ای دل بعشق خویش گرفتار بودهای
خود را بنقد عمر خریدار بودهای
گر بگذری ز خویش انیس خدا شوی
ای خودپرست دون چه ستمکار بودهای
بگشای چشم عبرت و کر و بیان به بین
تا روشنت شود چه قدر خوار بودهای
برخیز و جهد کن بمقام خرد رسی
روز نخست چون بخرد یار بودهای
سوی مقربان چه شود گر سفر کنی
زین پیشتر بعالم انوار بودهای
گر رو کنی بعالم بالا غریب نیست
پیوسته در تطور اطوار بودهای
کاری نمیکنی که بجائی رساندت
ای آزموده کار چه بیکار بودهای
ایحق بر اهل حق چه گوار نده و خوشی
بر خویشتن پرست چه دشوار بودهای
ز آسودگی نداشتهای دست یکنفس
ای فیض خویش را تو چه غمخوار بودهای
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به انسان یادآوری میکند که اگرچه به عشق و خودپرستی مشغول بوده، اما باید به خود و جایگاه حقیقیاش فکر کند. او باید از خودخواهی و ستم به خود پرهیز کرده و با چشم عبرت به حیات خویش نگاه کند تا دریابد که چقدر در برابر خداوند و دیگران خوار بوده است. شاعر او را به تلاش برای رسیدن به مقام خرد دعوت میکند و میگوید که حرکت به سمت حقیقت و مقربان خدا، زین پس بهتر خواهد بود. در نهایت، از او میخواهد که به جای بیکار بودن و دلمشغولیهای بیهوده، به جستجوی حقایق و زندگی پرمعنا بپردازد.
هوش مصنوعی: ای دل، تو در عشق خود به شدت درگیر بودهای و عمر خود را به بهای این عشق هزینه کردهای.
هوش مصنوعی: اگر از خودخواهی و خودپسندیات عبور کنی و به سمت خدا بروی، دوست واقعی خدا خواهی شد. ای کسی که به خود اهمیت میدهی، چقدر ستمکار بودهای!
هوش مصنوعی: چشمانت را با عبرت باز کن و با دید و بیان درست ببین تا متوجه شوی چقدر در زندگی حقیر و ناچیز بودهای.
هوش مصنوعی: بیدار شو و تلاش کن تا به مقام عقل و خرد دست پیدا کنی، چون در آغاز، تو همیشه یاور و همراه خردمند بودهای.
هوش مصنوعی: اگر به سوی نزدیکان خدا بروی، چه فایدهای دارد که پیش از این به عالم نورها سفر کردهاید؟
هوش مصنوعی: اگر به دنیای بالاتر نگاه کنی، چیز عجیبی نیست که همیشه در حال تغییر و تحول بودهای.
هوش مصنوعی: تو هیچ تلاشی نمیکنی که به جایی برسی، ای کسی که تجربه و مهارت داری، چرا بیهدف نشستهای؟
هوش مصنوعی: ای حق، برای کسانی که حق را شناختهاند، چه شیرین و آسان است، و برای کسانی که خود را پرستیدهاند، چه سخت و دشوار به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: از آرامش و آسایش برخوردار نبودهای، حالا در یک لحظه به فکر خودت و نیکو کاریت باش، تو چه کسی بودهای که به حال دیگران دلسوزی میکردی؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
در هر چه دیدهام تو پدیدار بودهای
ای کم نموده رخ، که چه بسیار بودهای
ما بارکرده رخت و طلبگار روی تو
وانگه نهفته خود تو درین بار بودهای
چون اول از تو خاست که عشاق را نخواست
[...]
در قتل من بغیر نهان یار بودهای
من غافل از فریب و تو در کار بودهای
امسال بوی سنبلم آشفته میکند
در هر گل زمین که در او خار بودهای
از ما نهان ز کثرت اغیار بوده ای
چون گل به زیر پرده صد خار بوده ای
از نور دیده در نظر ما عیان تری
پنهان نموده ای و پدیدار بوده ای
فریاد جان همه ز گرفتاری فراق
[...]
چون آب در لباس گل و خار بوده ای
ای یار ساده رو تو چه پرکار بوده ای
چون لاابالیان همه جا جلوه کرده ای
گه برگ و گه شکوفه و گه بار بوده ای
موری اگر ز سینه برآورده است آه
[...]
ای آنکه در ازل همه را یار بودهای
از دار اثر نبوده تو دیار بودهای
هر کار هر که کرد تو تقدیر کردهای
پیش از وجود خلق در آن کار بودهای
عالم همه تو بوده و تو خالی از همه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.