گنجور

 
فیض کاشانی

ای دل بعشق خویش گرفتار بوده‌ای

خود را بنقد عمر خریدار بوده‌ای

گر بگذری ز خویش انیس خدا شوی

ای خودپرست دون چه ستمکار بوده‌ای

بگشای چشم عبرت و کر و بیان به بین

تا روشنت شود چه قدر خوار بوده‌ای

برخیز و جهد کن بمقام خرد رسی

روز نخست چون بخرد یار بوده‌ای

سوی مقربان چه شود گر سفر کنی

زین پیشتر بعالم انوار بوده‌ای

گر رو کنی بعالم بالا غریب نیست

پیوسته در تطور اطوار بوده‌ای

کاری نمیکنی که بجائی رساندت

ای آزموده کار چه بیکار بوده‌ای

ایحق بر اهل حق چه گوار نده و خوشی

بر خویشتن پرست چه دشوار بوده‌ای

ز آسودگی نداشته‌ای دست یکنفس

ای فیض خویش را تو چه غمخوار بوده‌ای

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
اوحدی

در هر چه دیده‌ام تو پدیدار بوده‌ای

ای کم نموده رخ، که چه بسیار بوده‌ای

ما بارکرده رخت و طلب‌گار روی تو

وانگه نهفته خود تو درین بار بوده‌ای

چون اول از تو خاست که عشاق را نخواست

[...]

رضی‌الدین آرتیمانی

در قتل من بغیر نهان یار بوده‌ای

من غافل از فریب و تو در کار بوده‌ای

امسال بوی سنبلم آشفته میکند

در هر گل زمین که در او خار بوده‌ای

نظیری نیشابوری

از ما نهان ز کثرت اغیار بوده ای

چون گل به زیر پرده صد خار بوده ای

از نور دیده در نظر ما عیان تری

پنهان نموده ای و پدیدار بوده ای

فریاد جان همه ز گرفتاری فراق

[...]

صائب تبریزی

چون آب در لباس گل و خار بوده ای

ای یار ساده رو تو چه پرکار بوده ای

چون لاابالیان همه جا جلوه کرده ای

گه برگ و گه شکوفه و گه بار بوده ای

موری اگر ز سینه برآورده است آه

[...]

فیض کاشانی

ای آنکه در ازل همه را یار بوده‌ای

از دار اثر نبوده تو دیار بوده‌ای

هر کار هر که کرد تو تقدیر کرده‌ای

پیش از وجود خلق در آن کار بوده‌ای

عالم همه تو بوده و تو خالی از همه

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از فیض کاشانی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه