و بیمار بماند
هر که یک جرعه ز خمخانهٔ عشق تو چشید
دیدهاش تا به ابد در کف خمار بماند
فیض بیچاره رهی جانب مقصود نبرد
در بیابان غم بیهده ناچار بماند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری است که به احساسات ناشی از عشق، حسرت و جدایی میپردازد. شاعر از گذر از گلزار یاد میکند، جایی که یاد و حسرت معشوق در دل باقی مانده است. او اشاره میکند که افرادی که به عشق واقعی میرسند، دیگر بازگشتی ندارند و در دل حرم یار باقی میمانند. زاهدان که از زیبایی و عشق دور هستند، از سرزنشهای شاعر بیخبرند. شاعر با بیان اینکه یارش او را رها کرده، از درد جدایی و غم سخن میگوید. او به حال بیمار در عشق اشاره میکند که انتظار عیادت از یارش را دارد، اما خبری از او نمیشود. در انتها، شاعر میگوید هر کسی که طعم عشق را چشیده، تا ابد در حسرت آن باقی میماند و در نهایت خود او نیز در وضعیت ناامیدی و غم رها شده است.
هوش مصنوعی: وقتی از کنار باغ عبور کردی، گلها به یاد تو پژمرده شدند و دلتنگی و حسرتی که از دیدن تو در دلشان نشسته، مثل خار در آنها باقی ماند.
هوش مصنوعی: هرکس که راه عشق را در پیش گیرد و به طرف محبوب برود، دیگر به عقب برنمیگردد. هر کسی که به دلیاری و نزدیکی به معشوق دست یابد، در آن مکان مقدس میماند.
هوش مصنوعی: زاهد بیخبر از سرزنش من، در واقع هیچ اقتداری نداشت که بداند چه کاری انجام داده و در نتیجه در انکار باقی ماند.
هوش مصنوعی: یار مرا تنها گذاشت و خود رفت، در حالی که آرامش جانم را ربود و دلهای دیگران نیز مشغول آزار من شدند.
هوش مصنوعی: بیمار شد و امید داشت که شاید از حالش باخبر شوی و به دیدنش بیایی، اما خبری از تو نرسید و او همچنان بیمار ماند.
هوش مصنوعی: هر کسی که حتی یک قطره از شراب عشق تو را بچشید، چشمانش تا همیشه در حالت مستی باقی خواهد ماند.
هوش مصنوعی: انسانی که در جستجوی هدف و آرزوهایش است، نمیتواند به آسانی به آن دست یابد، و در میانه راه، در مواجهه با مشکلات و غمها، ناچار میماند و سرگردان میشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر که در حلقهٔ زلف تو گرفتار بماند
همچو من سوخته و خسته دل و زار بماند
دل من، کو گرو مهر ببرد از همه کس
از دغا باختن چشم تو عیار بماند
عمر من در سرکار تو رود، میدانم
[...]
هر که در کوی مغان رفت گرفتار بماند
پای در لای میش بر در خمار بماند
دل بشد تا خبر از جانب دلدار آرد
بیخبر گفت که زود آیم و بسیار بماند
آمدند اهل تماشا ز سوی مغبچگان
[...]
جان آزاد گرفتار تن زار بماند
همچو گنجی که نهان در ته دیوار بماند
از پریشان نظری گشته پریشان دلها
دیده آن است که در حسرت دیدار بماند
روز را مهر به شب گر برساند عجب است
[...]
هرکه شد ز اهل نظر محو رخ یار بماند
ورنه چون زاهد بیچاره به گفتار بماند
امتحان را بت دیرین چو به رخ برقع بست
آشنا آمد و بیگانه به انکار بماند
عارف آن است که بی پرده رخ یار بدید
[...]
رفت دلدار و غمش در دل غمخوار بماند
و ز قفایش نگران دیده خونبار بماند
بشفاخانه لعل تو رسید ار چه و لیک
دل ز چشمت اثری داشت که بیمار بماند
آن امیدی که بخوابت نگرد دیده نداشت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.